اگر جایی برای امید نیست دست کم به نومیدی تن ندهیم
پشتیبانی از ما:
logo حامی باش
پی پل
پشتیبانی از ما:
logo حامی باش
پی پل
  • صفحه اصلی
  • یوتیوب
  • پادکست
  • بلاگ
فهرست
خانه فلسفه سیاسی مقاومت خشونت پرهیز
از آزادی که حرف می‌زنیم پادکست
از آزادی که حرف می‌زنیم.
برگشت به مطالب
پادکست خلاصه کتاب فلسفه‌ای برای زندگی
اپیزود اول: فلسفه‌ای برای زندگی
New
مقاومت خشونت پرهیز (درآمدی فلسفی)
Click to enlarge

مقاومت خشونت پرهیز

مقاومت خشونت پرهیز نه تنها منفعل نیست بلکه مجموعه ای از فعالیت‌ها و مبارزه اس. اما مبارزه‌ای خلاقانه، مبارزه‌ای که سعی داره اجازه نده طرف مقابل که دستش روی ماشه‌اش دلیلی برای چکوندن ماشه پیدا کنه.

لینک خرید کتاب: نسخه فیزیکی

 

دسته: پادکست, سیاست, فلسفه سیاسی برچسب: Epitome books, اپیتومی بوکس, بررسی کتاب, پادکست, پادکست فارسی, تاد می, جین شارپ, خشونت, خشونت پرهیزی, کتاب خوب, کتاب خوب بخوانیم, گاندی, مارتین لوتر کینگ, محمود حبیبی, معرفی کتاب, نشر خوب
اشتراک گذاری:
  • توضیحات
  • توضیحات تکمیلی
  • نظرات (0)
توضیحات

مقاومت خشونت پرهیز نه تنها منفعل نیست بلکه مجموعه ای از فعالیت‌ها و مبارزه اس. اما مبارزه‌ای خلاقانه، مبارزه‌ای که سعی داره اجازه نده طرف مقابل که دستش روی ماشه‌اش دلیلی برای چکوندن ماشه پیدا کنه.

حمایت از پادکست

عضویت در باشگاه هواداران پادکست در یوتیوب

https://www.youtube.com/channel/UCfC3vNa1hs8UeCnBLxBW3vQ/join

برای عزیزان داخل ایران صفحه  حامی باش برای حمایت از پادکست
https://hamibash.com/epitomebooks

حساب پی پل:

https://www.paypal.com/paypalme/epitomebookspod

حمایت شما باعث دلگرمیه ❤️

جلد کتاب مقاومت خشونت پرهیز

مشخصات کتاب

عنوان: مقاومت خشونت پرهیز، درآمدی فلسفی

نویسنده: تاد می

مترجم(ان): محمود حبیبی

ناشر(ان): خوب

تعداد صفحات: ۲۰۰

لینک خرید کتاب: نسخه فیزیکی

آرنت در خاطراتش تعریف میکنه که وقتی در اردوگاه گورس در فرانسه بازداشت بود، یه روزی یکی گفت بیاید در اعتراض به شرایط غیرانسانی حاکم در اینجا دست به خودکشی جمعی بزنیم، یکی در جواب گفت که چی بشه؟ اونا ما رو اینجا جمع کردن که بمیریم چرا باید خودمون دستی دستی این هدیه رو بهشون بدیم؟ و ادامه داد وقتی که این حرف زده شد جو عوض شد چون موضوع اصلا شخصی نبود، نازی‌ها عزمشون رو برای نابودی یک قوم جزم کرده بودن. پس باید مقاومت کرد، همونطور که همه مظلومان تاریخ مقاومت کردن و بالاخره تونستن جهانی بسازن که در اون انسان‌ها حداقلی از آزادی، کرامت و رفاه رو داشته باشن. هر کس به شیوه خودش مقاومت میکنه، یکی با نه گفتن، یکی با کار درست انجام دادن، یکی با کار کردن در جامعه‌ای که فقط از تو بی‌عملی میخواد و حتی با عشق ورزیدن به معشوق در جهانی که فقط یک عشق مجازه و اونم عشق به پیشواست. خودکشی روی دیگه‌ای هم داره و اون دیگرکشیه. انسان‌هایی که با انسانیت زدایی از طرف مقابل خیلی راحت و احتمالا بدون عذاب وجدان دست به کشتار میزنن و احتمالا بعد از این کشتار با دلی آسوده و بدون عذاب وجدان، سرمست از این پیروزی و دلشاد از این کشتار سری راحت به بالین می‌گذارند. نه تنها باید در برابر خودکشی مقاومت کرد بلکه باید در برابر دیگرکشی هم مقاومت کرد.

 و تقریبا همه اینا در یک مفهوم جا میشن، مفهوم مقاومت خشونت پرهیز که سعی می‌کنم در این اپیزود کمی درباره‌اش صحبت کنم تا ببینیم آیا مقاومت خشونت پرهیز می‌تونه کمکی به ما بکنه یا نه؟

کتابی که برای این قسمت از پادکست سراغش رفتم عنوانش هست مقاومت خشونت‌پرهیز درآمدی فلسفی نوشته تاد می با ترجمه محمود حبیبی از نشر خوب. از عنوان کتاب اینطور برمیاد که ما قراره در این کتاب دیدی فلسفی به مقاومت خشونت‌پرهیزی داشته باشیم. وقتی کسی از خشونت پرهیزی حرف میزنه اولین چیزی که به ذهن میاد احتمالا انفعاله، یعنی اجازه بدیم طرف مقابل هر بلایی دلش خواست سرمون بیاره اما مقابله به مثل نکنیم. یا یاد حرف کسایی میوفتیم که وقتی در موضع ضعف قرار میگیرن میگن تورو خدا چرخه خشونت رو متوقف کنید. اما مقاومت خشونت پرهیز نه منفعله نه در خدمت زورگویان. پس مقاومت خشونت پرهیز چیه؟ قبل از اینکه بریم سراغ این سوال اول باید یه مقدار بریم عقب و ببینیم این مفهوم چطور وارد مباحث سیاسی شد. هر چند که تاریخ مقاومت مدنی و خشونت‌پرهیز به خیلی قبل تر از قرن بیستم میرسه اما این نوع مقاومت بیشتر از همه در قرن بیستم دیده شد و عمده موفقیت خودش رو در همین قرن به دست آورد. وقتی به قرن بیستم نگاه می‌کنیم احتمالا جز فوران خشونت چیزی نمی‌بینیم، شروعش با نابودی ته مانده‌های فئودالیسم و امپراتوری‌ها و پادشاهی‌ها همراه بود، بعد اولین جنگ جهانی رخ داد و کمونیسم در روسیه به قدرت رسید، کمونیستی که با قتل‌عام، نسل کشی و قحطی‌های ساختگی حدود صد میلیون نفر رو برای رسوندن به بهشت اجباری کمونیسم به کشتن داد. بعد جنگ جهانی دوم با غلبه فاشیسم و نازیسم اتفاق افتاد و بعدتر جنگ سرد بین آمریکا و شوروی که روی همدیگه چیزی حدود صد میلیون کشته هم این جنگ‌ها برجا گذاشتن. از اون طرف در عثمانی تکه پاره شده، شاهد نسل کشی ارمنی‌ها، آسوری‌ها و یونانی‌ها به دست ترکان جوان بودیم و انسان‌ها در این قرن مدام در سایه تهدید جنگ اتمی زندگی می‌کردن. خوشبختانه کمونیسم شوروی در انتهای قرن از بین رفت، اما در چین و کوبا و خیلی جاهای دیگه مثل لیبی به حیات خودش ادامه داد و همچنان قربانی می‌گرفت، فروپاشی این جرثومه یعنی کمونیسم بدون قربانی نبود، مثلا در یوگسلاوی باعث جنگ داخلی شد، البته نقش یک مفهوم انتزاعی دیگه یعنی ناسیونالیسم رو هم نباید نادیده گرفت که خودش باعث و بانی جنگ‌های داخلی و خارجی بسیاری بوده و کلی قربانی در سراسر جهان گرفته. در کنار این‌ها مبارزات مسلحانه و استقلال طلبانه مستعمرات پیشین اروپایی‌ها رو هم بگذارید مثل نبرد الجزایر، جنگ کره، ویتنام و خیلی جاهای دیگه… همه این خشونت‌ها و کشت و کشتارها در همین قرن رخ دادن اما این قرن سراسر خشونت و رنج و کشتار روی دیگه‌ای هم داشت که اتفاقا کاملا برعکس بود. جنبش‌ها و انقلاب‌هایی در همین قرن شکل گرفت که عاری از خشونت بودن مثل جنبش خشونت پرهیز استقلال هند به رهبری گاندی، انقلاب‌های اروپای شرقی، جنبش‌های مدنی در آمریکا، سقوط دیکتاتوری مارکوس در فیلیپین و در اوایل قرن بیست و یکم بهار عربی. این مقاومت‌های خشونت‌پرهیز که بعضیشون موفق بودن و بعضی‌شون نه خیلی از متفکران سیاسی رو وادار کرد که به این مقاومت توجه کنن و سعی کنن بشناسنش به قول نویسنده کتاب: «خشونت پرهیزی از یک تاکتیک مبارزاتی به مجموعه‌ای از اقدامات مدون تبدیل شده که می‌توان مطالعه‌اش کرد، الگو قرارش داد و به صورتی منظم آن را گسترش داد.» که اولین بار جین شارپ بود که در سال ۱۹۷۳ در کتابی سه جلدی این اقدامات رو مستند کرد.

