اگر جایی برای امید نیست دست کم به نومیدی تن ندهیم
پشتیبانی از ما:
ریالی
پی پل
پشتیبانی از ما:
ریالی
پی پل
  • صفحه اصلی
  • یوتیوب
  • پادکست
  • بلاگ
  • از کجا بشنویم؟
فهرست
خانه فلسفه سیاسی دکترین شوک (ظهور سرمایه‌داری فاجعه)- قسمت اول
آزادیم تا جهان را تغییر دهیم
کتاب صوتی آزادیم تا جهان را تغییر دهیم: قسمت سوم
برگشت به مطالب
پادکست خلاصه کتاب فلسفه‌ای برای زندگی
اپیزود اول: فلسفه‌ای برای زندگی
New
دکترین شوک سرمایه داری فاجعه
Click to enlarge

دکترین شوک (ظهور سرمایه‌داری فاجعه)- قسمت اول

اقتصاد, پادکست, سیاست, فلسفه سیاسی Epitome books, اپیتومی بوکس, بررسی کتاب, پادکست, پادکست فارسی, کتاب خوب, کتاب خوب بخوانیم, معرفی کتاب, مهرداد شهابی, میرمحمود نبوی, نشر اختران
اشتراک گذاری:
  • توضیحات
  • توضیحات تکمیلی
توضیحات

مشخصات کتاب

عنوان: دکترین شوک (ظهور سرمایه‌داری فاجعه)

نویسنده: نائومی کلاین

مترجم (ان): میرمحمود نبوی، مهرداد شهابی

ناشر: اختران

تعداد صفحات: 751

 

راه های مشارکت در ساخت پادکست

  1. عضویت در باشگاه هواداران پادکست در یوتیوب
  2. پشتیبانی ریالی
  3. حساب پی پل

 

متن پادکست

سلام قبل از اینکه این اپیزود رو شروع کنم باید هشدار بدم که این اپیزود اصلا مناسب بچه‌ها نیست پس لطفا با صلاحدید خودتون عمل کنید.

برای رفتن سراغ کتاب دکترین شوک اول از همه میخوام به این جملات از کتاب توجه کنید نویسنده می‌نویسه: «دارم کتابی راجع به شوک می‌نویسم: راجع به اینکه چگونه جنگ‌ها، کودتاها، و فجایع طبیعی به کشورها شوک وارد می‌آورند؛ و اینکه چطور آن‌ها سپس تحت یک شوک ثانوی قرار می‌گیرند -این بار به وسیلۀ شرکت‌ها و به دست سیاستمدارانی که از ترس و پریشانی ناشی از شوک اول بهره‌برداری می‌کنند تا «شوک درمانی اقتصادی» را به پیش برند؛ و بعد اینکه چطور مردمی که جرئت می‌کنند در برابر این سیاست شوک مقاومت به خرج دهند، در صورت ضرورت، برای سومین بار تحت شوک قرار می‌گیرند و این بار به دست پلیس، سربازان و بازجویان زندان.»

این جملاتی که خوندم در واقع ایده اصلی کتاب دکترین شوک نوشته نائومی کلاینه، کتابی که در اون ادعا میشه شرکت‌های بزرگ بعد از رخ دادن جنگ، کودتا و بلایای طبیعی که حتی این‌ها هم می‌تونن به دست همین شرکت‌ها صورت بگیرن شوک درمانی اقتصادی شروع میشه و اون شوک اولیه کمک می‌کنه تا مردم دچار سردرگمی و ترس بشن و راه برای شوک درمانی اقتصادی هموار بشه.

ایده جذابیه که شما بتونی تمامی اتفاقات ریز و درشت سیاسی، نظامی اقتصادی دنیا از کودتا در شیلی گرفته تا فروپاشی شوروی، حمله به عراق و بحران‌های اقتصادی رو با یه دکترین توضیح بدی، اصلا آرامش بخشه انگار همه مشکلات دنیا برات حل شده و تو برای هر چیزی سریع یه توضیح حاضر و آماده تو جیبت داری، دیگه از هیچی تعجب نمی‌کنی، بهت زده نمی‌شی و هر کی ازت می‌پرسه چه خبره لبخندی به لبت میاد و چشمات برق میزنه چون فقط تویی که می‌دونی چه خبره. جالبه که بدونی خود نویسنده هم دچار این توهم شده بود و تو کتاب جدیدترش یعنی همزاد به این امر اعتراف کرده. اما این ایده مثل همه ایده‌هایی که ادعا دارن میتونن خیلی چیزها رو توضیح بدن یه مشکل اساسی داره، آیا این سه فرایند رو میشه به یه «دکترین» منسجم تبدیل کرد؟ سه فرایندی که یه واژه مشترک به نام شوک دارن؟  سه فرایندی که عبارتند از یک: شوک الکتریکی که برای درهم شکستن سوژه‌های بازجویی به کار می‌ره؛

دو: شوک‌درمانی اقتصادی، یعنی اجرای برق‌آسای خصوصی‌سازی و مقررات‌زدایی؛

و سه: «شوک و ارعاب»، یعنی استفاده از قدرت آتش نظامیِ در هم کوبنده برای ترسوندن و مرعوب کردن غیرنظامیان در کشوری که قراره هدف حملۀ نظامی قرار بگیره.

ادعای نویسنده کتاب اینه که اینا کاملا به هم مربوطن و برای اینکه این ارتباط رو نشون بده و تقریبا همه چیز رو باهاش توضیح بده ۷۰۰ صفحه کتاب نوشته، بریم ببینیم این دکترین شوک چیه و قراره چه چیزی رو برامون روشن کنه. لازمه بگم که صحبت درباره این کتاب تو یه اپیزود جا نشد و مجبور شدم به چهار اپیزود تقسیمش کنم و این اپیزود اول این مجموعه است.

 

نائومی کلاین کیست؟

اول از همه باید از نویسنده بگم چون در این مورد خاص دیدگاه‌های نویسنده در اینکه کتاب میخواد ما رو به کجا ببره مهمه.

نائومی کلاین نویسنده، روزنامه‌نگار، و فعال اجتماعی و فعال محیط زیستیه، این نویسنده کانادایی بیشتر برای انتقادات تندش از جهانی‌سازی شرکتی، سرمایه‌داری و تاثیرات اون بر جامعه و محیط زیست شناخته شده است.

دیدگاه‌های اصلی ایشون رو میشه در قالب سه کتاب مشهورش پیدا کرد اولی کتاب بدون لوگو که در اون به نقد برندها و شرکت‌های چندملیتی می‌پردازه و به شدت از فرهنگ مصرف‌گرایی و سلطه شرکت‌های بزرگ بر زندگی روزمره انتقاد می‌کنه. استدلال نویسنده در این کتاب اینه که برندهای بزرگ با استثمار نیروی کار در کشورهای در حال توسعه و محدود کردن فضای عمومی، به دنبال سودجویی هستن. کتاب بدون لوگو یه جورایی شده مانیفست جنبش ضد جهانی‌سازی، من ترجمه این کتاب رو در ایران ندیدم. دومین کتاب کلاین همین کتابه که مفصل درباره‌اش حرف خواهم زد یعنی دکترین شوک ظهور سرمایه‌داری فاجعه، این دکترین معروف‌ترین نظریه کلاینه، ایشون معتقده که سیاستمداران و شرکت‌های بزرگ از بحران‌ها و شوک‌های بزرگ (مثل جنگ‌ها، حملات تروریستی، بلایای طبیعی یا بحران‌های اقتصادی) سوءاستفاده می‌کنند تا سیاست‌های اقتصاد آزاد، خصوصی‌سازی و مقررات‌زدایی رو به سرعت به اجرا بگذارند؛ سیاست‌هایی که در شرایط عادی با مقاومت شدید مردم روبرو می‌شن. نویسنده اسم این روند را گذاشته «سرمایه‌داری فاجعه»

و اما سومین کتاب مهم کلاین عنوانش هست آخرین فرصت تغییر سرمایه‌داری در تقابل با شرایط اقلیمی، کلاین معتقده که سیستم فعلی سرمایه‌داری (که مبتنی بر رشد اقتصادی بی‌نهایت و مصرف سوخت‌های فسیلی است) با حفظ محیط زیست در تضاده. کلاین میگه برای حل بحران تغییرات اقلیمی، ما نیاز به تغییرات بنیادین در سیستم اقتصادی داریم و نمی‌تونیم تنها به راهکارهای مبتنی بر بازار آزاد تکیه کنیم.

