اگر جایی برای امید نیست دست کم به نومیدی تن ندهیم
پشتیبانی از ما:
logo حامی باش
پی پل
پشتیبانی از ما:
logo حامی باش
پی پل
  • صفحه اصلی
  • یوتیوب
  • پادکست
  • بلاگ
فهرست
خانه فلسفه سیاسی دستکاری در رسانه‌ها قسمت آخر
کتاب صوتی آزادیم تا جهان را تغییر دهیم
کتاب صوتی آزادیم تا جهان را تغییر دهیم: قسمت اول
برگشت به مطالب
پادکست خلاصه کتاب فلسفه‌ای برای زندگی
اپیزود اول: فلسفه‌ای برای زندگی
New
Click to enlarge

دستکاری در رسانه‌ها قسمت آخر


اعتماد به رسانه‌های جریان اصلی به پایین‌ترین سطح تاریخی رسیده. نظرسنجی گالوپ در سپتامبر ۲۰۱۶ نشان داد تنها ۳۲٪ آمریکایی‌ها به توان رسانه‌های جمعی برای ارائه «گزارش کامل، دقیق و منصفانه اخبار» اعتماد دارند — پایین‌ترین میزان در تاریخ این نظرسنجی. این اعتماد در طول قرن بیست‌ویکم پیوسته کاهش پیدا کرده، اما از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶، هشت درصد افت داشته که نشان‌دهنده شدت بی‌اعتمادی در اون سال خاصه. گزارشی از مؤسسه «دیتا اند سوسایتی» هم نشان میده که اغلب نوجوانان به رسانه‌ها بی‌اعتمادند و تصور می‌کنند اکثر خبرها جانبدارانه‌اند.

ادامه مطلب
گیمرگیتادامه مطلب
آلت رایتادامه مطلب
دستکاری در رسانه نظریه پردازان توطئهادامه مطلب
ادامه مطلب
پادکست, تکنولوژی, جامعه شناسی, سیاست, فلسفه سیاسی Epitome books, Seduction, Troll, آزار اینترنتی, آلت رایت, اپیتومی بوکس, اغوا, اینترنت, اینفلوئنسر, پادکست, پادکست فارسی, تئوری توطئه, حقوق مردان, داکسینگ, دستکاری در رسانه, راست آلترناتیو, راست افراطی, رسانه, زن ستیزی, شبکه, ملی گرایی سفید, منوسفیر
اشتراک گذاری:
  • توضیحات
  • توضیحات تکمیلی
  • نظرات (0)
توضیحات

اعتماد به رسانه‌های جریان اصلی به پایین‌ترین سطح تاریخی رسیده. نظرسنجی گالوپ در سپتامبر ۲۰۱۶ نشان داد تنها ۳۲٪ آمریکایی‌ها به توان رسانه‌های جمعی برای ارائه «گزارش کامل، دقیق و منصفانه اخبار» اعتماد دارند — پایین‌ترین میزان در تاریخ این نظرسنجی. این اعتماد در طول قرن بیست‌ویکم پیوسته کاهش پیدا کرده، اما از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶، هشت درصد افت داشته که نشان‌دهنده شدت بی‌اعتمادی در اون سال خاصه. گزارشی از مؤسسه «دیتا اند سوسایتی» هم نشان میده که اغلب نوجوانان به رسانه‌ها بی‌اعتمادند و تصور می‌کنند اکثر خبرها جانبدارانه‌اند.

پشتیبانی از پادکست

عضویت در باشگاه هواداران پادکست در یوتیوب

https://www.youtube.com/channel/UCfC3vNa1hs8UeCnBLxBW3vQ/join

برای عزیزان داخل ایران صفحه  حامی باش برای حمایت از پادکست
https://hamibash.com/epitomebooks

حساب پی پل:

https://www.paypal.com/paypalme/epitomebookspod

این ششمین و آخرین قسمت از ویژنامۀ دستکاری رسانه هاست. موضوعی جدید و به روز که احتمالا باید بگذارمشون همینجا تا خاک بخورن تا روزی نوبتشون بشه و شنیده بشن. همونطور که از فصل‌های دوم و سوم قول داده بودم هر فصل از پادکست یه ویژه‌نامه خواهد داشت و این ویژه‌نامه این فصل بود. اگه اپیزودهای قبل رو نشنیدید اول برید سراغ اونا. ما با آشنایی با گروه هایی که رسانه‌ها رو دستکاری میکنن شروع کردیم بعد رفتیم سراغ اینکه اینا کجای اینترنت هستن، انگیزه شون چیه و از چه روش هایی استفاده میکنن. در این اپیزود هم چند نمونه از دستکاری رسانه رو میگم و این مجموعه رو می بندم. ولی قبلش اگه فک می‌کنین ادامه کار این پادکست براتون مهمه لطفا کانال رو سابسکرایب کنید و برای حمایت از ما و پروژه هایی این چنینی از طریق یوتیوب مشترک کانال بشین که لینک عضویت رو در کپشن همین پادکست گذاشتم یا اگه میخوان دونیت کنین از طریق حساب پی پل برای دوستان خارج از ایران و صفحه حامی باش برای دوستان داخل ایران می‌تونید اینکار رو انجام بدید که آدرس اونا هم در کپشن همین پادکست هست. حمایت‌های شما باعث دلگرمی ماست تا بهتر و بیشتر ویدیو و پادکست بسازیم.

خب بریم سراغ سوالمون چرا رسانه‌ها آسیب پذیرن؟ دیدیم که فعالیت‌های راست افراطی در فضای آنلاین به شدت افزایش پیدا کرده، اما این مسئله بدون نقش رسانه‌های جریان اصلی چندان اثرگذار نمی‌بود. رسانه‌های اصلی به دلایلی گوناگون در برابر دستکاری‌های راست افراطی آسیب‌پذیر بودند، این دلایل اینان بی‌اعتمادی عمومی به رسانه‌ها، گرایش به جنجال‌سازی، کمبود منابع برای راستی‌آزمایی و گزارش‌های تحقیقی، و تمرکز مالکیت رسانه‌ای که موجب شده رسانه‌های محلی جای خودشونو بدن به برندهای رسانه‌ای. تو سال های اخیر عملکرد رسانه‌ها خیلی‌ها رو خصوصا در عرصه سیاست نگران کرده. منتقدان جناح راست معتقدن رسانه‌های جریان اصلی رو نخبگان لیبرال می گردونن، در حالی که نظریه‌پردازان چپ معتقدند این رسانه‌ها بیش از حد به منابع شرکتی و دولتی متکی‌اند، به تبلیغ‌دهندگان باج می‌دهند، صداهای مخالف را نادیده می‌گیرند و از وضعیت موجود دفاع می‌کنند. این بی‌اعتمادی گسترده، زمینه‌ساز شکل‌گیری رسانه‌های راست افراطی شد.