مقاومت خشونت پرهیز به ما نشون میده که وسط این همه خشونت و جنگ و ویرانی این احتمال وجود داره که راهی متفاوت برای تعامل انسان‌ها با همدیگه وجود داشته باشه که با جنگ و خشونت گره نخورده باشه. به زعم نویسنده مقاومت خشونت پرهیز نشون دهنده برخی از جنبه‌های شریف انسانیه. مقاومت خشونت‌پرهیز به چند دلیل جذابه، دلایلی که نویسنده عنوان میکنه یکی سرسختی و ایستادگیه، یعنی مبارز خشونت پرهیز در برابر توهین‌ها، تهدید‌ها، حملات خشونت آمیز و سختی‌های مبارزه پا پس نمی‌کشه و شجاعانه ایستادگی می‌کنه. اما این ایستادگی و سرسختی با خشونت انجام نمیشه بلکه با خودداری از خشونت ورزی انجام میشه.

دومین عامل جذابیت مقاومت خشونت پرهیز داشتن الگویی برای چگونه رفتار کردن با دیگرانه. خودداری از خشونت ورزی یعنی اینکه ما به وجود دیگری احترام بگذاریم که این در عمل خشونت آمیز وجود نداره. در عمل خشونت آمیز دیگری در خیلی موارد از انسانیت تهی شده، یعنی کسی که دست به عمل خشونت آمیز میزنه از قبل پذیرفته که دیگری لایق دریافت خشونته و حتی لایق زنده بودن نیست که در بدترین شکلش کشتنه. یعنی دیگری رو باید از میان برداشت چون در دیدگاه کسی که دست به خشونت میزنه دیگری اساسا انسان نیست. در فعالیت خشونت پرهیز سعی نمیشه فقط از حمله به طرف مقابل خودداری بشه که خودش بهانه به دست طرف مقابل میده که خشونت بیشتری به کار ببره بلکه سعی میشه نظر طرف مقابل رو عوض کنن و طرف مقابل رو با معترضان یکی و برابر ببینن. یعنی سعی می‌کنن این فرایند انسانیت زدایی که انجام شده رو برعکس کنن و به کسی که دست به خشونت میزنه نشون بدن که ما همه انسانیم و باید به انسانیت همدیگه احترام بگذاریم. اما این عمل معمولا به دلایل عملی انجام میشه نه اخلاقی. در مواقع اینکار برای افزایش شانس موفقیت انجام میشه. به قول نویسنده: «توسل به خشونت پرهیزی در مقابل دشمنی که مجهز به قدرت نظامی مطلق است، شاید به اندازه هر گزینه دیگری ضروری به نظر برسد. در مواقعی که نمی‌توان با زور فیزیکی به مصاف زور فیزیکی طرف مقابل رفت، شاید خشونت پرهیزی برای خیلی‌ها گزینه جذاب‌تری به نظر برسد، حتی کسانی که هیچ احترامی هم برای مخالفانشان قائل نیستند.»

و سومین عامل جذابیت مقاومت خشونت پرهیز نوع رفتاریه که اعضای این مقاومت با همدیگه دارن. یعنی به همون اندازه که به طرف مقابل احترام میذارن برای اعضای خودشون هم احترام قائلن.

با این مقدمه بریم سراغ سوال اصلی که خشونت پرهیزی چیه و اهمیت اخلاقی اون به عنوان شکلی از مبارزه در کجاست؟

تعریف خشونت پرهیزی

نویسنده همون اول کار توضیح میده که هدفش به دست دادن تعریفی از عمل سیاسی خشونت‌پرهیزه نه شکل‌های دیگه خشونت پرهیزی که می‌تونه شامل زندگی خشونت پرهیز باشه و چیزهایی از این دست.

نکته دوم اینه که خشونت پرهیزی به این معنی نیست که خشونت وجود نداره اینجوری کارهایی مثل خوابیدن هم عملی خشونت پرهیز محسوب میشه. عمل خشونت پرهیز اگه فعال نباشه یعنی وجود نداره

مثلا گاندی در تعریف مقاومت خشونت پرهیز مقاومت منفعلانه رو کنار گذاشت چرا که فعالانه نیست و بیشتر تحمله تا مقاومت، یا مارتین لوتر کینگ نوشت: «عمل خشونت پرهیز در نگاه هر سیاه‌پوست راهی بود برای تکمیل فرآیند تغییر از طریق توسل به قانون و نیز راهی برای رهانیدن خویش از انفعال، بی‌آنکه تسلیم انتقام جویی شود.»

تنها چیزی که میشه درباره مقاومت خشونت پرهیز گفت اینه که خشن نیست. پس برای اینکه بتونیم به سوال مقاومت خشونت پرهیز چیست جواب بدیم اول از همه باید بدونیم خشونت چیه؟

خشونت چیست؟

نویسنده سعی می‌کنه از خلال نوشته‌های صاحبنظران به تعریفی از خشونت دست پیدا کنه که در مقاومت خشونت پرهیز از اون اجتناب میشه.

اما مسئله اینجاست که تعریف خشونت اصلا کار آسونی نیست. ممکنه همین الان مثال‌هایی از خشونت جلو چشممون بیاد مخصوصا الان و بعد از وصل شدن دوباره اینترنت که روح و روان همه ما رو از بین برده. اما تعریف خشونت به این سادگی‌ها نیست. مثلا تعاریفی از خشونت وجود داره که ربطی به عمل انسانی یا سیاسی ندارن مثل زمین لرزه یا سونامی یا حمله حیوانات وحشی.

حتی اون‌هایی هم که سعی کردن خشونت سیاسی رو تعریف کنن باز هم تعریفی که بتونه ما رو به شناخت دقیقی از خشونت برسونه تقریبا دیده نمیشه. برای همین نویسنده سعی می‌کنه نظرات مختلف نویسنده‌هایی که درباره خشونت نوشتن رو بگه و با نقد اونا به تعریف خودش برسه تعریفی که همونطور که گفت برای خشونتی که بشه برای تعریف مقاومت خشونت پرهیز از اون استفاده کرد بکار بیاد.

نویسنده یه تعریف از ژیژک میاره که خشونت رو به سه دسته کنشگرانه، سیستمی و نمادین تقسیم می‌کنه. خشونت کنشگرانه مثل کتک زدن یا کشتنه، خشونت سیستمی، خشونتیه که یه سیستم سیاسی یا اقتصادی علیه دیگران انجام میده مثل سرکوب سیستماتیک زنان، اقلیت‌های مذهبی یا سیاه پوستان و خشونت نمادین در نمادسازی از اشیا کاربرد داره، یعنی ما برای اینکه یک شی رو بشناسیم مجبوریم اون رو به بعضی از ویژگی‌هاش تقلیل بدیم که این تعریف آخر چندان کاربردی در مقاومت خشونت پرهیز نداره پس کاری بهش نداریم. اما دو مورد اول یعنی خشونت کنشگرانه و خشونت سیستمی به بحث ما مربوطن. نویسنده در ادامه تعریف دیگه‌ای میاره از رابرت آئودی که خشونت رو اینطور تعریف کرده: «خشونت عبارت است از حمله یا آزار یا نبرد فیزیکی شدید علیه یک شخص یا حیوان؛ یا آزار یا حملۀ روانی شدید یا گزنده به یک شخص یا حیوان؛ یا نابود کردن یا صدمه زدن بسیار شدید و ویران کننده یا مغرضانه به اموال موجود یا اموال بالقوۀ کسی.» یعنی ما در این تعریف با سه وجه از خشونت طرفیم، خشونت فیزیکی، خشونت روانی و خشونت علیه اموال. ترکیب دو تا تعریف بالا میشه، خشونت فیزیکی، خشونت روانی، خشونت علیه اموال و خشونت سیستمی.