همونطور که متوجه شدید به طور خلاصه، دیدگاه‌های ایشون در تقابل با نئولیبرالیسم و جهانی‌سازی قرار داره و مدافع حقوق کارگران، عدالت اجتماعی و اقدام فوری برای مقابله با بحران‌های زیست‌محیطیه.

همینهایی که گفتم کافیه تا یه سری با زدن برچسب اینم که چپ از کار دراومد کتاب دکترین شوک رو بذارن کنار و نخونن و باز هم همینا کافیه تا یه سری دیگه دقیقا بخاطر اینکه ایشون تفکرات چپ گرایانه داره کتاب براشون بشه متنی مقدس و همونطور که اشاره شد بشه مانیفستشون.

به نظر من هر دو این دیدگاه‌ها غلطه، نه این کتاب خالی از ایراده که نشه بهش خرده گرفت و نه اونقدر به بیراهه رفته که کنارش گذاشت، مثل همه کتاب‌های دیگه‌اس. باید خوند در گفته‌هاش تعمق کرد و بعد نتیجه گرفت، هر کسی نتیجه خودش رو میگیره و یکی از این نتیجه‌ها رو من گرفتم که اینجا می‌شنوید.

اما قبلش باید دو تا مفهوم رو توضیح بدم چون در حین صحبت از کتاب خیلی باهاشون کار داریم یکی همین جنبش ضد جهانی‌سازیه و دومی نئولیبرالیسم یا نومحافظه‌کاری یا اون طور که نویسنده خیلی بهشون ارجاع میده مکتب شیکاگو.

 

تعریف نئولیبرالیسم

اول بریم سراغ نئولیبرالیسم تا ببینیم دقیقا چیه؟

برخلاف تصور رایج، نئولیبرالیسم صرفاً به معنای «اقتصاد بازار» نیست بلکه مثل یه بسته یا پکیج سیاست‌گذاری اقتصادیه که از اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰، به‌ویژه با روی کار آمدن دولت‌های ریگان و تاچر، رواج پیدا کرد. اصول اصلی نئولیبرالیسم اینها هستن:

  •       خصوصی‌سازی شرکت‌های دولتی
  •       کاهش مقررات دولتی
  •       آزادسازی تجارت جهانی
  •       آزادسازی جریان سرمایه
  •       کاهش مالیات، به‌ویژه برای سرمایه و شرکت‌ها
  •       کوچک کردن دولت
  •       کاهش قدرت اتحادیه‌های کارگری
  •       و تکیه بر رقابت بازار به‌عنوان کارآمدترین سازوکار تخصیص منابع

ایده‌ی مرکزی نئولیبرالیسم اینه: اگه دولت در بازار کمتر دخالت کنه، بازار بهتر از هر نهاد دیگری منابع رو تخصیص می‌ده. البته در بین همه نئولیبرال‌ها اینکه دولت چقدر باید کوچک بشه اتفاق نظر وجود نداره. بعضیا تا حد حذف کامل دولت هم پیش رفتن که به لیبرترین‌ها نزدیک میشن بعضیا میانه روترن.

در دهه ۱۹۷۰ اقتصاد کشورهای غربی دچار رکود تورمی شد که جلوتر بیشتر توضیحش می‌دم، الگوی کینزی که پس از جنگ جهانی دوم غالب بود، با مشکلاتی روبه‌رو شد مثل تورم بالا، رشد اقتصادی پایین و بیکاری، یه سری از اقتصاددان‌ها به این نتیجه رسیدن که چون دولت بیش از حد بزرگ شده رقابت از بین رفته و اقتصاد بیش از حد مقررات داره، در چنین فضایی، ایده‌های اقتصاددانانی مثل میلتون فریدمن و فردریش هایک محبوب شدند که از خصوصی‌سازی، مقررات زدایی و کاهش خدمات رفاهی و عمومی دولت حمایت می‌کردن.

حالا بیاین فرض کنیم تعرفه‌های گمرکی حذف بشن، سرمایه بتونه آزادانه جابه‌جا بشه و محدودیتی برای سرمایه‌گذاری خارجی وجود نداشته باشه، اونوقت چه اتفاقی می‌افته و کی بیشتر از همه سود میکنه؟ معمولا شرکت‌های بزرگ و چند ملیتی بیشترین سود رو می‌برن چرا که سرمایه زیادی دارن، فناوری دارن و برای خودشون ارتباطات جهانی ساختن، وکیل، حسابدار و متخصص مالیاتی دارن و می‌تونن کارخانه را از یک کشور به کشور دیگر منتقل کنن. امکاناتی که معمولا کسب و کارهای محلی در کشورهای کوچک فاقد اون هستن، بنابراین جهانی‌شدن اقتصادی معمولاً مزیت بیشتری برای شرکت‌های بزرگ ایجاد می‌کنه

یه مثال ساده بزنم

فرض کنید دو تا شرکت وجود داره، شرکت اول فقط در ایران فعالیت می‌کند و شرکت دوم در ۸۰ کشور کارخانه داره. اگر مالیات یک کشور بالا بره شرکت دوم می‌تونه سرمایه‌اش رو به جای دیگه منتقل کنه به یکی از اون ۷۹ کشور باقی مونده اما شرکت اول نمی‌تونه، در نتیجه قدرت چانه‌زنی شرکت دوم بسیار بیشتر از شرکت اوله. منتقدان این سیستم میگن که شرکت‌های چندملیتی بر دولت‌ها مسلط شدن یعنی قبلا سرمایه به کشور وابسته بود ولی الان کشور به سرمایه وابسته است یعنی دولت‌ها برای جذب سرمایه مجبور میشن مالیات رو پایین بیارن، قوانین کار رو انعطاف پذیرتر کنن تا بشه راحت تر نیروی کار رو مدیریت کنن، محدودیت‌های زیست محیطی رو کاهش بدن و در بعضی موارد یارانه هم بدن.

اینجاست که پای جنبش ضد جهانی سازی به بحث ما باز میشه، اقتصاددانان بازار آزاد میگن این سیستم باعث شده که سرمایه‌گذاری افزایش پیدا کنه، در کنار افزایش سرمایه‌گذاری فناوری به کشورهای در حال توسعه منتقل شده که به دنبال خودش میلیون‌ها شغل ایجاد کرده و فقر جهانی رو کاهش داده. یعنی اگه کشورها اجازه بدن شرکت‌های چند ملیتی بیان و تو کشورشون سرمایه‌گذاری کنن برای همه خوب میشه، فکر می‌کنم اکثر شما هم که دارین این پادکست رو می‌شنوین حق رو به این اقتصاددان‌های بازار آزاد میدین و برای کشور خودمون همینو می‌خواین.

اما قضیه به این سادگی‌ها و شیکی و تمیزی نیست و اینجاست که این کتاب مهم میشه و خوندنش واجب، فعالان جنبش ضد جهانی سازی مخالفتی با این بخش‌های خوب بازار آزاد ندارن، حرفشون اینه که بخش بزرگی از این سود، یعنی این رشد اقتصادی که ازش حرف زده میشه نه به جیب مردم بلکه به جیب سرمایه‌گذار میره و عملا نیروی کار از این رشد اقتصادی یا به اصطلاح بزرگ شدن کیک اقتصاد سرش بیکلاه می‌مونه. یعنی رشد اقتصادی به معنای توزیع منافع نیست.