اعتماد به رسانه‌های جریان اصلی به پایین‌ترین سطح تاریخی رسیده. نظرسنجی گالوپ در سپتامبر ۲۰۱۶ نشان داد تنها ۳۲٪ آمریکایی‌ها به توان رسانه‌های جمعی برای ارائه «گزارش کامل، دقیق و منصفانه اخبار» اعتماد دارند — پایین‌ترین میزان در تاریخ این نظرسنجی. این اعتماد در طول قرن بیست‌ویکم پیوسته کاهش پیدا کرده، اما از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶، هشت درصد افت داشته که نشان‌دهنده شدت بی‌اعتمادی در اون سال خاصه. گزارشی از مؤسسه «دیتا اند سوسایتی» هم نشان میده که اغلب نوجوانان به رسانه‌ها بی‌اعتمادند و تصور می‌کنند اکثر خبرها جانبدارانه‌اند.

همچنین، بنا بر نظرسنجی گالوپ، سطح بی‌اعتمادی در میان شرکت‌کنندگان جمهوری‌خواه و جناح راست بسیار بالاست: فقط ۱۴٪ از اونا به رسانه‌های اصلی اعتماد دارن. این آمار با ظهور رسانه‌های راست افراطیِ شدیداً جانبدارانه قابل درک‌تر می‌شه؛ رسانه‌هایی که عمداً خود را در قالب «نظام رسانه‌ای مجزا و منزوی» تعریف می‌کنند. بخش بزرگی از محتوای این رسانه‌ها صرف حمله به رسانه‌های جریان اصلی می‌شه و مخاطبان‌شون را از منابع خبری دیگر جدا و بی‌اعتماد می کنن.

با این حال، بی‌اعتمادی عمومی به رسانه‌ها سابقه بیشتری داره. برای نمونه، در آستانه جنگ عراق، روزنامه نیویورک تایمز مقالاتی منتشر کرد که ادعا می‌کرد عراق در حال ساخت سلاح‌های کشتار جمعیه که نبود. این مطالب بعدها توسط مقامات دولت بوش برای جلب حمایت برای حمله به عراق مورد استناد قرار گرفت. اما بعداً معلوم شد این گزارش‌ها عمدتاً بر پایه اطلاعات نادرست بوده‌اند. نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۴ طی یادداشتی رسمی اعتراف کرد که باید در گزارش‌هایش شکاکانه‌تر عمل می‌کرد و احتمالاً بیش از حد در تلاش برای کسب جلب توجه خبری بوده. این روزنامه همچنین اذعان کرد که گزارش‌هایش تحت تأثیر مقامات آمریکایی بوده‌اند که از پیش تصمیم به حمله گرفته بودند. این اتفاقات، که برای رسانه‌ای در سطح نیویورک تایمز فاجعه‌بار بود، تأثیر قابل‌توجهی بر اعتماد عمومی به رسانه‌ها گذاشت.

دومین دلیل بی اعتمادی به رسانه ها در سال‌های اخیر، افول خبرگزاری های محلیه. این افول به‌دلیل عوامل اقتصادی و فناورانه رخ داد. یکی از مهم‌ترین تغییرات، روی‌آوردن کاربران به مصرف خبر از طریق اینترنته. بسیاری از روزنامه‌های محلی بودجه یا امکانات لازم برای سرمایه‌گذاری در انتشار دیجیتال رو ندارن و در نتیجه، مخاطبان آنلاین را از دست می‌دهن و شمارگان نسخه‌های چاپی‌شان هم کم میشه.

اون دسته از رسانه‌های محلی که وارد فضای دیجیتال شدن، با فروپاشی مدل‌های سنتی کسب‌وکار مواجه شده‌اند. کاربران اینترنت اغلب اخبار را به‌صورت پراکنده و از طریق شبکه‌های اجتماعی یا موتورهای جست‌وجو دریافت می‌کنند و حاضر نیستند برای اشتراک خبری پول بپردازند. این مسئله منبع سنتی درآمد رسانه‌ها را حذف می‌کند و ناشران آنلاین رو سوق میده به سمت تبلیغات چون هیچ درآمد جانبی دیگه ای ندارن. با این حال، بخش عمده‌ای از درآمد تبلیغاتی امروزه به پلتفرم‌هایی مثل گوگل و فیس‌بوک می‌رسه پلتفرم‌هایی که خودشان محتوایی تولید نمی‌کنند بلکه فقط اون رو جمع‌آوری و توزیع می‌کنن. یعنی تولید کننده محتوا کمترین میزان درآمد رو داره و این پلتفرم‌ها هستن که بیشترین درآمد رو به جیب می‌زنن. و اینم به این خاطر رخ داده که کاربران یا مصرف کننده های محتوا حاضر نیستن برای دریافت محتوا هزینه پرداخت کنن.

به دنبال این کاهش مدام درآمد، خیلی از روزنامه‌های محلی در دهه ۲۰۰۰ تعطیل شدند. بعضی دیگر هم به شرکت‌های سهامی عام یا صندوق‌های سرمایه‌گذاری خصوصی واگذار شدند که روزنامه‌ها را فرصتی برای خرید ارزان و فروش سودآور می‌دیدند. در نتیجه، روزنامه‌های محلی درون چند شرکت رسانه‌ای غول‌پیکر ادغام شدند که «بارون‌های رسانه‌ای جدید» نام گرفته‌اند. این شرکت‌ها برای کاهش هزینه‌ها، معمولاً گزارش‌های محلی را کنار گذاشتند و به محتوای عمومی و قابل‌استفاده در مقیاس گسترده‌تر روی آوردند. به‌عبارت دیگر، هرچقدر این شرکت‌های رسانه‌ای بزرگ‌تر شدند، پیوندشان با جامعه‌های محلی ضعیف‌تر شد.

این اتفاق ضربه شدیدی به خبرنگاری محلی زد چرا که «بارون‌های رسانه‌ای جدید» سود کوتاه‌مدت را بر روزنامه‌نگاری با کیفیت و مسئولانه ترجیح میدادن. معمولا شرکت های روزنامه نگاری به سرعت بازسازی میشن تا خیلی سریع با سود فروخته بشن. این اتفاق مخصوصا در صندوق‌های سرمایه‌گذاری خصوصی که در مقایسه با شرکت‌های سهامی عام نظارت و شفافیت کمتری داشتند، رخ میداد. در روند این خرید و فروش‌های مبتنی بر بدهی، معمولاً تعداد زیادی از کارکنان تحریریه را اخراج می‌کنند و جلوی پروژه‌های تحقیقی که بازده مالی سریع ندارند رو میگیرن؛ در برخی موارد هم برای کاهش هزینه‌ها، کل روزنامه‌های محلی که عضوی از این شرکت های روزنامه نگاری بودن و هنوز تعطیل نشده بودن رو تعطیل می‌کنند.