شکی در این نیست که در مقاومت خشونت پرهیز، نباید اثری از خشونت فیزیکی باشه، خشونت روانی هم مثل تهدید کردن یا تحقیر کردن طرف مقابل جایی در مقاومت خشونت پرهیز نداره. یعنی اگه می‌خوایم مقاومت خشونت‌پرهیز داشته باشیم نه تنها نباید از خشونت فیزیکی استفاده کنیم بلکه نباید فحش بدیم، تهدید کنیم و تحقیر کنیم طرف مقابل رو. اما خشونت سیستمی یا ساختاری چطور؟ آیا مقاومت خشونت پرهیز باید از همه شکل‌های خشونت پرهیز کنه؟ در جواب باید گفت بله، مقاومت خشونت پرهیز باید از تمامی شکل‌های خشونت اجتناب کنه خصوصا خشونت ساختاری، چون اصلا هدف این مبارزه عمدتا مبارزه با خشونت ساختاری یا نهادینه شده است، ساختاری که داره عدالت اجتماعی و کرامت انسانی انسان‌ها رو زیرپا میگذاره. مثلا در جنبش حقوق مدنی آمریکا، و در مبارزه با تبعیض نژادی مبارزه اصلی، مبارزه با ساختار تبعیض آمیز بود. در اون دوران خشونت‌های فیزیکی و روانی زیادی هم به سیاه پوستان آمریکایی تحمیل میشد اما این ساختار بود که اجازه چنین خشونت‌هایی رو علیه سیاهان می‌داد. ساختارهای مشابه فعلی رو هم که خودتون بهتر از من می‌دونید و نیازی نیست من بگم.

اما وجه اشتراک این خشونت‌ها چیه؟ یا اگه بخوایم یه جوری سوال رو بپرسیم که به کار ما بیاد، تعریف خشونتی که مقاومت خشونت پرهیز ازش پرهیز می‌کنه چیه؟ و چه خصوصیاتی داره؟ قبلش یه نکته باید روشن بشه، مقاومت خشونت پرهیز با اینکه از خشونت دوری میکنه اما اغلب زورگویانه‌اس، یعنی چی؟ یعنی بدون اینکه دست به خشونت بزنه طرف مقابل رو مجبور میکنه علی رغم میل باطنیش یه سری امتیاز بده تا جمعیت ناراضی رو راضی کنه.

پس برای اینکه به تعریف درستی برسیم باید فاکتور زور رو هم در نظر بگیریم. تعریفی که نویسنده میده اینه: «آیا می‌توان عمل خشونت پرهیز را عملی دانست که هر چند می‌تواند زورگویانه باشد، اما خشونت را نفی کند؟ معتقدم بله. برای این منظور می‌خواهم از کلمه کرامت استفاده کنم.»

کرامت معانی مختلفی داره اما اونچه مدنظر نویسنده است یعنی احترام به دیگری. یعنی با دیگران جوری برخورد نکنیم که انگار زنده نیستن و زندگی‌شون ارزشی نداره و زندگیشون فقط و فقط در خدمت اهداف ماست.

حدس می زنم که یه مقدار گیج کننده باشه برای همین باید مثال بزنم و از مثال های کتاب هم استفاده می‌کنم. مثلا در مورد خشونت فیزیکی از دو جهت خشونت فیزیکی کرامت انسان یا احترام به انسان رو زیرپا میگذاره، اول اینکه وقتی علیه کسی دست به خشونت فیزیکی می‌زنیم یعنی طرف مقابل در نگاه ما نه یک انسان که یک شیئه که باید خشم ما روش خالی بشه. مثل کیسه بوکس یا دیوار یا سنگ. نکته دوم اینکه معمولا از خشونت فیزیکی برای تحقیر استفاده می‌شه، مثل کتک زدن زنان توسط همسرانشون. به قول نویسنده «جهان در نگاه قربانی خشونت فیزیکی به مکانی ناامن تبدیل می‌شود، مکانی که مشکل بتواند در آن بدون حس ترس، طرح هایش را پیش ببرد.» حتما شما هم روایت‌های تجاوز رو خوندید یا اگه از شنوندگان این پادکست بودید در اپیزودهای مختلف خصوصا در اپیزود آزارشان به مورچه هم نمی‌رسید روایت‌های قربانیان خشونت رو شنیدید. برای این قربانی‌ها تا سال‌ها جهان دیگه جای امنی نیست. چرا راه دور بریم برای کسانی که با وحشت دی ماه روبرو شدن دیگه جهان اون چیزی نیست که قبلا بود و طبیعیه که دچار ترس و ناامنی باشن.

پس اگر کسی میخواد مقاومت خشونت پرهیز داشته باشه باید بدونه که نباید به عملی دست بزنه که کرامت و احترام به شخص مقابل رو زیرسوال ببره، چون این زیر سوال بردن کرامت انسان یعنی خشونت ورزی و خشونت ورزی کاریه که طرف مقابل داره انجام میده و ما نمی‌خوایم مثل او باشیم. حالا فرض کنیم مجبوریم از خودمون و از جونمون دفاع کنیم، اونوقت چی؟ آیا مجازیم برای دفاع از خودمون دست به خشونت بزنیم؟

نویسنده اینجا یه تفاوتی بین خشونت پرهیز بودن عمل و توجیه پذیر بودنش میگذاره. نویسنده میگه دفاع از خود اگر مجبور باشیم از خشونت فیزیکی استفاده کنیم قطعا خشونت پرهیز نیست اما می‌تونه موجه باشه چون پای جان انسان وسطه. و البته این نکته رو هم باید در نظر بگیریم که نویسنده بارها در جای جای کتاب میگه که هیچ مقاومت خشونت پرهیزی مطلقا بدون خشونت نبوده، همه جنبش‌هایی که تا امروز رخ دادن و حالا پیروز شدن یا شکست خوردن درصدی از خشونت رو داشتن.

این از بحث خشونت فیزیکی، حالا بریم سراغ شکل دوم خشونت، یعنی خشونت روانی، در این مورد هم باید به کرامت دیگری احترام گذاشت و بهش توهین نکرد، یا تحقیر و تهدیدش نکرد. این کارها با ذات مقاومت خشونت پرهیز سازگار نیست. در خشونت روانی این بحث کرامت خیلی پررنگ‌تر و واضح‌تره، توهین، تحقیر یا تهدید می‌تونه اثرات روانی بسیار سنگین‌تری نسبت به درگیری فیزیکی داشته باشه و همه ما در زندگی روزمره این رو حس کردیم.

اما شکل سوم یعنی خشونت ساختاری خیلی پیچیده است. در این نوع خشونت بعضی از افراد بدون اینکه بدونن یا اینکه راه دیگه ای داشته باشن مرتکب اعمال خشونت میشن. مثلا سیستمی رو در نظر بگیرین که به صورت ساختاری بعضی ها رو داره از حق زندگی محروم میکنه که مثال بارزش برده داریه. فرض کنید شما کارمند این سیستمی، یا نه داری به این سیستم مالیات میدی. شما غیرمستقیم در خشونتی که علیه برده ها اعمال میشه سهم داری. ممکن هم هست که ندونی داری به این خشونت ساختاری کمک می‌کنی. ممکن هم هست که بدونی و خودت رو فریب بدی. در هر صورت این امکان وجود داره که در ادامه دار شدن خشونتی که داره علیه یه عده و به صورت سیستمی انجام میشه دست داشته باشی اما ازش بیخبر باشی.

