اگر جایی برای امید نیست دست کم به نومیدی تن ندهیم
پشتیبانی از ما:
logo حامی باش
پی پل
پشتیبانی از ما:
logo حامی باش
پی پل
  • صفحه اصلی
  • یوتیوب
  • پادکست
  • بلاگ
فهرست
خانه فلسفه سیاسی دستکاری در رسانه‌ها قسمت پنجم: چرا رسانه‌ها دستکاری می‌شوند؟
زن در ریگ روان
زن در ریگ روان
برگشت به مطالب
پادکست کتاب آخرین تزار
آخرین تزار
New
Click to enlarge

دستکاری در رسانه‌ها قسمت پنجم: چرا رسانه‌ها دستکاری می‌شوند؟

در ادامه سلسله اپیزودهای دستکاری رسانه ای میرسیم به اینکه انگیزه این گروه ها و افرادی که در چهار اپیزود قبلی معرفی‌شون کردیم چیه و چرا این‌ها اطلاعات غلط رو پخش می کنن؟ بعد از این سوال در ادامه پادکست سعی می‌کنم روش‌های این دستکاری رو توضیح بدم.

از اینجا بشنوید:

ادامه مطلب
گیمرگیتادامه مطلب
آلت رایتادامه مطلب
دستکاری در رسانه نظریه پردازان توطئهادامه مطلب
دسته ها: پادکست, تکنولوژی, جامعه شناسی, سیاست, فلسفه سیاسی برچسب ها: Epitome books, Seduction, Troll, آزار اینترنتی, آلت رایت, اپیتومی بوکس, اغوا, اینترنت, اینفلوئنسر, پادکست, پادکست فارسی, تئوری توطئه, حقوق مردان, داکسینگ, دستکاری در رسانه, راست آلترناتیو, راست افراطی, رسانه, زن ستیزی, شبکه, ملی گرایی سفید, منوسفیر
اشتراک گذاری:
  • توضیحات
  • توضیحات تکمیلی
  • نظرات (0)
توضیحات

در ادامه سلسله اپیزودهای دستکاری رسانه ای میرسیم به اینکه انگیزه این گروه ها و افرادی که در چهار اپیزود قبلی معرفی‌شون کردیم چیه و چرا این‌ها اطلاعات غلط رو پخش می کنن؟ بعد از این سوال در ادامه پادکست سعی می‌کنم روش‌های این دستکاری رو توضیح بدم. اگه چهار اپیزود قبلی رو هنوز نشنیدید توصیه می کنم اول برید سراغ این اپیزودها تا با این گروه ها و شخصیت ها بیشتر آشنا بشین. اگرم فرصتش رو ندارید حتما به شبکه های اجتماعی پادکست مثل یوتیوب، اینستاگرام و تلگرام سر بزنید اطلاعات تکمیلی اون اپیزودها و معرفی جریان ها و شخصیت ها رو در قالب مطالب کوتاه گذاشتم. بازم بگم که ممکنه این اپیزودها برای بچه ها مناسب نباشه پس با تشخیص خودتون عمل کنید.

اما قبل از اینکه بریم سراغ ادامه پادکست بگم که حمایت های شماست که این پادکست رو سر پا نگه میداره، راه‌های زیادی هم برای حمایت از ما وجود داره هم مادی و هم معنوی، راه‌های معنوی که به نظرم مهم‌ترینشونم هست اینه که کانال رو سابسکرایب کنید و اپیزودها رو برای دوستان و اطرافیانتون بفرستید و برای حمایت مالی از ما و پروژه هایی این چنینی، دوستانی که ایران نیستن می‌تونن عضو باشگاه هواداران پادکست در یوتیوب بشن یا از طریق پی پل از ما حمایت کنن و برای دوستانی که در ایران ساکنند صفحه سایت حامی باشرو برای حمایت ریالی ساختم که لینک همه اونا در کپشن پادکست هست. در ضمن بنا به دلایلی ما از صفحه اینستاگرام پادکست اسباب کشی کردیم به صفحه جدید به ادرس epitome.podcast که آدرس اونم در کپشن هست، لطفا از این به بعد ما رو اونجا دنبال کنید. همونطور که گفتم حمایت‌های شما این پادکست رو سرپا نگه داشته و باعث دلگرمی ماست تا بهتر و بیشتر مطلب تولید کنیم.