همه این عوامل دست به دست هم داده تا خطر شکل‌گیری «بیابان‌های خبری» را بیشتر کنه؛ بیابان خبری یعنی مناطقی که دیگر دسترسی به اخبار محلی برای ساکنانشان ممکن نیست. اخبار محلی ابزار مهمی برای مشارکت مدنی به شمار می‌رن؛ کمیسیون ارتباطات فدرال (FCC) گزارش داده که تا ۸۵ درصد از اخباری که به دموکراسی محلی کمک می‌کنند از روزنامه‌های محلی نشأت می‌گیرند. بدون رسانه‌هایی که این نقش مدنی را ایفا کنند، مردم کمتر از مسائل اثرگذار بر زندگی‌شان آگاه می‌شوند و خلأیی در تعیین اولویت‌های خبری شکل می‌گیرد. همچنین، جوامع محلی ممکن است نیرویی مؤثر در نمایندگی را از دست بدهند، چرا که رسانه‌های محلی همواره نقشی کلیدی در جلب توجه رسانه‌های ملی‌تر یا نهادهای دولتی به مسائل بومی داشته‌اند.

رسانه‌های اجتماعی – و در کل اینترنت – بر پایه اقتصاد توجه بنا شده‌اند؛ جایی که ارزشمندترین محتوا آن چیزی است که بیشتر از همه جلب توجه میکنه. توی اینترنت کلی اطلاعات هست برای همین دیده شدن محتوا خیلی سخت شده و محتوایی که دیده میشه و بازخورد میگیره میشه محتوای ارزشمند. محتوای ویروسی یا همون وایرال از ویدیوهای بامزه گرفته تا تیترهای جنجالی کلیک، بازنشر و لایک جذب می‌کند و در نتیجه درآمد تبلیغاتی به همراه می‌آورد. رسانه‌های آنلاین به معیارهایی مثل تعداد بازدید، مقالات پربازدید و موضوعات داغ روز وابسته‌اند. سایت‌هایی مانند بازفید با دقت محتوا را ردیابی می‌کنند تا بفهمند محتوا چگونه در پلتفرم‌هایی مثل فیس‌بوک و توییتر دست‌به‌دست می‌شود. آن‌ها از این دانش برای وایرال شدن محتواهای بعدیشون استفاده می‌کنند تا محتوای برندمحور تولید کنند یا پیام‌های اجتماعی را بهینه کنند. بنابراین، در دنیایی اشباع‌شده از محتوا، هم رسانه‌های جدید و هم رسانه‌های سنتی دنبال پوشش دادن هر چیزی هستند که بتواند «چشم‌ها» را به خودشون جذب کنن.

از دهه ۹۰ میلادی، روزنامه‌های سنتی برای کاهش هزینه‌ها انواع تدابیر ریاضتی را به کار گرفته‌اند. به طور گسترده‌ای تعداد کارکنان کاهش یافته و مسئولیت‌ها بر دوش تعداد کمتری از خبرنگاران افتاده است. بررسی صحت اخبار و گزارش‌های تحقیقی هم کمتر شده است. در عین حال، چرخه خبری ۲۴ ساعته که توسط شبکه‌های کابلی و رسانه‌های اجتماعی هدایت می‌شود، نیاز دائمی به محتوای تازه دارد. در نتیجه، خبرها اغلب پیش از کامل شدن منتشر میشن، چه برسه به اینکه درستی و غلطیشون سنجیده بشه.

برای پاسخ به چنین فشارهایی، سازمان‌های خبری جریان اصلی اغلب به طور مستقیم از توییتر یا گاتامیست خبر می‌گیرن. این وبلاگ‌ها برای تولید جریان دائمی محتوای تازه به‌شدت انگیزه دارند، چون وابسته به بازدید صفحات‌اند و پربازدیدترین وبلاگ‌ها آن‌هایی هستند که مرتبا به‌روز می‌شن. رسانه‌های جدید و قدیم به طور گسترده از نرم‌افزارهایی استفاده می‌کنند که داده‌های دقیق درباره تعداد کلیک، اشتراک‌گذاری، لایک و نظر کاربران رو ایجاد میکنن، این داده‌ها به روزنامه‌ها و وبلاگ‌ها امکان می‌دهد تا محتوای آینده را طوری طراحی کنند که آمارشان را بالا ببرد و این امر باعث می‌شود پست‌هایی با کیفیت پایین ولی عملکرد بالا نسبت به روزنامه‌نگاری باکیفیت ترجیح داده بشن.

در چنین شرایطی، محتوای تازه، جنجالی یا احساسی به طعمه‌ای وسوسه‌انگیز برای خبرنگاران تبدیل می‌شن. دونالد ترامپ در جریان انتخابات سال ۲۰۱۶ سیلی بی‌پایان از رسوایی‌ها و اظهارات جنجالی تولید می‌کرد و به همین دلیل بسیار بیشتر از سایر نامزدها پوشش خبری دریافت کرد. خبرنگاران و بلاگرها به خاطر نیاز دائمی به تولید محتوای خبری که بیشترین کلیک را جذب کنه و در کنار محدود بودن منابع، به رسانه‌های اجتماعی متوسل می‌شن؛ بنابراین، یک هشتگ داغ یا ویدیوی ویروسی به‌راحتی ممکنه به پوشش خبری در رسانه‌های جریان اصلی منجر بشه. این عوامل و درک عمیق ترول‌ها از این سازوکارها احتمال دست‌کاری رسانه‌ها رو بیشتر می‌کنه.

خب اینا دلایل این مقاله مورد بحث ما بودن که چرا رسانه‌ها تا این حد آسیب پذیر شدن. در ادامه می پردازم به این که پیامدهای این دست کاری در رسانه چی بودن؟ خیلی از چیزهایی که گفته شده در این مجموعه رو میشه به عنوان پیامدهای دست کاری در رسانه دید اما در ادامه باز درباره اش صحبت می کنم که یه جورایی حکم جمع بندی رو هم داره، یه استراحت کنیم و برگردیم.