این جنبش معتقد بود از دهه ۱۹۸۰ به بعد، با سیاست‌های ریگان، تاچر و سپس اجماع واشنگتن، جهانی‌شدن به شکلی پیش رفت که بیش از همه به سود شرکت‌های چندملیتی و سرمایه‌گذاران بزرگ بود، از دید اونا این روند شامل:

  • خصوصی‌سازی گسترده
  • آزادسازی تجارت
  • حذف تعرفه‌های گمرکی
  • مقررات‌زدایی از بازارها
  • کاهش نقش دولت
  • قدرت گرفتن شرکت‌های چندملیتی
  • نفوذ نهادهایی مانند صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی بود

منتقدان می‌گفتند این سیاست‌ها در عمل باعث شدن که شکاف طبقاتی بیشتر بشه، کارگران قدرت چانه‌زنی رو از دست بدن، دستمزدها کاهش پیدا کنه، محیط زیست آسیب ببینه و کشورهای فقیر بیشتر از قبل به شرکت‌ها، نهادهای بین المللی و کشورهای صنعتی وابسته بشن. یعنی اینا دیدن که جهانی سازی به شیوه نئولیبرالیسم چند تا پیامد بزرگ داشت اول اینکه خیلی از کارخانه‌های آمریکایی و اروپایی تولید خودشون رو بردن به کشورهایی که دستمزد پایین تری داشت، قوانین سخت گیرانه‌ای نداشت و اجازه میداد هر چقدر که میخوان قوانین زیست محیطی رو زیر پا بگذارن، نمونه بارزش چین بود و کارخونه‌های بدنامش خصوصا کارخونه اپل، بغیر از این کارگران کشورهای صنعتی احساس کردند شغل‌هاشون رو دارن از دست میدن. در مورد وابستگی کشورها هم طی بحران مالی ببرهای آسیا مشخص شد که کشورها مجبور شدن برای خارج شدن از این بحران سیاست‌های توصیه شده توسط صندوق بین المللی پول رو بپذیرن که به اعتقاد اینها شرایط رو بدتر کرد و سومین نکته اینکه خصوصی‌سازی سریع پس از فروپاشی شوروی باعث شد تعداد کمی از افراد ثروت عظیمی به دست بیارن و عملا الیگارشی روسی از همون جا شکل گرفت

در ضمن منتقدان می‌دیدند شرکت‌هایی مثل نایکی، کوکاکولا، مک دونالد و … در بسیاری از کشورها درآمدی بیشتر از بودجه بعضی دولت‌ها دارند و این سؤال مطرح شد که اگه یه شرکت از دولت قدرتمندتر بشه چه کسی بر اون نظارت می‌کنه؟ نائومی کلاین در کتاب بدون لوگو استدلال می‌کنه که شرکت‌های چندملیتی صرفاً بازیگران اقتصادی نیستن، اونا بر رسانه، فرهنگ، سیاست، آموزش و قانون‌گذاری هم اثر می‌گذارن. کلاین معتقده که دولت‌ها به تدریج بیشتر در خدمت بازار قرار گرفتن نه بازار در خدمت دولت و مردم.

 

تفاوت نئولیبرالیسم با لیبرالیسم

خب حالا یه توضیح خیلی کوتاه هم بدم درباره فرق بین نئولیبرالیسم و لیبرالیسم چون ممکنه ابهام ایجاد کنه، من در ادامه پادکست از بازار آزاد زیاد نام می‌برم خوبه که همین جا یه تفاوتی بگذارم بین بازار آزادی که نئولیبرالیسم‌ها ایجادش کردن و بازار آزادی که لیبرالیسم کلاسیک می‌گفت.

اگه بخوام خیلی خلاصه بگم لیبرالیسم یه فلسفه سیاسیه اما نئولیبرالیسم بیشتر یه مکتب سیاست‌گذاری اقتصادیه.

حالا اگه بخوام دقیق تر بگم لیبرالیسم از قرن هفدهم و هجدهم در واکنش به حکومت‌های مطلقه، اشرافیت موروثی و سلطه کلیسا شکل گرفت؛ متفکرانی مثل جان لاک، آدام اسمیت، مونتسکیو و جان استوارت میل پایه گذارش بودن.

اصول لیبرالیسم شامل آزادی فردی، مالکیت خصوصی، حکومت قانون، آزادی بیان، آزادی مذهب، انتخابات، محدود بودن قدرت دولت، استقلال قوه قضائیه و حقوق بشره و بازار آزاد یکی از اجزای لیبرالیسم بود نه همه لیبرالیسم. در لیبرالیسم دولت حذف نمیشه بلکه به زعم آدام اسمیت دولت باید امنیت رو تامین کنه، دادگاه‌ها رو اداره کنه، از رقابت محافظت کنه، زیرساخت بسازه و تا حدی آموزش عمومی رو فراهم کنه، آدام اسمیت حتی در کتاب ثروت ملل نسبت به انحصار شرکت‌های بزرگ هشدار میده، اسمیت می‌نویسه هرگاه تاجران یک صنعت دور هم جمع شوند، گفتگوهایشان اغلب به توطئه علیه مردم یا راه‌هایی برای افزایش قیمت‌ها ختم می‌شود. این جمله نشون میده که اسمیت بازار را با دفاع از انحصار یکی نمی‌دونست اما نئولیبرالیسم تقریباً دویست سال بعد، یعنی در قرن بیستم شکل گرفت، بعد از جنگ جهانی دوم، دولت‌ها بسیار بزرگ شدند، اقتصادها به‌شدت تنظیم‌گر شدند یعنی مقررات زیادی داشتن، مالیات‌ها بالا رفت و شرکت‌های دولتی زیاد شدن در دهه ۱۹۷۰ بحران اقتصادی که پیش اومد عده ای گفتن مشکل از بزرگ شدن بیش از حد دولته و سیاست‌های پولی باید تغییر کنه که برجسته‌ترین متفکرانش میلتون فریدمن و فردریش هایک بودن.

لیبرالیسم میگفت دولت باید محدود باشه اما نئولیبرالیسم میگه بازار بهتر از دولت عمل میکنه پس هر جا که میشه باید دولت رو کنار گذاشت، مثلا لیبرالیسم کلاسیک میگه آموزش عمومی لازمه اما نئولیبرالیسم میگه مدارس خصوصی رقابت ایجاد می‌کنند و کیفیت رو بالا میبرن یا لیبرالیسم مشکلی با بیمه دولتی نداره اما نئولیبرال‌ها بسیار تاکید دارن که بیمه ها باید خصوصی باشن. لیبرالیسم درباره خصوصی سازی به شرط اینکه مفید باشه تاکید داره که انجام بشه اما در نئولیبرالیسم تقریبا میشه گفت که خصوصی سازی همیشه بهتره، درباره تجارت جهانی لیبرالیسم از تجارت آزاد دفاع می‌کنه اما اون زمان شرکت‌های چند ملیتی تقریبا وجود نداشتن اما امروزه شرکت‌هایی هستن که درآمدشون از تولید ناخالص ملی بعضی کشورها هم بیشتره برای همین بعضیا میگن نئولیبرالیسم تحریف لیبرالیسمه چون اصول لیبرالیسم درباره این شرکت‌ها نوشته نشده و لیبرالیسم درباره آزادی انسان بود نه آزادی بازار، از نگاه این منتقدان، اگر بازار قدرت زیادی پیدا کند، ممکن است همان آزادی‌هایی را که لیبرالیسم می‌خواست حفظ کند، تضعیف کنه اما نئولیبرال‌ها میگن هر جا که بازار آزاد میشه بعد از یه مدت انسان هم آزاد میشه که در این کتاب میبینیم که لزوما درست نیست، نئولیبرال‌ها میگن اگه دولت قیمت رو مشخص کنه، شغل رو مشخص کنه و سرمایه رو کنترل کنه در نهایت آزادی سیاسی هم از بین میره که تا حدی درسته اما اینکه بازار آزاد بشه انسان هم آزاد میشه و آزادی سیاسی به دنبالش میاد نه. نکته‌ای که کمتر به اون اشاره می‌شه اینه که لیبرالیسم در قرن نوزدهم ضد انحصار بود مثلاً در آمریکا، بسیاری از لیبرال‌ها از قوانین ضدتراست حمایت کردن تا شرکت‌های بسیار بزرگ نتونن رقابت را از بین ببرن و اینکار رو دولت باید انجام میداد، منتقدان نئولیبرالیسم می‌گن که در دهه‌های اخیر، تمرکز بیش از حد بر آزادسازی بازار باعث شد نظارت بر انحصارها در برخی حوزه‌ها تضعیف بشه و شرکت‌های غول‌پیکر فناوری، مالی و دارویی نفوذ بیشتری پیدا کنن. در مقابل، مدافعان نئولیبرالیسم جواب میدن که مشکل، «آزادسازی» نبوده، بلکه اجرای ناقص قوانین رقابت و امتیازهایی بوده که خود دولت‌ها به برخی شرکت‌ها دادن ولی اشاره نمی‌کنن که علت این امتیازدهی بعضا نفوذ سرمایه‌داران در دولت و کوچک سازی دولت‌ها به حدی بوده که حتی از انتخاب پیمانکار برای انجام کارهاشون عاجز موندن و مجبور شدن برای انتخاب پیمانکار هم پیمانکار بگیرن چون طبق اصول نئولیبرالیسم دولت‌ها رو به شدت کوچک کرده بودن. برای جمع بندی باید بگم که هدف اصلی لیبرالیسم حفظ آزادی‌های مدنی و سیاسیه اما هدف اصلی نئولیبرالیسم افزایش کارایی اقتصادی از طریق ساز و کار بازاره.

