ما چرا عاشق داستانیم؟ داستان چه ارتباطی با زندگی واقعی دارد؟
نسخه صوتی را اینجا بشنوید:
تا حالا براتون سوال شده که داستانهای حمله بیگانگان به زمین که عموما هم حمله به آمریکاست از کجا اومده؟ چی باعث شده که این داستانها تعریف بشن و خواهان داشته باشن؟
یا چه چیزی باعث شد که سوپر هیروها یا ابرقهرمانهایی مثل آیرون من یا بیوه سیاه خلق بشن؟
یا چرا باید داستانهای اسطورهای خلق جهان ساخته بشن و البته باقی بمونن؟
یا این سوال اساسی، اصلا چرا باید داستان گفت و چرا ما انقدر عاشق داستانیم؟
توضیح و اصلاح: من به اشتباه مارکز رو مارکس تلفظ کردم، اینم بذارید پای ناخودآگاه من از بس که در فلسفه سیاسی غرق شدم. ویرایشش هم سخت بود، پس لطفا با همین اشتباه از من بپذیرید.
مقاومت، عصیان و مرگ
از اینجا بشنوید:
حالا باید چیکار کرد؟ کاری برای انجام دادن نیست، نه سر کاری هست، نه حقوق سرماهی، نه ترفیعی نه تنبیهی، نه آرمانی، نه علمی، حتی اخلاق هم بی معناست، همه چیز بی معناست، وقتی آخرین فرد روی زمین باشی دیگه چه اهمیتی داره که زمین دور خورشید بچرخه یا خورشید دور زمین؟ چه اهمیتی داره که درمانی برای سرطان پیدا بشه یا نه؟ چه اهمیتی داره که پول داشته باشی یا نه؟ چه اهمیتی داره که آدم خوبی باشی یا نه؟ تنها چیزی که اهمیت داره اینه که آیا باید زنده موند یا خود را کشت؟ یا همون جمله معروف آلبر کامو که گفته بود: تنها یک پرسشِ فلسفی بهراستی جدی وجود دارد و آن خودکشی است. تصمیم در اینباره که زندگی ارزش زیستن دارد یا نه بسته به پاسخی است که به این پرسش بنیادین فلسفی داده میشود. مابقی مسائل … در درجۀ دوم اهمیت قرار دارند؛ ابتدا باید به این پرسش پاسخ گفت.
تاریخ بیخردی یا چرا حاکمان منافع خود و ملت خود را پایمال میکنند؟
نسخه صوتی را اینجا بشنوید
چرا هیتلر از تجربه ناپلئون درس نگرفت و به روسیه حمله کرد؟
یا چرا مردم تروا اون اسب چوبی مشکوک رو به شهرشون راه دادن
یا چرا علی رغم هشدارهای متعددی که تیم های تخصصی ارزیابی به آمریکایی دادن تا وارد جنگ ویتنام نشه بازم وارد جنگ شد؟
یعنی چرا میدونن اینکار به ضررشونه اما انجامش میدن؟ این حماقت از کجا میاد؟ از بی اطلاعی؟ از ناآگاهی؟ یا از کلهشقی و غرور؟
چرا علم حکومتداری به نظر هیچ تغییری نکرده و مسائلی که امروز در امر حکومتداری مطرحند همون مسائلی هستند که زمان ارسطو و افلاطون مطرح بودن؟
آیشمن در اورشلیم تجسم ابتذال شر
نسخه صوتی را اینجا بشنوید
آیشمن مهرهای کلیدی در کشتار سیستماتیک 6 میلیون یهودی اروپایی بود، جنایت اونقدر بزرگ بود که در مخلیه هیچ کس نمیگنجید، بحث تلفات سربازها در جبهههای جنگ یا کشته شدن غیرنظامیان در بمباران و تبعات جنگ نبود، بحث نابودی یک قومیت به خصوص بود که در کنار و ادامه نابودی معلولان و کولیها توسط نازیها انجام شد. من به عمد از دو گروه دیگه نام بردم چون معمولا تو جریان جنایات نازیها حرفی از این دو گروه زده نمیشه، مخصوصا کولیها که عملا هیچ نام و نشونی هم نداشتن و کشته شدنشون در تاریخ گم شده. این جنایت اونقدر بزرگ بود و اونقدر نادر که به قانون گذاری حول مفهومی جدید در حقوق بین الملل منجر شد یعنی جنایت علیه بشریت. و طبیعی بود که سازمان دهنده اصلی این جنایت یعنی آیشمن رو هیولا تصور کنیم. اما آیا آیشمن واقعا هیولا بود؟
آلبر کامو و معنای زندگی
ما واسه چی زندگی میکنیم؟ هدفمون از زندگی چیه یا ما از زندگی چی میخوایم؟ مگه نه اینه که برای اکثر ماها زندگی خلاصه شده در معدود اتفاقای خوب بین کلی اتفاق بد؟ مگه نه اینه که زندگیهامون پر از تکرار و تکرار و روزمرگیه؟ پس چی باعث میشه به این زندگی ادامه بدیم؟ اصلا زندگی میکنیم که چی بشه؟
نسخه صوتی
اپیزود شصت و ششم: انقلاب قسمت پنجم
از اینجا بشنوید:
تجلیل مارکس از کمون پاریس موقتی بود چرا که مارکس متوجه شد که این قالب سیاسی چقدر با دیکتاتوری تک حزبی پرولتاریا در تناقض است، دیکتاتوریای که قدرت را کاملاً در اختیار خود میگرفت و برای اعمال آن از خشونت استفاده میکرد.