ما هنوز تأثیر کامل دست‌کاری رسانه‌ای توسط جناح راست افراطی و گسترش اطلاعات نادرست رو نمی‌دونیم. با این حال، میشه انتظار داشت که برخی روندهای کنونی ادامه پیدا کنه مثل افزایش اطلاعات غلط؛ رادیکالیزه شدن و افراطی شدن مدام؛ و کاهش اعتماد به رسانه‌های جریان اصلی. که در ادامه به هر سه تاشون می پردازم اول از همه از اطلاعات غلط شروع می کنم. اطلاعات غلط چیه اصلا؟

اصطلاح «اخبار جعلی» یا فیک نیوز که ترامپ ازش زیاد استفاده می کنه تعریفی مناقشه‌برانگیز داره، اما معمولاً به مجموعه گسترده‌ای از اطلاعات نادرست و گمراه‌کننده‌ای اطلاق می‌شه که در فضای آنلاین و رسانه‌ها در گردش‌اند. این واژه به‌سرعت سیاسی و جنجالی شد: ابتدا برای توصیف سایت‌هایی به کار می‌رفت که عمداً محتوای ساختگی و حزبی را برای جذب کلیک منتشر می‌کردند، اما دونالد ترامپ از اصطلاح فیک نیوز برای بی‌اعتبار کردن گزارش‌های درست اما ناخوشایند استفاده کرد، و از قضا خودِ این استفاده، نوعی اطلاعات گمراه‌کننده بود.
با وجود اختلاف‌نظرها بر سر نام‌گذاری، گسترش اطلاعات نادرست یا گمراه‌کننده، آثار واقعی و منفی بر نحوه مصرف اخبار توسط مردم داره. حتی وقتی چنین اطلاعاتی افشا و تکذیب می‌شه، ممکن است همچنان نگرش‌های مردم رو شکل بده. بنابراین تفکیک انواع مختلف اطلاعات نادرست و بررسی انگیزه‌های تولید و پخش کردنشون خیلی مهمه.

در یه طرف طیف، سایت‌هایی قرار دارند که با هدف فریب دادن مردم طراحی شده‌اند و ادعاهای آشکارا نادرست منتشر می‌کنن. این سایت‌ها معمولاً طوری طراحی شده‌اند که شبیه منابع خبری معتبر به نظر برسند، و در برخی موارد حتی از رسانه‌های واقعی کپی برداری می کنن. همان‌طور که قبلا اشاره شد، سایت‌هایی مانند USConservativeToday.com یا LibertyNewsWriters.com داستان‌های جنجالی و حزبی منتشر می‌کردند تا مخاطب جذب کرده و درآمد کسب کنند.

در طرف دیگه طیف، رسانه‌هایی قرار دارند که اطلاعاتی در محدوده میان حقیقت و دروغ پخش می‌کنند. رسانه‌هایی با دستورکارهای ایدئولوژیک شدید، این رسانه ها غالباً اطلاعات را به شکلی دست‌کاری می‌کنند تا با جهان‌بینی خاص خودشون هماهنگ بشه. برای نمونه، فعالان لیبرال داستانی از Conservative Daily Post بازنشر کردند که ادعا می‌کرد دولت ترامپ قصد داره معترضان سیاسی را به‌عنوان تروریست تحت پیگرد قرار بده. این ادعا در واقع مبتنی بر پیشنهاد غیررسمی سناتور داگ اریکسون بود که می‌خواست معترضانی را که مانع فعالیت کسب‌وکارها می‌شوند، به‌عنوان مرتکب «تروریسم اقتصادی» مجازات کند. یعنی این اخبار ترکیبی از واقعیت و اطلاعات نادرست بودند. مثل همونایی که فکت نامه بهشون نشان نیمه درست یا گمراه کننده میده.

رسانه‌های جریان اصلی هم به‌طور منظم تیترهای جنجالی و گاهی گمراه‌کننده رو با هدف افزایش بازدید منتشر میکنن. مثلا مینویسن راز فلان چیز کشف شد یا درمان قطعی سرطان و از اینجور چیزا که بعد میری میبینی یا تو متن خبر یه همچنین چیزی نیست یا اصلا موضوع بی ربط و حاشیه‌ایه. همچنین اونا گزارش‌هایی درباره اطلاعات نادرست منتشر می‌کنن که خودش موجب دیده شدن بیشتر این اطلاعات نادرست میشه.

بحث‌های زیادی درباره بهترین روش مقابله با «اخبار جعلی» وجود دارد. بعضی پژوهشگران معتقدند خدماتی مانند فیسبوک و گوگل اکنون بی‌تردید نقش رسانه‌ای دارند و باید مسئولیت پرچم‌گذاری مطالب دروغین رو بپذیرن و حتی مشوق‌های اقتصادی ناشران را تغییر بدن. بعضی دیگه باور دارن که باید سواد رسانه‌ای رو به مردم آموزش داد تا در دام این اخبار جعلی نیوفته متأسفانه هیچ‌یک از راه‌حل‌های پیشنهادی آسون نیستن و اثربخشی آن‌ها هنوز به‌طور کامل سنجیده نشده و حتی ممکن است نتیجه معکوس بدهند. اما من فکر می کنم در هر مسئله ای میشه از ترکیب دوتایی استفاده کرد یعنی هم باید آموزش داد و هم اینکه با ابزارهایی جلوش رو گرفت.

پیامد بعدی دستکاری رسانه بی اعتمادی به رسانه‌های جریان اصلیه که درباره اش حرف زدیم. اما اینکه تا چه اندازه میشه کاهش بی‌سابقه اعتماد عمومی به رسانه‌های جریان اصلی را به دست‌کاری رسانه‌ای نسبت داد، مشخص نیست؛ اما باید توجه کرد که بی‌اعتمادی به رسانه‌ها می‌تونه پدیده‌ای خودتشدیدگر باشد. گروه‌هایی که از پیش بدبین به رسانه‌ها هستند – ترول‌ها، ایدئولوگ‌ها و نظریه‌پردازان توطئه – معمولاً همان‌هایی هستند که بیشترین گرایش به دست‌کاری در رسانه‌ها را دارند. اگر این گروه‌ها بتوانند با موفقیت رسانه‌ها را وادار به پوشش یک داستان یا ترویج یک دستورکار کنند، اعتبار رسانه در زمینه‌های دیگه هم زیر سؤال می‌ره. از طرف دیگه، هرچه افراد بیشتری با ضعف‌های رسانه‌ها آشنا بشن، ممکنه به منابع خبری جایگزین روی بیارن.

در کل، بی‌اعتمادی به رسانه‌ها تأثیرات مهمی داره. افرادی که به رسانه‌ها اعتماد ندارند، احتمال کمتری دارد که به اطلاعات دقیق دست پیدا کنند، و این مسئله پیامدهایی مدنی و سیاسی در پی دارد. امکان داره که اونا بیشتر بر اساس خطوط حزبی رأی بدن تا بر پایه شرایط واقعی کشور. در مجموع، اعتماد پایین به رسانه‌ها سطح آگاهی سیاسی شهروندان رو تضعیف می‌کنه، نقش نظارتی رسانه رو از بین میبره و ممکن است مانع تحقق کامل دموکراسی بشه. برای همین یکی از کارهایی که باید انجام داد درست کردن همون چیزیه که ویران شده یعنی تقویت رسانه‌های محلی.