پشتیبانی از پادکست

عضویت در باشگاه هواداران پادکست در یوتیوب

https://www.youtube.com/channel/UCfC3vNa1hs8UeCnBLxBW3vQ/join

برای عزیزان داخل ایران صفحه  حامی باش برای حمایت از پادکست
https://hamibash.com/epitomebooks

حساب پی پل:

https://www.paypal.com/paypalme/epitomebookspod

اصطلاح «دست‌کاری رسانه‌ای» طیف متنوعی از اقدامات را دربرمی‌گیره. بعضیا یه ایدئولوژی یا جهان بینی خاص دارن و می گردن محتوایی پیدا میکنن که با این جهان بینی هم خوان باشه و منتشرش می کنن، حالا ممکنه این محتوا اصلا واقعیت نداشته باشه. مثلا من در اپیزود ۸ مارس به یکی از این داستانای خیالی اشاره کردم که منشا روز ۸ مارس رو ارتباط میداد با آتش سوزی کارخونه نساجی که دروغ بود ولی تقریبا از هر کس که در این زمینه تحقیق نکرده بپرسی چرا روز ۸ مارس روز زنه همین داستان رو برات تعریف می کنه. این دسته اغلب برای افزایش مخاطب، از رسانه‌های جریان اصلی استفاده می‌کنن که شاید بهتر باشه اسمش رو بذاریم تبلیغات ایدئولوژیک یا همون پروپاگاندای آشنای خودمون. دسته‌های بعدی  این‌ها هستن گروه‌هایی که به قصد کسب درآمد، آگاهانه اخبار جعلی رو پخش می‌کنن؛ ترول‌هایی که برای سرگرمی به آشوب‌آفرینی می‌پردازند؛ سیاستمدارانی که از گسترش چارچوب‌های خاص ایدئولوژیک سود می‌برن؛ و گروه‌هایی که تلاش دارن از طریق رسانه بر افکار عمومی تأثیر بگذارن.

در مجموع، بازیگرانی که اطلاعات نادرست، تبلیغات و اخبار جعلی را تولید و منتشر می‌کنن، معمولاً ترکیبی از این انگیزه ها دارن: ایدئولوژی، پول، و جایگاه و توجه اجتماعی. برای نمونه، دو جوان گرداننده وب‌سایت LibertyNewsWriters.com با درج شایعات، اغراق‌گویی و اغواگری در مطالب خود، مخاطب ضدلیبرال و طرفدار ترامپ رو جذب می‌کنن، و از طریق تبلیغات ماهانه بیش از ۴۰٬۰۰۰ دلار درآمد دارن. اما سایتی مانند Breitbart News اهدافی هم اقتصادی و هم ایدئولوژیک داره. آندرو برایتبارت، بنیان‌گذار این سایت، این سایت رو به‌عنوان رقیبی محافظه‌کار برای Huffington Post و به‌منظور «جنگ اطلاعاتی علیه رسانه‌های جریان اصلی» پایه‌گذاری کرد. این سایت بخشی از بودجه‌اش رو از رابرت مرسر، سرمایه‌دار صندوق‌های پوشش ریسک یا هدج فاند که حامی ترامپ هم هست دریافت می‌کنه.

در شبکه‌های اجتماعی، کاربران معمولاً محتوایی را به اشتراک می‌گذارند که هم برای مخاطبانشان جذاب باشه و هم با تصویر شخصی‌ای که از خودشون می‌خواهند ارائه بدن همخوانی داشته باشه. بعضیای دیگه هم دنبال «لالز» هستن، لالز رو هم در اپیزود اول گفتم دیگه یعنی لذت بردن از شوخی‌های آزاردهنده یا تحقیر دیگران.