خب با این مقدمه طولانی که خودش حکم یه پادکست مجزا رو داشت بریم سراغ کتاب اما قبلش یه استراحتی کنیم و برگردیم.

 

کتاب دکترین شوک

کلاین در این کتاب استدلال می‌کنه که سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی که توسط میلتون فریدمن و مکتب اقتصاد شیکاگو ترویج شدن، تونسته به جریان غالب در جهان برسه. کلاین اسم این جریان رو گذاشته سرمایه داری فاجعه. بر اساس این راهبرد، بازیگران سیاسی از آشفتگی ناشی از بلایای طبیعی، جنگ‌ها و سایر بحران‌ها سوءاستفاده می‌کنند تا سیاست‌های نامحبوبی مثل خصوصی‌سازی و مقررات‌زدایی رو اجرا کنن. کلاین به این روند میگه «شوک‌درمانی اقتصادی» که اغلب به سود شرکت‌های بزرگ تموم میشه، در حالی که شهروندان، درست زمانی که به دلیل بحران دچار سردرگمی و فرسودگی شدن و توان مقاومت مؤثر ندارن، متضرر و از قدرت سیاسی و اقتصادی خودشون محروم می‌شن. این کتاب روایت رایج که میگه سیاست‌های سرمایه‌داری بازار آزاد با استقبال مردم مواجه شده رو به چالش میکشه و استدلال می‌کند که برخی رویدادهای ساختگی یا دست‌کم ساخته‌وپرداخته‌ انسان، از جمله جنگ عراق، عمداً به راه افتادند تا زمینه رو برای اجرای این سیاست‌های نامحبوب فراهم کنن. برخی منتقدان معتقدن که کتاب پدیده‌های سیاسی رو بیش از حد ساده‌سازی می‌کنه، در حالی که گروهی دیگه اون رو اثری مهم و بسیار تأثیرگذار می‌دونن.

کتاب در هفت بخش و مجموعاً بیست‌ویک فصل تنظیم شده که در ادامه سراغ بخش اول اون میریم که دو فصل داره، فصل اول درباره شوک‌درمانی روان‌پزشکی آغاز می‌شه و آزمایش‌های مخفیانه‌ای رو شرح میده که دکتر کامرون، روان‌پزشک دانشگاه مک‌گیل، با همکاری سازمان سیا انجام می‌داد و در فصل دوم، میلتون فریدمن و مکتب شیکاگو رو معرفی می‌کنه؛ جریانی که کلاین اون رو پیشگام سرمایه‌داری مبتنی بر بازار آزاد مطلق می‌دونه، بازاری که حتی از بازارهای پیش از رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ هم مقررات کمتری داشته باشن.

 

دکتر کامرون و لوح سپید

اول بریم سراغ دکتر کامرون و اینکه کارهای دکتر کامرون چه ربطی به کل این قضایا داره، دکتر کامرون رئیس انجمن روان پزشکی آمریکا، رئیس انجمن روان پزشکی کانادا و رئیس انجمن جهانی روان پزشکی بود. ایشون برای درمان بیماری‌های روانی از روشی استفاده می‌کرد که به لوح سفید معروف شد، دکتر کامرون اعتقاد داشت باید هر چه در ذهن بیمار هست رو از بین ببره تا بتونه از اول اون رو بسازه و درمان کنه برای اینکار از روش‌هایی استفاده کرد که بسیار دردناک و غیرانسانی بودن مثل شوک الکتریکی، انزوای حسی، داروهای روان گردان یا شادی آفرین، آرام بخش‌ها، داروهای توهم زا، فلج کننده، و خواب های طولانی، دکتر کامرون سعی داشت تا حس زمان و مکان رو با دو روش یکی انزوای حسی که جلوی ورودی ها رو می‌گرفت و دوم شوک الکتریکی که حافظه رو از بین می‌برد، از بین ببره. همه این کارها برای این بود که بیمار دچار پسرفت ذهنی بشه و به اصطلاح هر چه میدونه رو از یاد ببره حتی احساساتش رو تا پزشک بتونه مرحله هدایت درمانی رو شروع کنه و از اول انگار که بیمار یک لوح سفیده ذهنش رو بازآفرینی کنه. این روش به بهبودی که منجر نشد هیچ بلکه بیماران رو نابود کرد توی کتاب نمونه‌های فراوانی از بیماران این دکتر نقل شده که چطور این‌ها برای یه افسردگی ساده مراجعه کردن و با انواع و اقسام بیماری‌های روانی خارج شدن که حتی قابلیت زندگی عادی رو هم ازشون گرفته.

دکتر کامرون از شوک استفاده می‌‌کرد تا شهروندانی سالم و نمونه رو بازآفرینی کنه. دکتر کامرون این ویرانگری و شکنجه بیمارانش رو آفرینش نام نهاده بود. بیمارانی که پیش دکتر کامرون می‌امدند خوش اقبال بودن چون قرار بود تبدیل به انسانی جدید بشن. اما در واقع بعد از درمان عملا دیگه انسانی وجود نداشت، افرادی بودن با پس رفت شدید ذهنی، پر از کابوس و بیماری‌های مزمن جسمانی. یعنی عملا نابود شده بودن. بعد از اینکه دکتر کامرون از انستیتوی آلن مموریال رفت پژوهشی انجام شد که نشون میداد ۷۵ درصد بیمارهای سابق او بعد از درمان نسب به وقتی که پذیرش شده بودن اوضاع بدتری داشتن. بیش از نیمی از بیمارانش شغل تمام وقت داشتن اما بعد از درمان قادر به کار کردن نبودن. خیلی از بیماران از ضایعات روحی و جسمی فراوانی رنج میبردن. روش دکتر کامرون در درمان بیماری‌های روانی کاربردی نداشت اما در یه چیز خیلی خوب کار می‌کرد شکنجه. بعدها مشخص شد که سازمان سیا دکتر کامرون رو تامین مالی میکرده تا نتیجه آزمایش‌ها رو در اختیار این سازمان قرار بده، البته که دکتر کامرون تنها فردی نبود که به سیا کمک می‌کرد تا فنون جدید بازجویی و شکنجه رو به کار بگیرن، سیا برای این برنامه که به ام کی اولترا شناخته میشد ۲۵ میلیون دلار هزینه کرده بود که هشتاد انستیتو، چهل و چهار دانشگاه و دوازده بیمارستان باهاش همکاری می‌کردن اما آزمایش روی انسان خط قرمز بود و نمی‌تونستن در خاک آمریکا نتایج این پژوهش‌ها رو آزمایش کنن. در همین دوره بود که نظرشون به آزمایش‌های دکتر کامرون جلب شد. سیا دیده بود که احتمالا کمونیست‌ها به تکنیک شستشوی مغزی دست پیدا کردن چون میدیدن سربازانی که اسیر شدن میان جلوی دوربین و بدون هیچ اجباری از سرمایه‌دار اعلام برائت می‌کنن. سیا هم استدلال میکرد که ما باید سربازامون رو برای مواجهه با این تکنیک‌ها آماده کنیم. دست کم این توجیه سیا برای سرمایه‌گذاری در چنین پژوهش‌هایی بود نه اینکه خودشون از روش‌های کنترل و شستشوی مغزی استفاده کنن. البته الان چیز چندانی از این آزمایش‌ها وجود نداره چون در دهه ۷۰ و بعد از درز اینکه سازمان سیا داره روی همچین پژوهش‌هایی سرمایه‌گذاری میکنه سیا اعلام کرد که نتیجه تمامی این تحقیقات رو از بین برده چون هیچ نتیجه واقعا ارزشمندی برای سیا نداشتن. اما در دهه ۸۰ و با درز خبر شکنجه توسط سیا و با پیگیری‌های فراوان سیا مجبور شد دستورالعمل شکنجه‌ای به اسم کوبارک رو منتشر کنه. دستورالعملی که به شکنجه گران برای چگونگی اعمال شکنجه آموزش میداد و به قول نویسنده در جای جای این دستورالعمل میشد رد دکتر کامرون رو دید.