اما سومین پیامد دستکاری در رسانه افزایش افراطی گری و رادیکالیسمه. ایدئولوژی‌های راست افراطی مثل ناسیونالیسم قومی و ضدجهانی‌گرایی یا ضد گلوبالیسم داره به فضاهای خرده‌فرهنگی‌ای نفوذ می‌کنه که قبلا از آن‌ها دور بوده. مثلاً جامعه «هنر اغوا» (seduction community) در گذشته مردانی از نژادهای گوناگون رو جذب می‌کرد، اما اخیراً «روش وی» که یکی از فعالان این جامعه است اولین کتاب خودش رو اینجوری توصیف کرده: «نگاهی از درون به چگونگی تلاش گلوبالیست‌های حاکم برای به حاشیه راندن مردانگی با یک دستورکار چپ‌گرایانه که سانسور، فمینیسم و عقیم بودن را ترویج می‌کند.» وبلاگ او به نام بازگشت پادشاهان (Return of Kings) نیز اخیراً مقالاتی درباره پورن بین‌نژادی و سایر موضوعات مورد تنفر راست افراطی منتشر کرده.

در زمینه‌های بازی و هواداری هم نشانه‌هایی از رادیکالیزه شدن دیده می‌شود. واکنش منفی به چندفرهنگی‌گرایی و فمینیسم در حال افزایشه، چرا که آثاری مانند «روگ وان»، «آیرون فیست» و «شکارچیان روح» درگیر مناقشاتی پیرامون بازنمایی شده‌اند.
واکنش‌های مبتنی بر بازی و گیمرها علیه مسائل بازنمایی و چندفرهنگی‌گرایی رو میشه در فعالیت‌ها و اظهارات اخیر یوتیوبر «جان‌تران» دید، کسی که برنامه‌ای محبوب درباره بازی‌های ویدیویی اجرا می‌کند. پس از تحولات سیاسی اخیر در فضای عمومی، جان‌تران آشکارا به دفاع از ایده‌های نژادپرستانه و وطن‌پرستانه افراطی پرداخت. این امر منجر به مناظره‌ای زنده شد که در اون، او بسیاری از مسائل رایج نژادپرستی سنتی را تکرار کرد، از جمله این ادعا که سیاه‌پوستان طبقه متوسط و بالا بیشتر از سفیدپوستان طبقه پایین مرتکب جرم می‌شن.

این ماجرا در ادامهٔ اتفاقی بود که برای یوتیوبر مشهور دیگر، «پیو‌دی‌پای»، اتفاق افتاد؛ کسی که پس از ترتیب دادن یک «شوخی» که در اون بچه‌ها تابلوهایی با نوشته «همه یهودیان را بکشید» در دست داشتند، قراردادش لغو شد. درون جامعه ناسیونالیست‌های سفید، گمانه‌زنی‌هایی وجود داره مبنی بر اینکه این می‌تواند آغاز روندی برای رادیکالیزه کردن چهره‌های مشهور یوتیوب باشد؛ کسانی که پس از مواجهه با واکنش عمومی، احتمال بیشتری دارد که به‌دنبال ایده‌ها و هم‌پیمانانی بگردند که از مواضع قبلی‌شان حمایت کنند. این مثالی از اینه که چطور تعهد به «آزادی بیان» در برخی جوامع می‌تونه به مسیری برای رادیکالیزه شدن راست افراطی تبدیل بشه. این مسئله همچنین پیوند بین جنبش‌هایی مثل «گیمریت» و فرهنگ گسترده‌تری که پیرامون برخی بازی‌های ویدیویی شکل گرفته را با مسائلی چون نژادپرستی و برتری‌طلبی سفیدها تقویت می‌کند.

رادیکالیزه شدن راست افراطی نیازمند توجه بیشتریه. بسیار نگران‌کننده است که پیام‌های راست افراطی تا چه اندازه سریع در فضاهای زیر‌فرهنگی در حال گسترشه. جوان هایی که بیش از همه در معرض خطر قرار دارند، اونایی اند که در سایر زمینه‌های زندگی‌شان احساس بی‌قدرتی می‌کنند، به‌ویژه کسانی که پیشاپیش از فرهنگ جریان اصلی احساس طردشدگی دارند. این احساس بیگانگی و طردشدگی، چیزیه که روند رادیکالیزه شدن به‌شکل هدفمند از اون سواستفاده میکنه و این طرد شدگان رو به خودش جلب میکنه. هرچند نمیشه به‌طور دقیق تشخیص داد چه کسانی در بسیاری از فضاهایی که در این گزارش به آن‌ها اشاره شده حضور دارند، اما به‌نظر می‌رسد نابرابری درآمدی هم بی تاثیر نباشه. هرچند ریچارد اسپنسر و دیگر رهبران راست آلترناتیو ظاهری نخبگانی دارند، بیشتر اعضای این جریان این جوری نیستن. یعنی باید دید شرایط اقتصادی چطور به پذیرش چنین ایدئولوژی‌هایی دامن می‌زنه.

یکی از پرسش‌های مهمی که ابتدای این مجموعه طرح شد و هنوز بهش جواب ندادیم اینه که دستکاری رسانه‌ای از طرف راست افراطی تا چه اندازه بر نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۶ آمریکا تأثیر گذاشته. از یه طرف نمیشه این تأثیر را به‌طور دقیق و معناداری اندازه‌گیری کرد. نویسندگان مقاله اعتقاد دارن که انتشار پیام‌های راست افراطی نه فقط از طریق شبکه‌های خبری حزبی و منابع آنلاین یا «اخبار جعلی» بلکه از طریق رسانه‌های جریان اصلی، ممکنه تأثیر قابل‌توجهی بر دستور کار رسانه‌ای گذاشته باشه، به‌ویژه از منظر نوع پوشش خبری که هر یک از نامزدها دریافت کردن.

شواهد فزاینده‌ای وجود دارد مبنی بر اینکه رأی‌دهندگان ترامپ عمدتاً از اخبار افراطی حزبی استفاده می‌کردند؛ اخباری که بخش عمده‌ای از اون، مثل وب‌سایت‌های Infowars و Breitbart، نقشی کلیدی در تقویت پیام‌های زیرفرهنگی ایفا کرده و حمایت قاطعی از نامزدی ترامپ داشتن.
مطالعه‌ای مهم از مدرسه کندی دانشگاه هاروارد نشون داد که پوشش رسانه‌ای جریان اصلی از هیلاری کلینتون، منفی‌تر از پوشش آن‌ها از دونالد ترامپ بوده. با توجه به کاهش اعتماد عمومی به رسانه‌ها و افزایش استفاده از اخبار حزبی، این گزارش کمک می‌کند تا درک کنیم که چرا راست افراطی در تقویت پیام‌های خودش تا این اندازه موفق عمل کرده.