حالا همین اتفاق در مقاومت خشونت پرهیز هم ممکنه رخ بده یعنی برای اعتراض به قانون یا شرایطی جاده رو بستن، در اثر بستن جاده ممکنه ترافیک ایجاد بشه و این ترافیک باعث بشه که بیماری به موقع به بیمارستان نرسه و بمیره. آیا این کار باعث نمیشه که تجمع خشونت پرهیز تبدیل به عملی خشونت آمیز بشه؟ اگه بگیم نه که خشونت ساختاری، خشونتی که ممکنه بدون اطلاع ما اما غیرمستقیم اعمال شه رو نفی کردیم. اگرم بگیم آره که دیگه هیچ جنبش خشونت پرهیزی نمی مونه و همه میشن خشونت آمیز. نویسنده جوابی برای این سوال نداره همونطور که منم ندارم. وضعیت بغرنجیه اما میشه این وضعیت بغرنج رو اینطور توضیح داد که در نگاه کسی که دست به مقاومت خشونت پرهیز میزنه این عمل مصداق خشونته و تا حد امکان باید ازش اجتناب بشه. چون کرامت همه انسان‌ها مهمه نه فقط طرف مقابل.

خب تا اینجای کار نویسنده به ما نشون داد که مقاومت خشونت پرهیز دقیقا از چه خشونتی پرهیز می‌کنه، هر عملی که به هر شکلی کرامت و احترام به انسان بودن انسان‌ها رو نقض کنه میشه خشونت و در مقاومت خشونت پرهیز باید از این خشونت اجتناب کرد.

حالا وقتشه که خود خشونت پرهیزی رو تعریف کنیم، نویسنده می‌نویسه: «می‌توان خشونت پرهیزی را فعالیتی سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی دانست که در عین اینکه مجموعه‌ای از ساختارهای سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی جاری را به چالش می‌کشد یا در برابرش مقاومت می‌کند، همچنان به کرامت معترضان، مخالفان و دیگران احترام می‌گذارد.»

خب یه نکته در اینجا وجود داره که اینو بگم و بحث نظری درباره خشونت پرهیزی و تعریف خشونت پرهیزی رو ببندیم و بریم سراغ ساز و کارهای خشونت پرهیزی.

این کرامت و احترام به دیگری که ازش حرف می‌زنیم به این معنا نیست که افرادی که در کارزار خشونت پرهیزی شرکت می‌کنن حتما باید طرف مقابلشون رو دوست داشته باشن یا عاشقش باشن. نه قطعا نمیشه عاشق کسی بود که به سمت ما اسلحه‌اش رو نشونه رفته. در خشونت پرهیزی دو رویکرد وجود داره یکی رویکرد اصول گراست که میگه خشونت در همه حال محکومه و نباید بهش دست زد و رویکرد دوم رویکرد عمل گراست که اعتقاد داره مبارزه خشونت آمیز در برابر کسانی که از لحاظ سلاح و سطح خشونت ورزی خیلی از ما مجهزترن شانس موفقیت کمتری نسبت به مبارزه خشونت پرهیز داره. اینا وانمود می‌کنن که به طرف مقابل احترام می‌گذارن. اما باید دقت بشه که در عمل فرق چندانی بین خشونت پرهیزی اصول گرا و عمل گرا وجود نداره. هر دو چه از ته دل احترام بذارن چه وانمود کنن، دارن به طرف مقابل احترام میگذارن و همین برای مقاومت خشونت پرهیز کافیه. هر چند که به قول نویسنده وقتی یه عملی زیاد تکرار بشه یواش یواش دیگه فقط عمل نیست بلکه انگیزه و فکر هم میشه یعنی متعهد بودن به عمل خشونت پرهیز یواش یواش از لحاظ اصولی هم روی فعالان تاثیر میگذاره و آدما خشونت پرهیزتر میشن. نویسنده می‌نویسه: «برای اینکه خشونت پرهیز باشیم، باید خودمان را آموزش بدهیم، به خصوص جایی که غرایزمان شاید ما را به سمت خشونت سوق بدهند. پس باید یاد بگیریم بر اساس انگیزه‌هایی خاص عمل کنیم. من شاید به دلیل رفتار شنیع کسی ترغیب شوم به او بی احترامی کنم، اما اگر قرار است وارد کارزاری خشونت پرهیز علیه او شوم، دیگر اجازه ندارم بر اساس آن انگیزه عمل کنم، بلکه برعکس باید بر اساس انگیزه‌ای عمل کنم که هرچند با اکراه بپذیرد که او نیز زندگی خودش را دارد و صرفا وسیله‌ای در خدمت اهداف من نیست.»

و در آخر در مورد خشونتی که نسبت به اموال میشه باید صحبت کنیم، نویسنده معتقده وقتی میخوام بدونیم که تخریب اموال خشونت آمیز هست یا نه باید به مالک اون اموال توجه کنیم. ولی در کل چیزی که من درک کردم از گفته‌های نویسنده اینه که خیلی سخت میشه تشخیص داد که خسارت زدن به اموال خشونت پرهیز باشه و بهتره حتی اگر این اموال متعلق به حکومته از تخریبشون جلوگیری بشه چون هم تصویر خوبی نمی‌سازه از معترضین و هم اینکه از لحاظ عملی فایده چندانی نداره.

خب امیدوارم تا اینجای کار به تعریفی از خشونت پرهیزی دست پیدا کرده باشیم در ادامه میرم سراغ فصل دوم کتاب که عنوانش هست سازوکارهای خشونت پرهیزی یه استراحتی کنیم و برگردیم.

ساز و کارهای خشونت پرهیزی

اگه مقاومت خشونت پرهیز خشن نیست و قرار نیست از خشونت برای رسیدن به خواسته‌هاش استفاده کنه پس یه مقاومت منفعله دیگه؟ نویسنده در جواب میگه نه اینطور نیست. مقاومت خشونت پرهیز نه تنها منفعل نیست بلکه مجموعه ای از فعالیت‌ها و مبارزه اس. اما مبارزه‌ای خلاقانه، مبارزه‌ای که سعی داره اجازه نده طرف مقابل که دستش روی ماشه‌اش دلیلی برای چکوندن ماشه پیدا کنه. میگن که خشونت پرهیزی سلاح ضعفاست، یعنی چون ستمدیدگان دسترسی به سلاح ندارن تا قدرت نظامی مستقر رو به چالش بکشن ناچار میشن که دست به مبارزه خشونت پرهیز بزنن. اما به نظر نویسنده این نگاه غلطه، به نظر نویسنده خشونت پرهیزی هم به لحاظ اخلاقی و هم به لحاظ سیاسی ابزار کارآمدتری نسبت به مبارزه خشونت آمیزه. در واقع اتفاقی که در مقاومت خشونت پرهیز می‌افته اینه که بازیگران خشونت پرهیز زمین بازی رو عوض می‌کنن و طوری خواسته‌هاشون رو پیش می‌برن که ابزار نظامی بی تاثیر یا کم اهمیت میشه.

یه تحقیقی انجام شده که اومدن ۳۲۳ مبارزه خشونت پرهیز و خشونت آمیز رو در یک قرن گذشته یعنی از سال ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۶ بررسی کردن تا ببینن کدوم یکی از این مبارزه‌ها موفق‌تر بوده، نتیجه این تحقیق که خود محققان رو هم شگفت زده کرده بود این بود که موفقیت قطعی یا نسبی کارزارهای خشونت پرهیز تقریبا دو برابر کارزارهای خشونت آمیز بوده.

پس چرا انقدر نگاه به مقاومت خشونت پرهیز منفیه؟ یعنی این مقاومت رو اثربخش نمی‌دونه؟ یکی از دلایلی که نویسنده نام می‌بره عدم جذابیت این مبارزه برای رسانه‌هاست. یعنی غیر از اون مقاومت‌هایی که با خشونت سرکوب می‌شن، این مقاومت برای رسانه‌ها جذاب نیستن تا پوشش بدنشون.

پس مقاومت خشونت‌پرهیز برخلاف چیزی که تصور میشه می‌تونه نسبت به مقاومت خشونت‌آمیز کارایی بهتری داشته باشه اما سازوکارهای مقاومت خشونت پرهیز چیه؟ یا ساده‌تر چطوری میشه مقاومت خشونت پرهیز داشت؟ همونطور که می‌دونیم گاندی یکی از تاثیرگذارترین چهره‌ها در مقاومت خشونت پرهیزه، گاندی روش خودش رو داشت که چند مرحله‌ای بود. مرحله اول مقاومت به شیوه گاندی اقناعه.

در اقناع کرامت طرف مقابل کاملا حفظ می‌شه. به زعم گاندی و مارتین لوترکینگ اقناع اولین گام ضروری در هر مبارزه خشونت پرهیزه. مثلا از قول لوترکینگ داریم: «در هر کارزار خشونت پرهیز چهار گام اساسی وجود دارد: جمع آوری حقایق برای تشخیص اینکه آیا بی عدالتی صورت گرفته یا خیر، گفت و گو، تزکیه نفس و عمل مستقیم.»