روش‌های دکتر کامرون در واقع تبدیل به دستورالعمل شکنجه شد. شیوه‌ای که تقریبا همه جا به یک شکل خاص انجام می‌شد فرد رو در ساعات اولیه صبح که گیج خوابه می‌گرفتن اونم با شدت و وارد کردن شوک مثلا در رو یهو می‌شکستن می‌اومدن تو خونه بعد سر فرد کیسه می‌کشیدن، برهنه‌اشون میکردن و زیر کتک می‌گرفتن بعد بهش محرومیت حسی می‌دادن یعنی دستاش رو می‌بستن تا توانایی لمس خودش رو نداشته باشه، چشماشو می‌بستن تا نبینه، روی گوش‌هاش هدفون می‌گذاشتن تا چیزی نشونه و در اتاق‌های ایزوله و تاریک نگه می‌داشتن تا اصلا نفهمه کجاست، چه وقتی از روزه و حتی حسش رو نسبت به خودش هم از دست بده، در این وضعیت فرد مورد نظر تمامی هویت و شخصیتش رو از دست میده و احتمال تسلیم شدنش بسیار بالا میره و بازجو یا شکنجه گر رو به شکل پدر یا راهنما می‌بینه.

از این جا نویسنده پل میزنه به شوک ها و شکنجه‌های جمعی یعنی چی یعنی میاد و مثال برج های دوقلو رو میزنه و میگه نتیجه این شوک شبیه کارایی بود که دکتر کامرون با بیمارهاش می کرد یعنی در مردم احساس سردرگمی عمیق، ترس و نگرانی مفرط و پسرفت جمعی ایجاد میکنه. وقتی انفجار برج‌های تجارت جهانی رخ داد دولت بوش از این ترس بهره برداری کرد و نقش پدر و پیر راهنما رو به عهده گرفت.

خب همین جا باید متوقف بشیم و یکی از ایرادهای کتاب رو باز کنیم. اینکه شما بیای و از شکنجه فردی به شکنجه جمعی برسی یه مقدار ساده انگارانه است. مردم ممکنه در مواجهه با بحران موقتا دچار ترس بشن اما در بیشتر موارد می‌دونن چی داره به سرشون میاد و ذهنشون دچار پسرفت نمیشه. حتی ممکنه به حمایت دولتی قوی یا فردی قوی نیاز پیدا کنن اما این به این معنا نیست که میشه اینا رو یکی گرفت. من به شخصه از تعمیم جز به کل یا از کل به جز خیلی خوشم نمیاد. مثلا اینکه بیایم جامعه رو انسان تصور کنیم. اکثر دیکتاتورها این کار رو کردن یعنی برای توضیح علل جنایت‌هاشون اومدن جامعه رو به انسان تشبیه کردن و خودشون در نقش دکتر که داره جامعه رو درمان میکنه و بعضی مواقع لازمه که بیمار رو جراحی کنه تا زنده بمونه. به تجربه فهمیدم که هر کس از این مثال استفاده می‌کنه یه جای کارش میلنگه و احتمالا در آینده دیکتاتوری خونخوار از کار در خواهد اومد. شما این تشبیه رو هم از زبان روبسپیر می‌شنوید هم استالین، هم هیتلر و هم دیکتاتورهای کوچک و بزرگ دیگه در دنیا. پس کلاین باید مواظب باشه که چی رو با چی مقایسه می‌کنه، اقداماتی که از لحاظ فردی ویرانگر می‌تونن باشن ممکنه از لحاظ جمعی اینطور نباشه و برعکسشم صادقه.

 

میلتون فریدمن استاد شوک درمانی اقتصادی

حالا بریم سراغ فصل دوم که اختصاص پیدا کرده به میلتون فریدمن و میگه استاد دوم شوک کسی نیست جز میلتون فریدمن، پایه گذار مکتب اقتصادی شیکاگو.

از نظر فریدمن بازارها باید آزاد باشن. در این مکتب فرض میشه که بازار آزاد یه سیستم علمی کامله. در اون افراد با اقدام بر اساس خواستها و منافع شخصی شون باعث میشن که منافع برای همه به حداکثر برسه. نتیجه این فرض اینه که اگه ایرادی دیده میشه مثل تورم یا بیکاری علتش بازار آزاد نیست بلکه حتما دخالتی صورت گرفته که بازار دیگه آزاد نیست. راه حل مکتب اقتصادی شیکاگو اینه که همیشه باید به اصول بنیادی بازار برگشت و سه اصل کلی داره خصوصی سازی، مقررات زدایی و کاهش هزینه‌های عمومی دولت. حالا نویسنده میگه راهکار فریدمن واقعا خیلی‌ها رو آزاد کرده یعنی یه سری ثروتمند به وجود اومدن که چیزی نزدیک به آزادی کامل دارن، از قید و بند مرزها آزادن، قانونی براشون وجود نداره، مالیات نمیدن و هر چقدر دلشون بخواد میتونن ثروتمند باشن.

کلاین از حرص و آز شرکت‌هایی خشمگینه که در جنگ‌ها، طوفان‌ها، همه‌گیری‌ها و دیگر فجایع، به‌جای رنج انسان‌ها، «فرصت‌های هیجان‌انگیز بازار» رو می‌بینن. کلاین بین وضعیت سریلانکا پس از سونامی و نیواورلئان پس از طوفان کاترینا قیاسی گسترده برقرار می‌کنه. به ادعای نویسنده در هر دو مورد، انگیزه‌های غارتگرانه‌ سرمایه‌داری فاجعه بر همدردی با قربانیان غلبه کرده چرا که سازندگان و توسعه‌دهندگان از تخلیه فقرا از مناطقی که موقتاً غیرقابل سکونت شده بودند، سوءاستفاده کردند و املاک مرغوب را به چنگ آوردن.

کلاین تقریباً هر جا که نگاه می‌کنه، ثروتمندتر شدن افراد برخوردار و به حاشیه رانده شدن محرومان رو می‌بینه محرومانی که دیگر حتی ارزش استثمار کردن هم ندارن. فجایع تبعیض آمیز شدن چون ثروتمندان به ضربه‌گیرهایی دسترسی دارند که فقرا توان خریدش رو ندارن. آرامش خاطر در برابر آینده‌ای ناشناخته اما خطرناک، یکی از اساسی‌ترین کالاهای انسانیه که به ناعادلانه‌ترین شکل ممکن توزیع شده.

امروزه افرادی که بسیار ثروتمند هستن میتونن از شرکت‌های خصوصی امنیتی بیمه فاجعه بخرند؛ یعنی وقتی گرفتار فاجعه‌ای طبیعی یا ساخته دست بشر شدن به سرعت از منطقه خطر خارجشون کنن. و جالب اینجاست که هم تاجران خداناباور و هم مسیحیان انجیلی که به پایان جهان اعتقاد دارن، تصور می‌کنند که در جریان آخرالزمان «ربوده» یا «به آسمان برده» خواهند شد، درحالی‌که افراد ناشایست برای مردن در زمین باقی می‌مونن که در اینجا این افراد ناشایست همون فقرایی هستن که به این امکانات دسترسی ندارن. یعنی همه بغیر از یه عده بسیار محدود میلیاردرها.