حالا چطور میشه ظهور راست افراطی در فضای آنلاین را توضیح داد؟ «منوسفیر» دهه‌هاست که به‌صورت آنلاین وجود دارد و مجموعه‌ای پیشرفته از استراتژی‌های گفتمانی داره که مردان – به‌ویژه مردان گوشه‌گیر یا ناموفق در روابط اجتماعی – رو قربانی فمینیست‌های رادیکال نشون میده.
در جریان گیمریت، راست افراطی از فرهنگ ترول‌ها و تکنیک‌های مشارکتی برای ایجاد ائتلاف در کمپین‌های رسانه‌های اجتماعی و ارعاب مخالفان استفاده کرد. هم‌زمان، فروم‌هایی مثل «چن‌ها» سابقه‌ای طولانی در استفاده از گفتار افراطی یا اکستریم اسپیچ برای تحریک کسانی که هدف هستن و فاصله گرفتن از بیگانگان و افراد ناآشنا داشتن. این شرایط محیطی ایده‌آل برای رشد پیام‌های راست افراطی فراهم کرد: مردان جوانی که ناراضی، بیکار و آنلاین هستند؛ کسانی که از فمینیست‌ها و «جنگجویان عدالت اجتماعی» بیزارند؛ مهارت بالایی در استفاده از شبکه‌های اجتماعی و میم‌ها دارند؛ و چارچوب‌های نژادی برتری‌طلبی سفیدپوستان براشون جذابه. اما اگر رسانه‌های جریان اصلی آن‌ها را تقویت نمی‌کردند خیلی از این باورها همچنان در حد فرهنگ‌های فرعی باقی می‌موندن.
گرایش رسانه‌های جریان اصلی به برانگیختن احساسات، نیازشون به تازگی مداوم، و تمرکز اونا بر سودآوری به‌جای مسئولیت مدنی، اونا را در برابر دستکاری هدفمند آسیب‌پذیر کرده است. بسیاری از فعالان راست افراطی به‌خوبی با این پویایی‌ها آشنا هستند. توانایی افراد راست‌گرا در شبکه‌سازی، همکاری، و واکنش سریع به مسائل خبری روز، و مهارت اونا در ایجاد صحنه‌های تماشایی که برای رسانه‌های خبری جذابه، این امکان رو فراهم کرده که پروپاگاندای خودشون را مطرح کرده و اطلاعات نادرست را به‌طور مؤثری گسترش بدن.

افزایش محتواهای نژادپرستانه، جنسیت زده و همجنس گراهراسی ممکنه تاثیرات زیادی بر افراد داشته باشد، اما مهم تر از اون افزایش پیام‌های راست افراطی می‌تونه تأثیرات بسیار جدی‌تری بر دموکراسی و مشارکت مدنی بر جای بگذارد. هدف از این مقاله و البته پادکستی که من ازش ساختم اینه که روایت‌های ساده‌انگارانه درباره «اخبار جعلی» یا «میم‌های ترامپ» را پیچیده‌تر کرده و بنیانی برای پژوهش‌ها و کنش‌گری‌های آینده فراهم بیاره و یه کم ما رو با اتفاقاتی که داره تو رسانه ها میوفته آشنا کنه. برای آشنایی بیشتر با این روندها در ادامه پادکست چند نمونه از این دستکاری ها رو بررسی می کنیم یه استراحتی کنیم و برگردیم.

اولین موردی که میریم سراغش ماجرای اتحادیه دانشجویان سفید پوسته. اندرو انگلین که معرف حضورتون هست همون بنیانگذار سایت دیلی استورمر. انگلین خیلی خوب میدونست که چه نفوذی روی «ارتش ترول‌های استورمر» یا «استورمرها» داره چون قبلا اونا رو بسیج کرده بود که به اهداف خاصی حمله کنن یا رسانه ها رو دستکاری کنن.

یکی از نمونه‌های بارز این دستکاری کردن در نوامبر ۲۰۱۵ اتفاق افتاد، وقتیکه انگلین از دنبال‌کننده هاش خواست تا صفحات جعلی «اتحادیهٔ دانشجویان سفیدپوست» را برای دانشگاه‌های مختلف در فیسبوک ایجاد کنن و بعد با رسانه‌های محلی تماس بگیرن و بهشون خبر تشکیل این اتحادیه ها رو بدن.
انگلین امیدوار بود که با این کار تو دانشگاه ها گروه‌های واقعی تشکیل بشن و اینو صراحتا گفته بود؛ اما ممکنه هدفش فقط این بود که رسانه‌ها رو فریب بده و هم‌زمان، در فضای دانشگاهی تنش نژادی ایجاد کنه.

در این هدف دوم کاملاً موفق بود. رسانه‌های محلی بلافاصله این خبر را پوشش دادند و پیامش رو تقویت کردند (هرچند برخیشون گفتن که مشخص نیست این گروه‌ها واقعاً خارج از فیسبوک هم وجود داشته باشن).
روزنامهٔ USA Today هم این ماجرا را بدون هیچ شک و شبهه‌ای منتشر کرد.
مدتی بعد، کاربری ناشناس در سایت Medium افشا کرد که تمام این صفحات ساختگی و محصول برنامه‌ریزی انگلین بودن.
اما در این مرحله، ماجرا اونقدر خبرساز شده بود که رسانه‌هایی مثل واشینگتن پست هم اون رو پوشش دادند. انگلین در واکنش به این جنجال، دخالت مستقیمش در این جریان رو انکار کرد. با این حال مدعی شد این گروه‌ها واقعی‌اند و خودش با برخی از رهبران آن‌ها در دانشگاه‌ها تماس گرفته.
وقتی خبرنگاران با صاحبان این صفحات تماس گرفتند، اونا هویت خودشون رو  پنهان کردن اما مدعی بودن که دانشجوی واقعی هستند. در ادامه، وب‌سایت‌های راست افراطی ملایم‌تر یا همون آلت لایت ها مثل Breitbart همین روایت را تأیید کردند و مدعی شدند که اتحادیه‌های واقعی دانشجویان سفیدپوست در حال شکل‌گیری ان.