حالا اقناع یعنی چی یا همون گفت وگو در جمله لوترکینگ؟ یعنی باید کاری کنیم که طرف به زور هم شده با ما هم عقیده بشه؟ نه اقناع اینطوری کار نمی‌کنه. وقتی با کسی وارد گفت و گو میشیم باید فعالانه وارد تعامل بشیم یعنی هم بگیم و هم بشنویم. باید از پیش قبول کنیم که شاید طرف مقابل جنبه‌ای از واقعیت رو می‌بینه که ما نمی‌بینیم یا ازش بی اطلاعیم اما این باعث نمیشه که هر چه طرف مقابل گفت بپذیریم بلکه باید سعی کنیم طرف مقابل رو با خودمون هم نظر کنیم. اما باید نظر طرف مقابل رو هم بشنویم. و وقتی این اتفاق می‌افته که طرف مقابل رو مثل خودمون ببینیم نه اینکه نگاهی از بالا به پایین بهش داشته باشیم و فک کنیم نظر ماست که واقعیت محضه و نظر طرف مقابل هیچ ارزشی نداره. نظر طرف مقابل با نظر ما متفاوته اما این تفاوت باعث نمیشه که تصور کنیم چون متفاوته پس الزاما غلط هم هست.

پس به دو دلیل باید از اقناع در قدم اول هر مقاومت خشونت پرهیزی استفاده کرد. دلیل اول اینکه ممکنه طرف مقابل واقعیتی رو بدونه که ما نمی‌دونیم و دلیل دوم اینکه باید به تفاوت‌ها احترام بگذاریم و دیگران رو پایین تر از خودمون ندونیم که همون نقض کرامت طرف مقابل میشه که با خشونت پرهیزی در تناقضه.

اما فاز اقناع معمولا جواب نمیده یعنی در اکثر مواقع با شکست روبرو میشه. حالا سوال اینجاست که چطور میشه بدون دست بردن به ابزار خشونت طرف مقابل رو مرعوب کرد اما کرامتش رو حفظ کرد؟ به زعم گاندی با رنج میشه اینکار رو کرد. یعنی تلاش میشه تا با استفاده از رنج موضوعی که سرش دعواست رو دراماتیزه کرد تا روی قوه داوری غیر متعصبانه طرف مقابل اثر بگذاره تا دوباره بشینه و به حرفای ما گوش بده.

شاید فکر کنید منظور از رنج کشیدن یعنی کاری کنیم که حس ترحم طرف مقابل تحریک بشه. نه اینطور نیست در مقاومت خشونت پرهیز تحمل رنج برای برانگیختن حس ترحم طرف مقابل نیست چون اصولا اینکار جواب نمیده. یعنی بیایم خودمون رو به فلاکت بندازیم که طرف دلش به حال ما بسوزه. مارتین لوترکینگ به زیبایی این مفهوم رو توضیح داده اونجا که گفته: «شاید تا چند دهه بتوانید به ضرب و زور تهدید مجازات ظالمانه و ناعادلانه کاری کنید که یک نفر از انسانیت خودش بگذرد، اما اگر روزی ناگهان روبه‌رویتان بایستد و بگوید: مجازاتم کنید! من سزاوار این مجازات نیستم، اما به آن تن می‌دهم تا کل جهان بدانند که حق با من بود و شما ظلم کردید، در آن صورت در می‌مانید که در مقابل او باید چه کنید. بنابراین احساس شکست می‌کنید و پیش خودتان شرمسار می‌شوید. می‌دانید که او نیز آدمی است مثل شما و اکنون تحت‌تاثیر نیرویی ناشناخته این جسارت و باور را یافته که باید با جانش مقابل زور فیزیکی بایستد.»

بعدتر فیلسوفی به نام ریچارد گرگ هم این مفهوم رو صورت بندی کرد و اسمش رو گذاشت جوجیتسوی یا جوجستوی اخلاقی، حالا چرا جوجوتسو چون «جو» رو میشه «ملایم، نرم، انعطاف‌پذیر، رام‌شونده، یا تسلیم‌شونده» ترجمه کرد، و «جوتسو» رو می‌شه «هنر یا تکنیک» ترجمه کرد؛ بنابراین «جوجوتسو» به معنای «هنرِ تسلیم‌شوندگی» است، زیرا فلسفه اصلی این ورزش اینه که نیروی حریف را علیه خودش به کار بگیره نه اینکه با نیروی خودش با حریف مقابله کنه. یا به عبارت دیگه وقتی طرف مقابل دست به سرکوب میزنه به ضرر خودش تموم میشه. ریچارد گرگ میگه این روش چند تا کارکرد داره اول اینکه اعتماد بنفس طرف مقابل رو میگیره، دوم اینکه حس احترام برمی‌انگیزه یعنی دیگران نسبت به کسی که داره مقاومت میکنه دیدی محترمانه به دست میارن، میبینن که اونی که داره مقاومت میکنه انسان ضعیفی نیست بلکه بسیار شجاعه. سوم اینکه کسایی که دارن نگاه می‌کنن و در این مقاومت دخیل نیستن رو مجاب میکنه که طرف مقابل رو که دست به خشونت زده از لحاظ اخلاقی محکوم کنن و حتی در پیش خودشون اذعان کنن که کار طرف مقابل غیراخلاقی بوده و همین نقطه گسستی میشه بین خودشون و طرف مقابل و در نهایت اینکه در خود فرد نوعی روحیه پذیرش به وجود میاد که در شرایط ناآشنا و غریب به کمکش میاد.

گفتیم که این مرحله وقتی شروع میشه که دیگه گفت و گو و اقناع کاری از پیش نمی‌بره پس یه سری فعالیت خشونت پرهیز شروع میشه مثل اعتصاب، تحصن، راه پیمانی و غیره، طرف مقابل تا جایی که احساس خطر نکنه معمولا دست به سرکوب نمی‌زنه اما وقتی احساس خطر کنه این فعالیت‌ها رو سرکوب می‌کنه. در مقاومت خشونت پرهیز سرکوب پایان کار نیست و از اون طرف هم به مقابله خشونت آمیز منجر نمیشه. یعنی کسانی که مقاومت خشونت پرهیز رو انتخاب کردن حاضر میشن بخاطر رسیدن به حقیقت به قول گاندی متحمل رنج بشن. این لحظه است که میشه جوجیتسوی اخلاقی. جوجیتسویی که چرخه خشونت‌ورزی رو می‌شکنه به قول نویسنده: «وقتی خشونتی علیه یک قربانی اعمال می‌شود، نگاه او به سوی مهاجم جلب می‌شود اما جوجیتسوی اخلاقی این نگاه را به خود او برمی‌گرداند. لذا از این منظر، عمل خشونت پرهیز موفق به جای اینکه عامل خشونت پرهیز را در کانون نگاه طرف مقابل بنشاند، خود او را در کانون نگاه خودش قرار می‌دهد و به جای اینکه عامل خشونت پرهیز را ببیند، انگار خودش را در آینه می‌بیند. با این روش، ماهیت خشن مقاومت خشونت آمیز نه فقط رنگ می‌بازد، بلکه وارونه هم می‌شود.»

یعنی چی؟ یعنی کسی که داره سرکوب میکنه متوجه میشه که داره خودش رو سرکوب می‌کنه و بین خودش و دیگری پیوند برقرار میشه. در این شرایط یعنی وقتی سرکوب خشونت آمیز داره رخ میده اما همچنان مقاومت خشونت پرهیز ادامه داره، دیگرانی که شاهد این مقاومت هستن این مقاومت رو تحسین می‌کنن و وقتی کسانی که کنار ایستادن می‌بینن که یه عده دارن به خاطر خودشون و اون‌ها رنج میکشن انگیزه پیدا می‌کنن که وارد مقاومت بشن اما نه از سر دلسوزی یا حس گناه یا تهدید بلکه با نوعی حس همدلی و احترام.

و اینجوری راه برای مرحله سوم هموار میشه مرحله‌ای که به تغییر عقیده منتهی می‌شه، یعنی چشم طرف مقابل نسبت به بی عدالتی‌ها باز میشه. همه این عوامل دست در دست همدیگه نوعی فشار رو به طرف مقابل وارد میکنه تا حقیقت بی عدالتی در حق یه عده رو بپذیره و این حقیقت رو باید خودش به دست بیاره نه اینکه مجبورش کنیم به چیزی که هنوز در نظرش غلطه تن بده.