در جهان امروز شرکت‌ها بیش از هر زمان دیگه‌ای می‌تونن ثروت خودشون را به خارج از کشور منتقل کنن، جایی که مالیاتی به اون تعلق نگیرد. انتقال کارخونه‌ها به کشورهایی که اتحادیه‌های کارگری در آن‌ها غیرقانونی یا اساساً وجود ندارند، سود شرکت‌ها را افزایش داده و هم‌زمان سطح زندگی کارگران غربی را کاهش داده. همه این موارد حس همدردی ما رو تحریک می‌کنه تا با اشتیاق و ولع کتاب رو ببلعیم و لذت ببریم از نقدهای خانم کلاین بر سرمایه‌داری مثل وقتی که آقای فراستی داره از فیلمی که خوشمون نیومده بد میگه.

نظرات فریدمن انقلابی بود و مثل مارکسیسم جذاب. مارکسیست ها میگفتن با انقلاب باید به جامعه آرمانی رسید اما فریدمن نمی تونست از انقلاب حرف بزنه چون داشت در جامعه سرمایه داری آمریکا زندگی می کرد اما به نظرش این سرمایه داری اون سرمایه داری نبود که دنبالش بود و همه جا دخالت دولت رو میدید. مثلا برای افزایش قدرت خرید مردم قیمت ها رو تثبیت می‌کرد، یا حداقل دستمزد رو برای کارگران تصویب می‌کرد یا نظام آموزش دولتی رو اداره میکرد. این اقدامات به نظر می‌رسید که داره به مردم کمک میکنه اما فریدمن و پیروانش اعتقاد داشتن این دستکاری ها همه چیز رو بدتر می کنه پس ماموریت مکتب اقتصادی شیکاگو این بود که باید این مزاحمت ها رو از بازار حذف کرد و به نظر فریدمن در این راه میشد از زور هم استفاده کرد و شوک درمانی اقتصادی رو پیش برد.

در واقع اینا یه جورایی دنبال بنیاد گرایی بودن، بنیادگرایی در کاپیتالیسم یعنی بازگشت به اصل و ریشه و هر چه که در این مدت روی هم انباشته شده مثل مالکیت دولتی، دخالت دولت در آموزش و بحث قیمت گذاری و این جور دخالت ها باید حذف میشد تا سرمایه داری یکدست و بنیادی و خالص باقی بمونه. فریدمن شاگرد هایک اتریشی بود، نقل قولی هست که میگن اتریشیها اونقدر متعصب بودن که هر گونه دخالت دولتی رو نه فقط اشتباه بلکه عملی شیطانی می‌دونستن. اونا معتقد بودن که اول دولت‌ها باید تمام قواعد و مقررات موجود بر سر انباشت سود را از میان بردارند. دوم، دولت‌ها باید دارایی‌های تحت اختیارشون رو که شرکت‌ها بتوانند به نحو سودآوری اداره کنند بفروشن. و سوم دولت‌ها باید تامین مالی برنامه‌های اجتماعی را به میزان چشمگیری کاهش بدن. همه اینا یعنی حذف مقررات، خصوصی سازی و کاهش هزینه‌های خدمات رفاهی و اجتماعی دولت.

زمانی که فریدمن این حرفا رو میزد خاطره سقوط بازار سهام در سال ۱۹۲۹ و رکود بزرگ هنوز در ذهن ها زنده بود. پس اندازهای یک عمر مردم یه شبه از بین رفته بود، خودکشیها، آشپزخانه های خیریه‌ای که به مردم سوپ رایگان میداد و خیل پناهجویان هنوز در خاطر مردم بود. این فاجعه که به زعم نویسنده محصول بازار آزاد بود تبدیل شد به خواست روز افزون مردم برای تشکیل دولت‌هایی که مشخصا و مستقیما وارد عمل بشن. اما شوک نیکسون و شوک نفتی نشون داد که این سیستم نمی‌تونه تا ابد باقی بمونه و اینجا بود که نقش اقتصاددان‌هایی مثل فریدمن پررنگ میشه. فعلا این توضیح کوتاه رو از من داشته باشید چون باید یه مقدار دیگه کتاب رو جلو بریم تا این مسائل ملموس‌تر بشه و به جاش توضیح بدم فعلا یه استراحتی کنیم و برگردیم تا بریم سراغ بخش دوم کتاب.

 

دکترین شوک

در بخش دوم کتاب کلاین میره سراغ «دکترین شوک» تا بگه که چطور از این دکترین برای دگرگون کردن اقتصاد کشورهای آمریکای جنوبی در دهه ۱۹۷۰ استفاده شد. تمرکز اصلی بر کودتای ۱۹۷۳ شیلی به رهبری آگوستو پینوشه است؛ کودتایی که به گفته نویسنده تحت تأثیر «پسران شیکاگو» قرار داشت، یعنی اقتصاددانان شیلیایی‌ای که نزد فریدمن در دانشگاه شیکاگو تحصیل کرده بودند و از حمایت مالی سیا برخوردار بودن.

کلاین در این بخش بین شکنجه سیاسی و شوک‌درمانی اقتصادی ارتباط برقرار می‌کنه.

حالا باید ببینم در شیلی اون دوران چه خبر بود و چرا یه همچین کودتایی در شیلی اتفاق افتاد. آمریکای جنوبی یه جورایی حیاط خلوت آمریکاست، در سال ۱۹۶۸ بیست درصد از سرمایه گذاری خارجی ایالات متحده در آمریکای لاتین انجام شده بود. سود حاصل از این سرمایه گذاری ها سرسام آور بود. در مس شیلی طی پنجاه سال یک میلیارد دلار سرمایه گذاری شده بود که بیش از ۷ میلیارد دلار سود داشت.

با روی کار اومدن آلنده قرار بود این شرکت ها ملی بشن یکی از اونا شرکت بین المللی تلفن و تلگراف بود که ۷۰ درصد سهام تلفن شیلی رو داشت. شرکت پورینا، بانک آمریکا و فایزر هم همینطور. اینا کارگروهی ویژه شیلی تشکیل دادن تا باعث فروپاشی اقتصاد شیلی بشن و آلنده رو مجبور کنن دست از ملی سازی برداره. اما همه چیز اقتصاد نبود، اقتصاد بخشی از ماجرا بود، در اوج دوران جنگ سرد وجود حکومتی سوسیالیست اونم با رای مردم که می‌تونست اتفاقا موفق هم باشه در حیاط خلوت آمریکا تحمل نمی‌شد. نویسنده می‌گه این شرکت‌های آمریکایی بودن که به سیاست خارجی آمریکا جهت دادن و سندش هم تحقیقاتیه که سنا انجام داد و مشخص شد که شرکت ITT به دولت نیکسون راهکار داده برای سرنگونی آلنده.

طرح هاشون شامل اینا میشد: «ممانعت از وام دادن ایالات متحده به شیلی، واداشتن بی سر و صدای بانک های خصوصی ایالات متحده به همین کار؛ مذاکره با مقامات بانکی غیرآمریکایی به همین منظور؛ تعویق خرید از شیلی به مدت ۶ ماه؛ استفاده از ذخایر مس ایالات متحده به جای خرید از شیلی و ایجاد کمبود شدید در ذخیره ارزی شیلی.

با وجود همه این توطئه ها و صرف میلیون ها دلار آلنده هنوز بر سر کار بود و در انتخابات میان دوره ای مجلس در سال ۱۹۷۳ ائتلاف آلنده حدود ۴۴ درصد رای آورد که موفقیتی نسبی برای آلنده بود چرا که انتظار این بود که دو سوم پارلمان دست مخالفان آلنده بیوفته اما نویسنده جوری اینو در کتاب انعکاس داده که انگار رئیس جمهور محبوب تر از قبل شده بود و گویا مردم شیلی از یک مدل سوسیالیستی برای اقتصاد استقبال می کردن.