این ماجرا نشان میده که چطور نژادپرستی، فرهنگ ترول کردن، و تاکتیک‌های گروهی هماهنگ می‌تونه نیرویی قدرتمند بسازند که توانایی دست‌کاری محیط آسیب‌پذیر رسانه‌ای رو داره.
انگلین از وب‌سایتش برای هدایت گروهی از خوانندگان متصل‌به‌هم و همکار استفاده کرد تا یک فریب رسانه‌ای را پیاده‌سازی کنه، فریبی که خودش پیش‌بینی می‌کرد رسانه‌ها به آن واکنش نشون خواهند داد.
رسانه‌ها که به دنبال داستان‌هایی دربارهٔ تنش نژادی در دانشگاه‌ها بودند، به دام افتادند و چیزی را پوشش دادند که عملاً وجود خارجی نداشت. همین پوشش رسانه‌ای، به‌طور طعنه‌آمیزی، ماجرا را به خبری «مهم» تبدیل کرد و باعث شد رسانه‌های ملی هم بهش بپردازن.

گرچه این ماجرا به تشکیل اتحادیه‌های واقعی دانشجویان سفیدپوست در دانشگاه‌ها منجر نشد، اما برای انگلین موفقیت‌آمیز بود. او به شکل رایگان تبلیغات گسترده‌ای برای The Daily Stormer به دست آورد و نشان داد که می‌تواند هر وقت بخواهد رسانه‌ها را به خشم اخلاقی وادار کنه.
همچنین، موفق شد یک روایت جایگزین تولید کنه که در رسانه‌های راست‌گرا پخش شد و با برجسته‌کردن ضعف‌های رسانه‌های جریان اصلی، تونست وفاداری پیروانش رو تقویت کنه و حتی شاید مخاطبان جدیدی جذب کنه.

بریم سراغ مورد دوم:

در دوم ژوئیه ۲۰۱۶، دونالد ترامپ تصویری در توییتر منتشر کرد که در اون، هیلاری کلینتون در کنار گرافیکی از ستاره داوود دیده می‌شد و روی آن نوشته شده بود: «فاسدترین نامزد تاریخ!» پس‌زمینهٔ تصویر شامل دسته‌هایی از اسکناس‌های دلار آمریکا بود.
ترکیب ستاره داوود، پول، و اتهام فساد، تداعی‌کنندهٔ کلیشه‌های ضدیهودی و نظریه‌های توطئه دربارهٔ تسلط یهودیان بر نظام‌های مالی بود. رسانه‌های ملی به‌سرعت متوجه ارجاعات ضدیهودی تصویر شدند و واکنش‌های انتقادی یا گزارش‌هایی دربارهٔ اعتراضات کاربران شبکه‌های اجتماعی منتشر کردند.

کمتر از دو ساعت بعد از انتشار اولیه، اکانت ترامپ تصویر رو حذف کرد و نسخهٔ جدیدی از آن را بازنشر داد، با این تفاوت که برچسب ستاره‌ای حذف شده و با یک دایره جایگزین شده بود – به این ترتیب آشکارترین نماد ضدیهودی از تصویر حذف شد.

هم‌زمان، تیم ترامپ و هوادارانش مدعی شدند که ستاره، در واقع ستاره داوود نبوده است. خود ترامپ در توییتی نوشت:
«رسانه‌های فریب‌کار با تمام توان تلاش می‌کنند ستاره‌ای را که در توییت دیده می‌شود به‌عنوان ستاره داوود جا بزنند، درحالی‌که می‌تواند ستاره کلانتر یا صرفاً یک ستاره ساده باشد!»

ستاد انتخاباتی ترامپ هم بیانیه‌ای رسمی منتشر کرد و انتقادات را «حملاتی دروغین از سوی هیلاری کلینتون» خوند.

اما در روزهای بعد مشخص شد منبع اصلی این تصویر توییتی بوده از تاریخ ۱۵ ژوئن، متعلق به حسابی با نام @FishBoneHead1 که آشکارا نژادپرست و ضدیهودی بوده است.

این ماجرا نشان می‌ده که چطور پوشش رسانه‌ای کارزار انتخاباتی ترامپ، پیام راست آلترناتیو را تقویت می کرد و بعد این امکان را برای تیم ترامپ فراهم کرد تا خودش رو قربانی واکنش‌های رسانه‌ای نشان بده
در عرض چند هفته، این تصویر از کاربران راست افراطی در توییتر و 4chan به ۹.۵ میلیون دنبال‌کنندهٔ ترامپ در توییتر و سپس به میلیون‌ها بینندهٔ رسانه‌های ملی رسید.
رسانه‌ها در برابر این انتخاب قرار گرفتند: یا تصویر رو نادیده بگیرند و اون رو بی‌پاسخ بگذارند، یا اون رو پوشش بدن و در نتیجه پیام این تصویر رو تقویت کنن. با انتشار تصویری که قابلیت چند برداشت را داشت، ستاد انتخاباتی تونست قابلیت انکار منطقی را حفظ کند و حتی ترامپ رو قربانی «حملات بی‌اساس رسانه‌ها» جلوه بدن
این رویکرد بهشون این امکان رو داد که پایگاه حامیان میانه‌روی ترامپ که شاید از یهودستیزی آشکار بدشون میومد رو حفظ کنن. با چنین نگاهی، این ماجرا نه تنها یک شکست یا رسوایی نبود، بلکه نمونه‌ای موفق از دست‌کاری رسانه‌ای بود.

و مورد آخر که بهش اشاره می کنیم ماجرای پیتزا گیته

در جریان انتخابات، نظریه‌های توطئه‌ای در سایت 4chan و محافل افراطی توییتر و فیس‌بوک دست‌به‌دست می‌شد که ادعا می‌کردند هیلاری کلینتون در یک شبکهٔ سوءاستفاده جنسی از کودکان و آیین‌های شیطانی دست داره.
این ادعاها رو سایت‌هایی که ظاهرشان شبیه رسانه‌های خبری معتبر بود، بازنشر کردن؛ سایت‌هایی که با انتشار مطالب دروغین و هیجان‌برانگیز به‌دنبال جذب کلیک و درآمد تبلیغاتی بودند.
در اواخر اکتبر و اوایل نوامبر، تعداد بیشتری از این سایت‌ها نسخه‌هایی از همین داستان را در فیس‌بوک منتشر کردند و لینک‌های آن‌ها صدها هزار بار به اشتراک گذاشته شد و واکنش و نظر گرفت.
(این نظریه حتی از سوی تیم ترامپ هم تقویت شد، زمانی که فرد منتخب او برای پست مشاور امنیت ملی، توییتی درباره‌اش منتشر کرد.)