اینایی که تا اینجا گفتیم به روش خشونت پرهیزی گاندی معروفه. جنبش های خشونت پرهیز کمی هستن که از این روش و منطق استفاده کردن و در نهایت به تغییر عقیده رسیدن. خیلی از جنبش های خشونت پرهیز به تغییر عقیده منجر نشدن و لزومی نداره که این راه مو به مو طی بشه تا به تغییر عقیده رسید. یعنی اصلا لزومی نداره که در نهایت به تغییر عقیده رسید. اما این روش یه روش معیار به دست میده در مقاومت خشونت پرهیز.

یکی از جنبش‌های بارزی که از سیاست گاندی برای مبارزه استفاده کرد کارزار مسیر معبد وایکوم بود. در نظام کاستی هند برهمن ها والاترین طبقه رو دارن که دالیت‌ها یا نجس‌ها که اصلا جز طبقات این نظام کاستی محسوب نمیشن حق ندارن برهمن ها رو لمس کنن. به همین دلیل دالیت‌ها حق نداشتن از مسیر معبد وایکوم برای تردد استفاده می‌کردن تا یه وقت به برهمن‌ها برخورد نکنن. این ممنوعیت زندگی روزمره رو برای دالیت‌ها سخت کرده بود چون مجبور بودن از راه‌های فرعی برای رفت و آمد استفاده کنن. اینا در مرحله اول اومدن و با برهمن‌ها وارد گفت و گو شدن یعنی مرحله اول یعنی اقناع کردن رو اجرا کردن بعد که گفتگوها به نتیجه نرسید شروع کردن به راه پیمایی در این مسیر، برهمن‌ها دالیت ها رو کتک زدن و پلیس هم مداخله کرد و بعضی‌ها رو دستگیر کرد اما راهپیمایی متوقف نشد جای دستگیر شدگان رو کسای دیگه پر کردن و اونایی هم که کتک خوردن دوباره برگشتن به راهپیمایی. تا اینکه دیدن نمیشه و مسیر رو مسدود کردن. اما دالیت‌ها به جای اینکه از مانع رد بشن که پشتش پلیس ایستاده بود میومدن پشت سنگرهای پلیس وایمیستادن. با شروع فصل بارندگی در مسیر معبد سیل راه افتاد و پلیس مجبور شد با قایق مسیر رو ببنده اما بازهم دالیت‌ها اومدن و در آبی که گاهی تا شونه‌هاشون میرسید وایسادن، این رنج اونقدر ادامه پیدا کرد تا برهمن‌ها بالاخره قبول کردن که دالیت‌ها هم حق دارن از این مسیر استفاده کنن.

این مقاومت پیروز شد اما این مقاومت تنها نوع مقاومت خشونت پرهیز نیست. مثلا در بهار عربی حاکمان وقت دیدشون عوض نشد و نپذیرفتن که اشتباه کردن اما جنبش خشونت آمیز نبود. برای همین نظریه پردازان خشونت پرهیزی پیشنهاد می‌کنن که بعد از این مراحل یعنی گفتگو و اقناع و رنج باید به فشار خشونت پرهیز هم متوسل شد که بحث نافرمانی مدنی یا عدم همکاری مطرح میشه.

جین شارپ که قبلا هم اسمش رو آوردیم یکی از این نظریه پردازانه که معتقده باید چیزی مثل فشار خشونت پرهیز هم وجود داشته باشه. اما قبل از همه اینا باید ببینیم شارپ چه دیدی نسبت به مفاهیم قدرت و مقاومت داشته و اینا رو چطور تعریف می‌کرده.

شارپ میگه: «حکومت‌ها متکی بر مردم‌اند، قدرت متکثر است و قدرت سیاسی شکننده، چرا که برای تقویت منابع خود متکی بر گروه‌های متعددی است.» و در ادامه میگه: «منافع قدرت حاکم شدیدا متکی بر فرمان‌بری و همکاری مردم است.» یعنی وقتی مردم دست از همکاری بکشن قدرت کاهش پیدا می‌کنه یا از بین میره.

نتیجه گیری ساده‌ایه اما آیا پیاده کردنشم به همین اندازه ساده‌اس؟ مسلما نه. چون حاکمان ابزارهای زیادی برای اعمال این قدرت یا به عبارتی خریدن این فرمانبرداری دارن. شارپ هم نمیگه اینکار کار ساده‌ایه بلکه میخواد توجه رو به چیز دیگه‌ای جلب کنه و اونم اینه که نیازی نیست ما از جوجیتسوی اخلاقی حرکت کنیم تا به تغییر عقیده در طرف مقابل برسیم، شاید این تغییر عقیده هیچ وقت رخ نده. برای شارپ برای هر کارزار خشونت پرهیزی سه نتیجه ممکنه: اول تغییر که همون چیزیه که گاندی میگفت. دوم توافق و سوم زور. شارپ می‌نویسه: «در توافق، دشمن انتخاب می‌کند دست از مطالباتش بردارد و خود را با شرایط جدید وفق بدهد، اما نظرش را عوض نکند. اما در فشار خشونت‌پرهیز، تغییر برخلاف خواست دشمن و بدون موافقت او حاصل می‌شود و ابزارهای خشونت‌پرهیز منابع قدرت او را می‌گیرند، طوری که دیگر هیچ کنترلی بر آن‌ها ندارد.» شارپ اسم این رویکرد رو میگذاره جوجیتسوی سیاسی یعنی واقعا نیازی نیست که نظرات طرف مقابل عوض شه بلکه به قول کرت شاک در اغلب موارد مقاومت خشونت پرهیز با اعمال زور باعث تغییر سیاسی میشه.

مطالعات شاک جالبه چون رفته سراغ اینکه ببینه آیا خشونت پرهیزی فقط در جوامع دموکراتیک جواب میده یا نه در مقابل حکومت‌هایی که سرکوبگر و غیر دموکراتیک هستن هم جوابه؟ و دید که گویا خشونت پرهیزی در این نوع حکومت ها هم جوابه اما دو شرط داره اول اینکه باید بتونه در مقابل سرکوب دوام بیاره و دوم اینکه باید قدرت حکومت رو تضعیف کنه.

اما چطور در برابر سرکوب دوام میاره، شاک میگه ایستادگی در برابر سرکوب به دو عامل بستگی داره یک میزان مقاومت داخلی جنبش و دوم اهرم‌هایی که به دست می‌آره.

میزان مقاومت داخلی جنبش چند ویژگی داره که به زعم شاک عبارتند از: «شبکه‌های سازمانی غیرمتمرکز اما در عین حال هماهنگ، قابلیت اجرای هم زمان روش‌های خشونت پرهیز یعنی اعتراض و اقناع، نافرمانی و مداخله، قابلیت اجزای روش‌های جمع شدن و متفرق شدن در یک مکان و نوآوری تاکتیکی». به گفته نویسنده انعطاف سازمانی و تاکتیکی بخش های اصلی مقاومت در یک جنبش خشونت پرهیز هستن. چون اگه انعطاف وجود نداشته باشه سرکوبش راحت تره، به قول نویسنده: «برای یک حکومت غیردموکراتیک نابود کردن ساختار رهبری متمرکز یا سلسله مراتبی راحت از ساختاری سیال است.»

اما این فقط بخش مقاومت داخلی بود، اهرم ها چی هستن؟ اهرم های فشار هم برای بر هم زدن بالانس قدرت کاربرد دارن که در هر جنبشی متفاوته.