برای سرنگون کردن آلنده دو طرح از پیش موجود بود یکی برزیل و دیگری اندونزی. در برزیل نظامیان کودتا کرده بودند اما همه مظاهر دموکراسی رو نابود نکرده بودن و مدت زمان زیادی طول کشید تا بعد از شروع اعتراضات دانشجویی مظاهر دموکراسی رو از بین ببرن اما در اندونزی از همون ابتدا با ترور و وحشت کار آغاز شد. اقتصاددانان دانشگاه برکلی با سوهارتو کار می کردن. این اقتصاددان‌ها دانش آموخته دانشگاه کالیفرنیا بودن به مافیای برکلی شهرت داشتن. نسخه آینده اقتصادی اندونزی رو این ها چیدن. مافیای برکلی هم مثل برو بچه های شیکاگو برنامه ای بود که در سال ۱۹۵۶ شروع شده بود. این گروه اندونزییایی تحصیل کرده آمریکا رو بنیاد فورد تامین مالی می کرد تا وقتی به کشورشون برمی گردن مدل غربی اقتصاد رو پیش ببرن. علاوه بر این بنیاد فورد کمک کرد تا دانشکده اقتصاد دانشگاه اندونزی رو راه اندازی کنن و استادان آمریکایی رو برای تاسیس این دانشکده اعزام کرد. این دانشجوها رهبری اعتراضات دانشجویی برای سرنگونی سوکارنو رو به عهده داشتن و با نظامی ها رابطه تنگاتنگی برقرار کرده بودن به طوری که درس‌های اقتصاد رو برای ژنرال سوهارتو ضبط کرده بودن و سوهارتو این درس ها رو در خانه گوش می داد.

گفته میشه ظرف حدود یک ماه حداقل نیم میلیون نفر و احتمالا یک میلیون نفر توسط ژنرال سوهارتو و دانشجویان مذهبی که توسط سوهارتو آموزش نظامی دیده بودن کشته شدن. سیا فهرستی از افراد وابسته به احزاب چپ تهیه کرده بود که در اختیار سوهارتو قرار داد تا حذف بشن و به دقت به حذف این آدم‌ها نظارت داشت. بعد از موفقیت کودتا و قتل عام مخالفان، این دانش آموختگان دانشگاه برکلی به مناصب مهم دولتی رسیدن. اونا قوانینی گذروندن که اجازه میداد شرکت های خارجی مالک صد درصد منابع اندونزی باشن و معافیت مالیاتی بهشون تعلق می گرفت. استفاده وسیع سوهارتو از سرکوب کشور رو در نوعی شوک فرو برد که امکان هر گونه مقاومتی رو سلب می کرد. یکی از مدیران ارشد عملیاتی سازمان سیا گفته بود اندوزی یک «عملیات نمونه و الگویی برای عملیات بعدی بود. نحوه انجام کلیه کودتاهای خونین عمده‌‍ای را که واشنگتن بعدها هدایت کرد، می‌توان با نحوه صعود سوهارتو به قدرت ردیابی کرد. موفقیت عملیات اندونزی به این معنا بود که عملیاتی از این دست بارها و بارها در جاهایی دیگر تکرار خواهد شد.» این وقایع در سال ۱۹۶۵ شروع شد.

 

شیلی

حالا که آمریکایی ها این تجربه موفق رو در کارنامه‌اشون داشتن رفتن سراغ شیلی و آلنده و دقیقا مشابه کاری که در اندونزی انجام شد رو در شیلی هم پی گرفتن.

مردم شیلی برخلاف مردم آرژانتین که در چهل سال گذشته مرتبا دست خوش کودتا بودن و شش دولت نظامی رو تجربه کرده بودن چندان به خشونت‌ها نظامی عادت نداشتن. ژنرال پینوشه اما با خشونت بسیار زیادی حکومت آلنده رو کنار زد و این مقدمه عملیات شوک و ارعابی بود که به زعم نویسنده قرار بود در آینده با شوک های اقتصادی و شکنجه و اعدام مخالفان ادامه پیدا کنه. روی هم رفته بیش از ۳۲۰۰ نفر اعدام شدند و چیزی حدود ۸۰ هزار نفر زندانی شدند و حدود ۲۰۰ هزار نفر هم از کشور فرار کردن و باید توجه کرد که این اعداد و ارقام در مورد کشوریه که حدود ده میلیون نفر جمعیت داشت.

دانش آموختگان مکتب شیکاگو در همون روزهای اول کودتا برنامه اقتصادی‌ای رو تدوین کردن که بعدها به اسم آجر شناخته می‌شد و کودتاچیان این برنامه اقتصادی رو سرلوحه عملکردشون قرار دادن به قول نویسنده سه نوع شوک به صورت پی در پی رخ دادن که همدیگه رو تقویت می‌کردن اولیش شوک حاصل از کودتا بود، دومیش شوک حاصل از شوک درمانی اقتصادی و سومیش شوک فیزیکی در اتاق های شکنجه که بر هر کسی که در سر راه شوک اقتصادی می ایستاد می اومد.

طرح آجر بسیار شبیه چیزی بود که در کتاب سرمایه داری و آزادی میلتون فریدمن آمده بود یعنی خصوصی سازی، مقررات زدایی از عرصه اقتصاد و کاهش هزینه‌های خدمات رفاهی و اجتماعی دولت. اما تا یک سال بعد یعنی سال ۱۹۷۴ این اصلاحات یک شکست کامل بود، تورم به ۳۷۵ درصد رسید که بالاترین نرخ تورم در جهان و تقریبا دو برابر زمان آلنده بود. کسانی که حامی کودتا بودن یواش یواش داشتن پشیمون میشدن و خیلی از اونا به واسطه این سیاست‌های اقتصادی در حال نابود شدن بودن. البته برای بعضیا خوب شده بود مثل شرکت‌های خارجی و حلقه کوچکی از مالی چیا که به ماهی های گوشت خوار معروف بودن که از محل سوداگری مالی سودهای کلانی به جیب زده بودن.

نئولیبرالیسم داشت شکست می‌خورد و دیگه وقتش رسیده بود که کله گنده ها وارد میدان بشن و سعی کنن مکتب اقتصادی شیکاگو رو نجات بدن، اینجاست که پای میلتون فریدمن به شیلی باز میشه. فریدمن خواستار شوک درمانی بود و گفت «به اعتقاد من نباید دولت بازار را کنترل کند. من مخالف دخالت اقتصادی دولتم چه در کشور خودم باشد و چه شیلی.»

در نتیجه سیاست‌های خصوصی سازی و مقررات زدایی بیکاری از ۳ درصد به ۲۰ درصد رسید. طبق نامه سرگشاده‌ای که گونتر فرانک یکی از اقتصاددانان مکتب شیکاگو خطاب به آرنولد هاربینگر و میلتون فریدمن نوشت اوضاع اقتصادی مردم شیلی قبل و بعد از کودتا این شکلی بود: تقریبا ۷۴ درصد درآمد خانوار صرف نان خریدن می‌شد و خانواده مجبور بود از اقلامی تجملی مثل شیر یا کرایه اتوبوس برای رفتن به سر کار صرفنظر کنه. چون دیگه به دانش‌آموزان مدارس شیر نمی‌دادن به این دلیل که دولت برنامه شیر مدارس رو حذف کرده بود، هر روز تعداد بیشتری از دانش‌آموزا بخاطر گرسنگی در کلاس درس غش می‌کردن و خیلی از اونا مدرسه رفتن رو کلا کنار گذاشته بودن. در دوران آلنده هزینه نان، شیر و کرایه اتوبوس ۱۷ درصد حقوق یک کارمند بخش دولتی رو تشکیل میداد. به گفته گونتر فرانک «تحمیل یا اجرای آن توصیه‌های اقتصادی امکان پذیر نبود مگر به کمک فشار ارتش و ترورهای سیاسی، یعنی عناصر دوگانه‌ای که شالوده همه توصیه‌های اقتصادی مزبور بود.»

اما همیشه چیزی که گفته میشه اینه که در نهایت شیلی تونست به یکی از باثبات ترین و پررونق ترین اقتصادهای آمریکای لاتین تبدیل بشه و کسی مثل میلتون فریدمن بهش عنوان معجزه شیلی داده. ولی آیا این وضعیت نتیجه پیاده سازی مکتب شیکاگو بود؟ نویسنده میگه دوران رشد اقتصادی پایدار شیلی از اواسط دهه هشتاد شروع شد. سال ۱۹۸۲ اقتصاد شیلی دچار فروپاشی شد، رشد اقتصادی ۱۳.۶ درصد منفی شد، تورم از زیر ده درصد به بیست درصد رسید و نرخ بیکاری نزدیک ۲۴ درصد شد قدرت خرید مردم هم از ۲۹۰۰ دلار در سال ۱۹۸۱ به ۲۱۰۰ دلار کاهش پیدا کرد که این روند کاهشی تا ۱۹۸۵ ادامه داشت و به ۱۴۰۰ دلار رسید که از دوران آلنده هم پایین تر بود.

