اپیزود سی و هفتم: وضع بشر-قسمت آخر
فعالیت تفکر به اندازه خود زندگی بی وقفه و مکرره و این سوال که آیا تفکر معنایی داره مثل پرسش از معنای زندگی، معمای بیجوابیه.
اپیزود سی و ششم: وضع بشر-قسمت دوم
در حقیقت آرنت عمل و سخن رو وجه تمایز انسان با حیوان میدونه و میگه ما با کلام و کردارمون وارد جهان بشری میشیم. این ورود مثل زحمت به خاطر ضرورت و مثل کار بخاطر فایده نیست
اپیزود سی و پنجم: وضع بشر-قسمت اول
آرنت در این کتاب بدیهیترین دریافتهای ما رو به چالش میکشه و جاهایی حتی خوانندهاش رو آزار میده، آرنت از ما دعوت میکنه به آنچه میکنیم فکر کنیم.
قسمت بیست و نهم: قدرت بیقدرتان
نظام پساتوتالیتر در حقیقت یکی از صورتهای شکست انسان مدرن در مسلط شدن به اوضاع خودش است. در حقیقت ما نه با پادآرمانشهر”1984″طرفیم و نه با “دنیای قشنگ نو”، بلکه در طیفی از 1984 تا دنیای قشنگ نو گرفتاریم و این ضرورت مبارزه را بیشتر میکند
قسمت بیست و چهارم: جامعهشناسی
من قبل خوندن این کتاب فک میکردم جامعهشناسی رشتهایه که میاد با بررسی معضلات اجتماعی واسه این معضلات راهحل پیدا میکنه، خصوصا وقتی زندگی مارکس رو میخوندم به این نتیجه رسیدم که این آدم درد جامعه داشت و واسه همین رفت سراغ مطالعه جامعه و شد یکی از پایهگذارای علم جامعهشناسی مدرن. نویسنده کتاب هم میگه اکثر دانشجوهای جامعهشناسی هم با همین تصور اومدن این رشته رو بخونن چون دنبال اینن که معضلات جامعهشون رو حل کنن، اما نویسنده کتاب میگه این تصور اشتباهه و در قالب 5 فصل به ما نشون میده که جامعهشناسی چیه و دنبال چه چیزی باید باشه.
قسمت بیستم: اعتقاد بدون تعصب
درست در آستانه قرن بیستم، نیچه با لحنی قاطع و محکم مرگ خدا رو اعلام کرد. درسته که پیشبین نیچه درباره نیهیلیسم درست از کار دراومد اما ما امروزه مرگ خدا رو نمیبینیم، نیچه فکر میکرد در آستانه عصر الحاد ایستاده، اما به نظر میرسه قرن بیست و یکم، عصر چندخدایی باشه.
قسمت پانزدهم: جستارهایی درباره تئوری توطئه در ایران
نتیجه باور به این دیدگاهها این است که باورمندان به توهم توطئه تحولات سیاسی را دارای اصالت نمیدانند و به جای ریشهیابی و تجزیه و تحلیل مسائل اجتماعی به دنبال عوامل پشت پرده میگردند.
اپیزود دوازدهم: جامعهشناسی نخبهکشی
آیا تغییر و اصلاح در ساخت و بافت جوامع به دست نخبگان و از بالا انجام میشود یا بر اثر تحول در زمینه و بستر اجتماعی و از پایین؟ در دو سدهی اخیر برخی از نخبگان سیاسی ایران میخواستهاند در ساخت و بافت جامعهای که بر صدر آن قرار میگرفتهاند اصلاحاتی بکنند و تغییراتی دهند، گرچه اینان در وجدان تاریخی توفیقاتی بهدست آوردند و نامشان به نیکی بر صفحهی روزگار برجا ماند اما خود قربانی خواستها و بستر نامساعد اجتماعی شدند. نمونهی بارز آن میرزاتقیخان امیرکبیر است و پیش از او میرزا ابوالقاسم قائممقام و پس از او دکتر محمد مصدق. این سه تن نه در خواست و اراده تنها بودند و نه در نتیجهای که عایدشان شد. در این کتاب عوامل و عوارض درونی و بیرونی و روشهای بیرون راندهشدن اینان از گود بررسی و سعی شده است عوامل و موانع توسعهی سیاسی و اجتماعی ایران شناخته شود.
اپیزود هفتم: در ستایش شرم
رنگ شرم سرخ است. رنگ خشم و عصیان، در تجربه حس شرم، سرخی بخاطر خشم و تمایل به عصیان علیه خود است. خود چه در مقام فرد یا در مقام یک ملت، از همین رو چه کمیاب است این سرخی مخصوصا برای ما ایرانیها که از نقد خود گریزانیم.