شاک برای توضیح نقش اهرم فشار و مقاومت میاد و بین جنبش همبستگی لهستان و اشغال تیان آنمن یه مقایسه انجام میده که عینا از روی کتاب براتون می‌خونم:

«جنبش اول که با شکل گیری اولین اتحادیه کارگری غیرکمونیست در لهستان کمونیست تشکیل شد، تقریبا یک دهه را صرف مبارزه با رژیم کمونیست این کشور کرد و در سال ۱۹۸۹ (همان سالی که کشتار جمعی میدان تیان آنمن صورت گرفت) مقام‌های دولتی را مجبور به برگزاری انتخاباتی نسبتا آزاد کرد که در نهایت باعث شد لخ والسا، رهبر این جنبش، در سال ۱۹۹۰ به مقام ریاست جمهوری لهستان برسد. اما جنبش اشغال تیان آنمن با مداخله نظامی ارتش در هم شکست و صدها معترض به خاک و خون کشیده شدند. گرچه هر دو جنبش سر مخالفت با رژیم‌هایی غیردموکراتیک داشتند، اما به نظر شاک آن‌ها پنج تفاوت عمده با هم داشتند که باعث شد جنبش همبستگی به پیروزی برسد، اما جنبش اشغال شکست بخورد. اول اینکه جنبش لهستان تقریبا در طول یک دهه بسط و گسترش یافت و پیش از آن نیز در این کشور ریشه دوانده بود، به گونه‌ای که اندک اندک از طریق تحریم و روش‌های مداخله غیرنظامی خلاقانه یک جامعه مدنی مخالف ایجاد کرده بود. دوم هر چند فعالیت‌های این جنبش و سازمان‌های مرتبط با آن با هم هماهنگی داشتند اما از یکدیگر جدا بودند. این در حالی است که اعتراض تیان آنمن در یک منطقه خاص متمرکز بود. سوم جنبش همبستگی لهستان ابتدا در میان کارگران کارخانه کشتی سازی ریشه دواند و بعدها به کارگران بخش‌های دیگر کشیده شد و همین باعث شد به یک اهرم فشار اقتصادی دست یابد که معترضان تیان‌آنمن فاقد آن بودند. چهارم، جنبش همبستگی ابتدا در پی به رسمیت شناخته شدن اتحادیه کارگری‌اش و کاهش سانسور دولتی بودند، اما تقاضاهای معترضان چینی پراکنده بود. و در آخر، جنبش همبستگی با پراکندگی‌اش، شکل‌های مختلف اعتراضاتش و آمادگی‌اش برای اینکه زمان بخرد و منتظر لحظه موعود بماند، نوعی ایستادگی از خود به نمایش گذاشت. اما معترضان تیان‌آنمن به دلیل اینکه همه هدفشان صرفا محدود به خود اشغال بود، زمان و تاکتیک‌های محدودی داشتند.»

به نظر شاک در مقابل رژیم‌های غیردموکراتیک نیازی نیست که خشونت پرهیزی برای پیروزی جوجیتسوی اخلاقی یا سیاسی داشته باشه. یعنی فقط کافیه اهرم‌های فشار تغییر کنن یا جنبش بتونه دوام بیاره تا پیروز بشه. یه مثالش در حمله نازی ها به دانمارک اتفاق افتاد. وقتی دانمارک مورد حمله نازی‌ها قرار میگیره مردم مقاومت چندانی نمی‌کنن چون اصولا مقاومت بی فایده بود. اما وقتی آلمان‌ها تلاش کردن از مردم دانمارک برای خودشون همدست بسازن مقاومت شروع شد. که نمونه بارز این مقاومت نجات جان تقریبا هشت هزار نفر یهودی بود. وقتی ارتش آلمان تصمیم گرفت که یهودیان دانمارک رو دستگیر کنه. این خبر خیلی زود به گوش دانمارکی‌ها رسید و هر کس در حد توانش تا هر تعدادی که تونست یهودی‌ها رو مخفی کرد و از کشور فراری داد. در این مقاومت نه جوجیتسوی اخلاقی حضور داره نه سیاسی یعنی تلاشی نشده که آلمان‌ها رو چه با رنج بردن یا به وسیله زور قانع کنن که دست از کشتن یهودی‌ها بردارن. بلکه صرفا اونا رو فراری دادن.

پس خشونت پرهیزی میتونه شکل‌های مختلفی داشته باشه.

یه جمع بندی بکنیم. نویسنده تا اینجا دو تا کار کرده اول سعی کرده خشونت پرهیزی رو تعریف کنه و بعد تلاش کرده ساز و کارهاش رو توضیح بده.

دیدیم که چند سازو کار مقاومت خشونت پرهیز وجود داشت اولی به شیوه گاندی بود که میگفت اول بحث و اقناع بعد اگه جواب نداد مقاومت که اگه با سرکوب مواجه شد رنج بردن که در نهایت به تغییر در نگاه طرف مقابل منجر بشه. بعضیا اومدن و اینو یه مقدار گسترش دادن و زورگویی خشونت پرهیز رو هم بهش اضافه کردن که اگر تغییر عقیده ممکن نبود دست کم تحت فشار معترضان از مواضعشون عقب بشینن. هم شکل اول یعنی روش گاندی و هم شکل دوم شامل چیزی به اسم جوجیتسو هستن، اولی جوجیتسوی اخلاقی که طرف کرده خودش جلو چشمش بیاد و بفهمه داره چیکار میکنه و بپذیره که حقیقتی وجود داره که نادیده‌اش گرفته و این دیگران که دارن اعتراض میکنن حق دارن و نباید سرکوب بشن. و دومی جوجیتسوی سیاسی داره یعنی لزومی نداره طرف مقابل واقعا نظرش عوض شه همین که قبول کنه دیگران هم حق دارن و چاره‌ای جز به رسمیت شناختن این حق نداره هم کافیه.

اما روش دیگه‌ای هم برای مقاومت خشونت پرهیز وجود داشت که نه شامل جوجیتسوی سیاسی میشه نه اخلاقی.

اما هنوز به این سوال جواب داده نشده که چرا مقاومت خشونت پرهیز موفق تر از مقاومت خشونت آمیز عمل میکنه. همونایی که تحقیق کرده بودن و به این نتیجه رسیدن که مقاومت خشونت‌پرهیز نسبت به مقاومت خشونت آمیز دو برابر بیشتر شانس موفقیت داره به این نتیجه رسیدن که هشت عامل وجود داره که به موفقیت بیشتر مقاومت خشونت پرهیز منجر میشه: عامل اول: داشتن راه‌های بیشتر برای جلب مشارکت معترضانه یعنی در مقاومت خشونت‌پرهیز کلی راه خلاقانه وجود داره که می‌تونه دیگران رو با مقاومت همدل و همراه کنه.

دومین عامل: توانایی ایجاد تفرقه در صف دشمنانه، به هر دلیلی ممکنه کسانی که در طرف مقابل قرار دارن دست از سرکوب بردارن.

عامل سوم: داشتن تاثیر بازگشتیه (همون جوجیتسوی اخلاقی و سیاسی)

عامل چهارم: وعده خروج امن و آرام برای دشمنه

عامل پنجم: افزایش تنوع تاکتیکیه

عامل ششم: ایستادگی بیشتر و طولانی مدت تر جنبش‌های خشونت پرهیزه

عامل هفتم: احتمال بیشتر برای جلب حمایت بین المللی یا دیپلماتیکه

و عامل هشتم اینکه خشونت پرهیزی احتمالا بیش از سایر مبارزات منجر به آینده ای دموکراتیک میشه. طبق این تحقیق امکان اینکه یک کشور پنج سال بعد از یک کارزار موفق خشونت پرهیز به دموکراسی برسه ۵۷ درصده یعنی اگه یه مقاومت خشونت پرهیز موفق بشه به احتمال ۵۷ درصد کشور به دموکراسی میرسه. اما در کارزارهای خشونت آمیز این امکان فقط ۶ درصده. در مقابل کشورهایی که در اونا کارزار خشونت آمیز موفق بوده احتمال اینکه بعد از ده سال شاهد جنگ داخلی باشن ۴۳ درصده اما اگر خشونت پرهیزی در اون کشور پیروز بشه امکان جنگ داخلی ۲۸ درصده. یعنی اگه با استفاده از خشونت پرهیزی نظام سیاسی یه کشور تغییر کنه احتمال اینکه به دموکراسی برسه و جنگ داخلی نشه خیلی بیشتر از مقاومت خشونت آمیزه. یعنی اگر دنبال آینده‌ای هستیم که در اون آزادی و دموکراسی برامون مهمه، شانس رسیدن به این آینده با خشونت پرهیزی خیلی بیشتره.

در دو فصل بعدی نویسنده میره سراغ ارزش‌های خشونت پرهیزی که با یکیش تا اینجای کار آشنا شدیم یعنی کرامت و دومیش برابریه. من این فصل‌ها رو می‌سپارم به خودتون و فقط به یه سری نکات در این فصل‌ها اشاره می‌کنم.

نکته اول اینکه دو رویکرد برای تغییر وجود داره این دو رویکرد رو میشه در مورد تمامی تغییرات اجتماعی و سیاسی دید، یکی رویکرد از بالا به پایین و دومی رویکرد از پایین به بالا.