نویسنده میگه اصلاحاتی که پینوشه انجام داد همون کارهایی بود که آلنده کرد و این باعث رشد و ثبات اقتصادی شیلی بعد از میانه دهه ۸۰  شد. نویسنده اضافه می‌کنه که در سال ۱۹۸۸ که اقتصاد در نهایت تثبیت شد و سریعا در حال رشد بود، نرخ فقر در شیلی حدود ۴۵ درصد بود، یعنی نزدیک به نیمی از مردم در فقر به سر می‌بردن و تازه از حدود سال‌های ۲۰۰۰ به بعد بود که نرخ فقر کاهشی شد و به زیر ده درصد رسید اما همچنان نرخ نابرابری در شیلی بالاست. نویسنده این نابرابری رو به سیاست‌های اقتصادی شیکاگو ربط میده و میگه از همون سال‌ها بالاترین دهک جامعه ۸۳ درصد افزایش درآمد داشتن. نویسنده میخواد چه نتیجه‌ای بگیره از این روایت؟ میخواد بگه که شیلی یه آزمایشگاه بود برای پیاده کردن حاکمیت مکتب اقتصادی شیکاگو در جهان که یه عده ثروتمند رو ثروتمندتر کنه. نویسنده می‌نویسه: «نمی‌شود گفت که شیلی تحت حکومت پینوشه و بروبچه‌های شیکاگو یک کشور سرمایه‌داری با مشخصه‌های بازار آزاد بوده است، بلکه شیلی در آن دوران کشوری صنف گرا بود. صنف گرایی در اصل به مدل موسولینی برای یک حکومت پلیسی نمونه اشاره داشت که با اتحاد سه منبع عمده قدرت در جامعه یعنی دولت، بنگاه‌های اقتصادی و اتحادیه‌های کارگری شکل می‌گرفت. آنچه شیلی تحت حکومت پینوشه پرچمدارش بود تحولی در صنف گرایی موسولینی بود: اتحادی بین یک حکومت پلیسی و شرکت‌های بزرگ که با تلفیق نیروهایشان، جنگی همه جانبه را علیه بخش سوم قدرت یعنی کارگران به راه انداختند و به این طریق شدیدا سهم خود از ثروت ملی را افزایش دادند. این جنگ که بسیاری از شیلیایی‌ها به علل قابل درک آن را جنگ توانگران علیه تهی دستان و طبقه متوسط می‌دانند ماجرای واقعی معجزه اقتصادی شیلی است.»

اما همه مثل نویسنده فکر نمی‌کنن و اتفاقا برعکسشو میگن و اعتقاد دارن که پایه‌های اقتصاد شیلی در دوران پینوشه گذاشته شده. خانم کلاین ادعا داره که بازگشت به شیوه آلنده بود که اقتصاد شیلی رو از فروپاشی نجات داد اما طرفداران بازار آزاد برعکسش رو میگن و میگن که اقتصاد شیلی رو اتفاقا بچه های شیکاگو نجات دادن.

این بچه های شیکاگو هم اسم زیاد دارن، بهشون نئولیبرالیسم می‌گن، در آمریکا به نئو کانسرواتیسم یعنی محافظه کاری نو و نیوکان هم شناخته میشن.

اما به نظر میرسه هم خانم کلاین داره یه سری حقایق رو نادیده میگیره هم طرفداران بازار آزاد برای اینکه روشن بشه از چه چیزی صحبت می‌کنیم باید برگردیم به رکود بزرگ ۱۹۲۹، رکودی که عاملی بسیار تاثیر گذار در خیلی چیزها از جمله جنگ جهانی دوم بود، اما ما اینجا بحثمون درباره تاثیر این رکود در اقتصاده.

خب من اینجا باید بحثم درباره کتاب رو نیمه تمام بگذارم و مابقی اش رو موکول کنم به اپیزود بعدی، در اپیزود بعدی یه مختصری از دگردیسی‌های سرمایه داری میگم و بحث رو جلو می‌بریم. از شمایی که تا اینجا همراهم بودین تشکر می‌کنم با حمایت از ما که لینک هاش در توضیحات همین فایل موجوده می‌تونید به تداوم کار این پادکست کمک کنید. به نظرم یکی از کارهایی که میشه کرد همینه، اگه فک میکنید این جور مطالب کمک کننده است و باید باشه با حمایت از ماهایی که سعی می کنیم در این اوضاع محتوایی تولید کنیم که به نظرتون مفیده می‌تونید در این کار شریک بشید، من سعی می کنم در حد خودم و با ساخت اینجور محتواها وظیفه اجتماعی خودم رو انجام بدم، هر کس به اندازه خودش و امیدوارم واقعا این کارها مفید بوده باشه. البته شما باید بگید. من تلاشم رو می کنم که هر اپیزود روی پای خودش بایسته و در حد توان و سوادم سعی می کنم دیدی منصفانه و نقادانه به کتاب ها داشته باشم تا نه دربست چیزی رو بپذیرم و نه رد کنم. زمان زیادی صرف ساخت هر قسمت از این پادکست میشه و حمایت شما میتونه دلگرمی‌ای باشه برای ادامه کار. امیدوارم که از این اپیزود هم استفاده برده باشید، تا اپیزود بعدی شاد باشید و کتابخوان.

توضیحات تکمیلی
موضوع

سیاست , فلسفه سیاسی

فصل

فصل هفتم

امتیاز 0 از 5
0 نظر
امتیاز 5 از 5
0
امتیاز 4 از 5
0
امتیاز 3 از 5
0
امتیاز 2 از 5
0
امتیاز 1 از 5
0

نقد و بررسی‌ها

Clear filters

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “دکترین شوک (ظهور سرمایه‌داری فاجعه)- قسمت اول” لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات مرتبط

آزادیم تا جهان را تغییر دهیم
پیش نمایش

کتاب صوتی آزادیم تا جهان را تغییر دهیم: قسمت سوم

پادکست, سیاست, فلسفه سیاسی, کتاب صوتی
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
بدون آگاهی آزادی ات را می‌دزدند، قسمت سیزدهم فلسفه سیاسی
پیش نمایش

آزادی، گمشده‌ی همه‌زمان‌ها، قسمت سیزدهم فلسفه سیاسی

سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی, یوتیوب
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
سوفسطایی قسمت سوم
پیش نمایش

چرا همیشه حق با قوی‌ترهاست؟ قسمت دوازدهم فلسفه سیاسی

سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی, یوتیوب
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
جبارها چه کسانی هستند و جباریت چیست؟ فلسفه سیاسی قسمت هشتم
پیش نمایش

جبارها چه کسانی هستند و جباریت چیست؟ قسمت هشتم فلسفه سیاسی

سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی, یوتیوب
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
اپیزود چهلم: چهار مقاله درباره آزادی-قسمت دوم
پیش نمایش

اپیزود چهلم: چهار مقاله درباره آزادی-قسمت دوم

پادکست, فلسفه سیاسی
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
پادکست خلاصه کتاب وضع بشر
پیش نمایش

اپیزود سی‌ و هفتم: وضع بشر-قسمت آخر

اقتصاد, پادکست, تاریخ, تکنولوژی, جامعه شناسی, سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی
امتیاز 0 از 5
(1)
ادامه مطلب
پادکست خلاصه کتاب وضع بشر
پیش نمایش

اپیزود سی‌ و پنجم: وضع بشر-قسمت اول

اقتصاد, پادکست, تاریخ, تکنولوژی, جامعه شناسی, سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی
امتیاز 5.00 از 5
(2)
ادامه مطلب
پادکست خلاصه کتاب فلسفه سیاسی
پیش نمایش

قسمت سیزدهم: فلسفه سیاسی

پادکست, فلسفه سیاسی
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
    تمام حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ است. استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است.
    بستن
    • صفحه اصلی
    • یوتیوب
    • پادکست
    • بلاگ
    • از کجا بشنویم؟