مدتی بعد، ویکی‌لیکس ایمیل‌های هک‌شدهٔ ستاد انتخاباتی هیلاری کلینتون را منتشر کرد و کاربران 4chan به‌صورت گروهی به بررسی ایمیل‌های جان پادستا، رئیس ستاد او، پرداختند.
اونا روی ایمیلی متمرکز شدند که در آن، پادستا با صاحب یک پیتزافروشی در واشینگتن به نام Comet Ping Pong دربارهٔ جزئیات یک مراسم جمع‌آوری کمک مالی صحبت می‌کردند که قرار بود در آنجا برگزار بشه.
کاربران 4chan که حالا کاملاً به این نظریهٔ توطئه باور پیدا کرده بودند، از دل این ایمیل و دیگر اطلاعات، به‌زعم خودشان سرنخ‌هایی بیرون کشیدند که نشان می‌داد Comet Ping Pong مرکز اصلی همان شبکهٔ سوءاستفاده جنسی از کودکان است.
این نظریه به نام پیتزاگیت معروف شد.

صاحب رستوران و کارکنانش خیلی زود هدف آزار و اذیت دائمی قرار گرفتند؛ آن‌ها تهدید به مرگ و اعمال خشونت آمیز شدند.
در تاریخ ۴ دسامبر، مردی با یک اسلحه وارد رستوران شد و ادعا کرد اومده تا خودش دربارهٔ این ماجرا تحقیق کند. چندتا گلوله هم شلیک کرد، اما خوشبختانه کسی آسیب ندید. این فرد عضو فعال جناح راست افراطی نبود؛ حتی خودش گفته بود که آدم سیاسی نیست و به ترامپ رأی نداده. اما تأکید کرده بود که مقالات زیادی دربارهٔ این ماجرا خوانده و به حرف‌های الکس جونز، که یکی از مروجان اصلی این نظریه بود، گوش داده. مثل موارد قبلی، رسانه‌های جریان اصلی، ماجرای مرد مسلح را «خبر» دانستند و با پوشش آن، به‌طور ناخواسته باعث دیده‌شدن بیشتر نظریهٔ توطئه شدند.
علاوه بر این، با اینکه اون فرد هیچ مدرکی دال بر درستی ادعاها پیدا نکرد، این ماجرا باعث نشد که طرفداران نظریه قانع بشن یا عقب‌نشینی کنند. تا ۲۵ مارس ۲۰۱۷، همچنان گروهی از معترضان در برابر کاخ سفید تجمع کرده بودند و خواستار تحقیقات بیشتر در این‌باره بودند. بسیاری از اونا از اینکه رسانه‌های اصلی این موضوع را جدی نمی‌گیرند و آن را صرفاً با تمسخر پوشش می‌دهند، ابراز نارضایتی می‌کردند؛ اونا معتقد بودند حتی اگر این ادعاها غلط باشه، باز هم باید تحقیقاتی جدی‌تر درباره‌اش انجام شود.

پیتزاگیت مجموعه‌ای گسترده از پدیده‌های مرتبط را نشون میده: نظریه‌ای توطئه‌آمیز که در دل شبکه‌های آنلاین شکل گرفت و رشد کرد؛ اطلاعات غلط و «اخبار جعلی» که به‌سرعت از طریق شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد؛ باورمندانی که با تلاش گروهی، توهمات خودشون را تأیید و تقویت کردند؛ فردی که با دیدن اطلاعات نادرست به اقدام عملی کشیده شد؛ و در نهایت، رسانه‌های جریان اصلی که با پوشش این ماجرا، هم به گسترش آن دامن زدند و هم باعث شدند باورمندان نظریه بیشتر احساس بی‌توجهی و طردشدگی کنند.

و شاید از همه مهم‌تر، این اتفاق نشون می‌ده که آزار، تهدید و خشونت واقعی می‌تونه مستقیماً از دل دستکاری رسانه‌ای و اطلاعات نادرست در فضای آنلاین به وجود بیاد.

خب این مجموعه هم به اتمام رسید همونطور که گفتم منبع اصلی این سری اپیزودها مقاله ای بود از آلیس مارویک و ربکا لوئیس که بیشتر به مسائل مربوط در آمریکا می پرداخت. اما این مسائل در هر جای دنیا کم و بیش وجود داره. مثلا کافیه یه سر به کانال تلگرام یا صفحه اینستاگرام فکت نامه بزنید تا کلی از این فیک نیوزهای عجیب و غریب رو ببینید که فکت نامه بررسیشون کرده. امیدوارم این مجموعه به دردتون خورده باشه و منتظر نظرات شما هستم. امیدوارم به زودی با یه مجموعه جدید در خدمتتون باشم تا اون موقع لایک و کامنت و به اشتراک گذاری فراموش نشه.

توضیحات تکمیلی
فصل

فصل هفتم

نظرات (0)
امتیاز 0 از 5
0 نظر
امتیاز 5 از 5
0
امتیاز 4 از 5
0
امتیاز 3 از 5
0
امتیاز 2 از 5
0
امتیاز 1 از 5
0

نقد و بررسی‌ها

Clear filters

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “دستکاری در رسانه‌ها قسمت آخر” لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات مرتبط

انسان حیوانی است سیاسی
پیش نمایش

انسان حیوانی است سیاسی، قسمت ششم فلسفه سیاسی

سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی, یوتیوب
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
سلطنت آری یا نه؟
پیش نمایش

سلطنت آری یا نه؟ قسمت چهارم فلسفه سیاسی

سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی, یوتیوب
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
فلسفه سیاسی
پیش نمایش

فلسفه سیاسی قسمت دوم: ایسونومی، دموکراسی، استبداد، جباریت

سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی, یوتیوب
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
پادکست کتاب توتالیتاریسم
پیش نمایش

اپیزود پنجاه و دوم: توتالیتاریسم-قسمت دوم

پادکست, تاریخ, جامعه شناسی, سیاست, فلسفه سیاسی
امتیاز 5.00 از 5
(1)
ادامه مطلب
اپیزود چهلم: چهار مقاله درباره آزادی-قسمت دوم
پیش نمایش

اپیزود چهلم: چهار مقاله درباره آزادی-قسمت دوم

پادکست, فلسفه سیاسی
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
پادکست خلاصه کتاب وضع بشر
پیش نمایش

اپیزود سی‌ و هفتم: وضع بشر-قسمت آخر

اقتصاد, پادکست, تاریخ, تکنولوژی, جامعه شناسی, سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی
امتیاز 0 از 5
(1)
ادامه مطلب
پادکست خلاصه کتاب وضع بشر
پیش نمایش

اپیزود سی‌ و ششم: وضع بشر-قسمت دوم

اقتصاد, پادکست, تاریخ, تکنولوژی, جامعه شناسی, سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب
پادکست خلاصه کتاب وضع بشر
پیش نمایش

اپیزود سی‌ و پنجم: وضع بشر-قسمت اول

اقتصاد, پادکست, تاریخ, تکنولوژی, جامعه شناسی, سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی
امتیاز 5.00 از 5
(2)
ادامه مطلب
    تمام حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ است. استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است.
    بستن
    • صفحه اصلی
    • یوتیوب
    • پادکست
    • بلاگ