اپیزود شصت و پنجم: انقلاب قسمت چهارم
از اینجا بشنوید:
بعد از پیروزی انقلاب دو مشکل بزرگ ذهن انقلابیون را به خود مشغول کرده بود باید قوانین جدیدی نوشته میشدند، قوانینی که ضمانت میکرد حقوقی که توسط رژیم پیشین نقض شده بودند دیگر نقض نشوند.این قوانین باید به مدت طولانی مورد وثوق و اطمینان مردم باشند یعنی مبنایی داشته باشند که فقط به درد نسل فعلی نخورند بلکه برای نسلهای آینده هم مورد استفاده باشند. مشکل اینجا بود که این قوانین مشروعیت و مرجعیت خود را از کجا باید میگرفتند؟ و از اینجا بود که دو مسئله مشروعیت و مرجعیت قانون ذهن انقلابیون را به خود مشغول کرد.
اپیزود شصت و چهارم: انقلاب قسمت سوم
احتمالاً این جمله معروف را شنیده باشید که انسانهای تهیدست چیزی برای از دست دادن ندارند، جز زنجیرهایشان. اما این اندیشه تا قبل از انقلاب فرانسه شناخته شده نبود. به زعم آرنت پیروزی انقلاب در آمریکا و شکست آن در فرانسه بخاطر وجود سیهروزی و فقدانی بود که بجز آمریکا در بقیه نقاط دنیا وجود داشت. جفرسون دو سال قبل از انقلاب فرانسه در مورد مردم فرانسه گفته بود: «از بیست میلیون مردم… نوزده میلیونشان از بدبخترین افراد در سراسر ایالات متحد بدبختر و از لحاظ کلیۀ شرایط زندگی انسانی، نفرین شدهترند.» (ص 92-93) جفرسون حتی از اقلیتی که در فقر و بدبختی زندگی نمیکردند هم انتظاری نداشت چون سیهروزی در نظر او فقط فقر نبود بلکه فساد هم بود و جفرسون این اقلیت مرفه غرق در فساد را سیهروز میدانست چون امکانی برای آزاداندیشی ندارند.
اپیزود شصت و سوم: انقلاب قسمت دوم
در کشاکشی که امروز در جهان تفرقه افکنده است و پای این همه منافع را به میان آورده است احتمالاً کسانی برنده خواهند شد که دربارۀ انقلاب فهمی کسب کنند. به عکس، آنانکه ایمانشان در گرو قدرت سیاسی و سیاستبازی به معنای قدیمی باشد و هنوز به جنگ به عنوان واپسین چاره در سیاست خارجی اعتقاد بورزند، به ظن قوی در آیندهای نه چندان دور پی خواهند برد که در حرفهای بیفایده و متروک استاد شدهاند. (ص 18)
اپیزود شصت و دوم: انقلاب قسمت اول
آرنت معتقد بود که برای داوری و تعقل، باید حداقلی از آزادی سیاسی و تبادل اندیشه وجود داشته باشد، پس در جامعۀ توتالیتر که این حداقلها موجود نیست نباید انتظار داشت افراد دست به داوری و تعقل بزنند. اما میبینیم که در شدیدترین شرایط سرکوب و ارعاب، باز هم کسانی هستند که مقاومت میکنند.
ایستادن در برابر موج سوم
موج سوم کتابی است از الوین تافلر که در سال 1980 منتشر شده است. تافلر در آن کتاب به بررسی تغییر و تحولات عمدهای میپردازد که جوامع از سر گذراندهاند. یکی از این تغییر و تحولات عمده شکل خانواده بوده است.
ملکم خان قربان بدفهمی
در این ویدئو دربارۀ میرزا ملکم خان ناظم الدوله توضیح دادم و اینکه چرا باید به ملکم خان توجه کرد و روند تحقیق دربارۀ این شخصیت مهم روشنفکری ایران چطور پیش رفته و پیش میرود. من در این روند متوجه شدم که چقدر تاریخنگاری ما ایدئولوژی زده و مغرضانه است. امیدوارم بتوانم در آینده این تحقیق را به صورت کتاب منتشر کنم.