در رویکرد پایین به بالا گفته میشه که عامل ایجاد یک جامعه سالم به روابط بین افراد برمی‌گرده یعنی هر فرد باید با دیگری اخلاقی رفتار کنه و کرامت دیگری رو به رسمیت بشناسه و حفظ کنه تا جامعه از پایین درست بشه و به حکومت تسری پیدا کنه.

اما در رویکرد از بالا به پایین همه چیز با قوانین اجتماعی یا قرارداد اجتماعی شروع میشه. این رویکرد، رویکرد غالب در فلسفه سیاسیه. یعنی جامعه سالم محصول قوانینیه که برای همه مطلوب باشه. در این رویکرد سعی میشه با اعمال قوانین به مردم جامعه‌ای سالم ایجاد کرد.

خشونت‌پرهیزی رویکردی از پایین به بالا داره یعنی به مشارکت مردم نیاز داره ولی برخلاف رویکرد بالا به پایین که بر اساس یه سری اصول و قاعده و قانون تعیین می‌کنن که جامعه باید به چه سمتی بره، بر اساس نگاه یا مجموعه‌ای از نگاه‌ها عمل می‌کنه که میگه با مردم چطور باید رفتار کرد و مردم چطور باید با هم رفتار کنن.

در مقابل فعالیت‌های خشونت آمیز بیشتر به دنبال رویکرد از بالا به پایین هستن، خشونت پرهیزی سعی داره اهرم های سیاسی رو تضعیف کنه ولی جنبش‌های خشونت آمیز سعی دارن اهرم های سیاسی رو به دست بیارن.

نکته دوم اینکه ما دو تا رویکرد در حل مناقشات سیاسی داریم اولیش گفتگو یا بحثه، که دو طرف میان و مواضعشون رو مطرح میکنن و در نهایت به راه حلی مناسب می‌رسن. اما این رویکرد معمولا جواب نمیده. رویکرد دوم اما در واکنش به این رویکرد اوله یعنی میاد میگه زمانی اختلافات سیاسی حل میشن که طرف قدرتمندتر طرف ضعیف تر رو ساکت کنه. واقعیت اینه که در دنیای امروز این رویکرد بهتر از رویکرد قبلی می‌تونه وضعیت سیاسی رو توضیح بده و در اکثر مواقع داره همین اتفاق می‌افته.

حالا خشونت پرهیزی اومده یه راه سومی ارائه داده یعنی چی؟ خشونت پرهیزی قبول داره که با گفتگوی خالی نمیشه مشکلات رو حل کرد اما از اون طرف نمی‌پذیره که طرف مقابل هم باید ساکت بشه. پس باید چیکار کرد؟ اینجا بحث هدف و وسیله مطرح میشه. بعضی‌ها معتقدن که هدف وسیله رو توجیه می‌کنه. یعنی چی؟ یعنی اگه هدف یه امر والاییه پس برای رسیدن به اون هدف میشه هر کاری کرد. میشه آدم کشت، میشه دزدی کرد، میشه دروغ گفت، خیانت کرد و … یا میگن برای رسیدن به یه جامعه آرمانی حدی از کشته شدن انسان‌ها اجتناب ناپذیره و باید پذیرفت. خب این رویکرد برای ما خیلی آشناست، رویکرد هیتلر و دوستای فاشیستش همین بود، رویکرد استالین و لنین و دوستای کمونیستش هم همین بود. یعنی اینا می‌گفتن برای رسیدن به جامعه خوب و بهشت آرمانی هر کاری مجازه حتی ساختن جهنم برای عده زیادی از انسان‌ها. نویسنده می‌نویسه: «یک جامعه بهتر فقط متشکل از ساختارها، منابع و فرصت‌های بهتر نیست، بلکه همچنین شامل کسانی است که آدم‌های بهتری‌اند، زیرا تحت تاثیر انگیزه‌ها یا محرک‌های ساختارهایی که در پی تسلط بر آن‌ها هستند، هنوز فاسد نشده‌اند، یا اگر بخواهیم واقع‌بینانه‌تر بگوییم، به اندازه آن‌ها فاسد نیستند. این مستلزم نوعی بزرگ منشی است که ویژگی بارز خشونت پرهیزی است.»

باید نوعی انضباط شخصی رو در خودمون پرورش بدیم وقتی که یه موضعی رو انتخاب کردیم برای اینکه اجازه بدیم بحث جلو بره که از خودمون بپرسیم آیا موضع من اونقدر مهم هست که موقتا ازش دست نکشم تا حرفای بقیه رو هم بشنوم. برای داشتن این انضباط شخصی باید بپذیریم که طرف مقابل هم نظراتی داره که از نظرش به همون اندازه منطقی ان که نظر من.

و اینها شالوده اصلی بحث خشونت پرهیزی هستن یعنی مقاومت خشونت پرهیز اصل حرفش اینه که اون جامعه‌ای که میخوام بسازیم باید در مبارزه‌امون خودش رو نشون بده، اگه دنبال دموکراسی، آزادی، کرامت و برابری انسان‌ها هستیم پس باید در حین مبارزه این ارزش‌ها رو مدنظر قرار بدیم و خلق کنیم، نه اینکه به هر بی اخلاقی‌ای دست بزنیم بعد بگیم وقتی پیروز شدیم حتما آزادی و دموکراسی و کرامت انسان‌ها رو پیاده می‌کنیم. چون نمیشه از بی اخلاقی انتظار داشت وقتی پیروز شد اخلاق مدار عمل کنه.

ممنونم که تا اینجا همراه من بودید. ممنونم از محمود حبیبی عزیز که این کتاب رو ترجمه کرد و به من هدیه داد. امیدوارم که بتونیم روزی ما هم در جامعه‌ای زندگی کنیم که در اون کرامت انسانی ارج نهاده بشه و مهم‌ترین و پایه‌ای ترین ارجی که برای کرامت انسان‌ها می‌تونیم تصور کنیم جان انسان‌هاست. امیدوارم دیگه شاهد از دست رفتن جان هیچ انسانی نباشیم.

توضیحات تکمیلی
موضوع

سیاست , فلسفه سیاسی

فصل

فصل هفتم

نظرات (0)
امتیاز 0 از 5
0 نظر
امتیاز 5 از 5
0
امتیاز 4 از 5
0
امتیاز 3 از 5
0
امتیاز 2 از 5
0
امتیاز 1 از 5
0

نقد و بررسی‌ها

Clear filters

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “مقاومت خشونت پرهیز” لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات مرتبط

مقاومت، عصیان و مرگ
پیش نمایش

مقاومت، عصیان و مرگ

پادکست, تاریخ, جامعه شناسی, فلسفه سیاسی
امتیاز 5.00 از 5
(1)
ادامه مطلب
جبارها چه کسانی هستند و جباریت چیست؟ فلسفه سیاسی قسمت هشتم
پیش نمایش

جبارها چه کسانی هستند و جباریت چیست؟ قسمت هشتم فلسفه سیاسی

سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی, یوتیوب
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
دیکتاتور خوب؟
پیش نمایش

دیکتاتور خوب؟ قسمت هفتم فلسفه سیاسی

سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی, یوتیوب
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
انسان حیوانی است سیاسی
پیش نمایش

انسان حیوانی است سیاسی، قسمت ششم فلسفه سیاسی

سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی, یوتیوب
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
آتن به سوی دموکراسی
پیش نمایش

چرا یونانیان باستان به سمت دموکراسی حرکت کردند؟ فلسفه سیاسی قسمت پنجم

سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی, یوتیوب
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
سلطنت آری یا نه؟
پیش نمایش

سلطنت آری یا نه؟ قسمت چهارم فلسفه سیاسی

سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی, یوتیوب
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
پادکست کتاب توتالیتاریسم
پیش نمایش

اپیزود پنجاه و یکم: توتالیتاریسم-قسمت اول

پادکست, تاریخ, جامعه شناسی, سیاست, فلسفه سیاسی
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
پادکست خلاصه کتاب وضع بشر
پیش نمایش

اپیزود سی‌ و ششم: وضع بشر-قسمت دوم

اقتصاد, پادکست, تاریخ, تکنولوژی, جامعه شناسی, سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
    تمام حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ است. استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است.
    بستن
    • صفحه اصلی
    • یوتیوب
    • پادکست
    • بلاگ