خب بریم سراغ مورد اول یعنی ایدئولوژی، بین جریان‌های مختلفی که در این دست‌کاری رسانه‌ای شرکت دارن—مثل آلت رایت‌ها، فرهنگ «چن»‌ها (مثل 4chan)، فعالان حقوق مردان و بقیه خرده‌فرهنگ‌ها، تفاوت‌های ایدئولوژیک معناداری وجود داره. با این حال، بسیاری از باورهای رایج در این خرده‌فرهنگ‌ها به گفتمان‌های کهنه‌تر در محافل راست افراطی بازمی‌گرده. برای نمونه، مخالفت با «نزاکت سیاسی» (Political Correctness) به دهه ۱۹۹۰ برمی‌گرده، زمانی که مفسران محافظه‌کار، دانشگاه‌ها را متهم به سرکوب اندیشه‌های راست‌گرا در برابر رادیکالیسم چپ کردن. گروه‌های ملی‌گرای سفید، فعالان ضد مهاجرت، و محافظه‌کاران سنت‌گرا هم سال‌هاست با چندفرهنگی‌گرایی مخالفت‌ان.

با وجود تفاوت‌ها، بسیاری از این گروه‌ها ویژگی‌های مشترک دارن که در ادامه بهشون اشاره می کنم:

اولیش تحقیر هم‌زمان جمهوری‌خواهان سنتیه که بهشون میگن کاک‌سرواتیو و کنشگران لیبرال که بهشون میگن جنگجویان عدالت اجتماعی. یعنی برای تحقیر این ها از این اصطلاحات استفاده می کنن.
دومین وجه اشتراک این خرده فرهنگ ها انزجارشون از چندفرهنگی‌گرایی و مهاجرته
سومیش دشمنی شدید با فمینیسم و هویت‌های جنسیتی غیر باینریه.
چهارمین وجه اشتراکشون باور به تفاوت‌های ذاتی بین نژادها و جنسیت‌هاست.
پنجمین وجه اشتراکشون اینه که از نزاکت سیاسی این برداشت رو دارن که منظور سانسور و حمله به آزادی بیانه. نزاکت سیاسی رو هم که قبلا گفتم یعنی احترام گذاشتن به اقلیت‌ها.
ششمین وجه اشتراکشون باور به وجود «جنگ فرهنگیه که جناح چپ داره در اون پیروز میشه یعنی فرهنگ غالب داره میوفته دست چپ ها و اینا باید جلوش رو بگیرن.
هفتمین وجه اشتراکشون پیوند عمیقشون با فرهنگ‌های اینترنتیه مثل فروم‌ها، پادکست‌ها، بلاگ‌ها و میم‌ها.
هشتمین وجه اشتراک ترویج ملی‌گرایی و مخالفت با جهانی‌شدنه
و در نهایت نهمین وجه اشتراکشون تمایل به ساختن و گسترش نظریه‌های توطئه اس.

انگیزه اصلی خیلی از مشارکت کننده ها ترویج همین باورهای ایدئولوژیکه. مثلا در بین راست‌گرایان افراطی، این باور گسترده وجود داره که چپ‌گراها از طریق گسترش «مارکسیسم فرهنگی» در حال پیروزی در جنگ فرهنگی هستن. مارکسیسم فرهنگی اصطلاحیه که راست افراطی برای اشاره به مکتب فرانکفورت به کار می‌بره، مکتبی در نظریه انتقادی که در دهه ۱۹۳۰ در آلمان و در پیوند با مؤسسه پژوهش‌های اجتماعی پدید اومد.

اعضای این مکتب، از جمله تئودور آدورنو، ماکس هورکهایمر، و یورگن هابرماس، دغدغه شکست انقلاب مارکسیستی در اروپای غربی و ظهور نازیسم رو داشتن و فرهنگ سرمایه‌داری صنعتی پیشرفته را نقد می‌کردن. اما در روایت مارکسیسم فرهنگی، مکتب فرانکفورت یک توطئه یهودی برای تضعیف تمدن غربی تلقی می‌شه. این ایده ابتدا توسط محافظه‌کاران مذهبی سنت‌گرا مانند پل ویریک در دهه ۱۹۹۰ مطرح شد و بعدتر توسط پت بوکَنِن، لیندون لاروش و حتی فیدل کاسترو تکرار شد و در میان اعضای حزب چای یا (Tea Party)، ملی‌گرایان سفید و نظریه‌پردازان توطئه پذیرفته شد.

در این دیدگاه، اینترنت ابزار مقابله با سلطه نقد فرهنگی چپ و تسلط یهودیان بر فرهنگ غربی تلقی می‌شه. گروه‌هایی چون آلت‌رایت و ملی‌گرایان سفید معتقدن باید از پایین به بالا روایات جایگزین بسازن—و بهترین بستر برای این کار، اینترنته. چنین نگاهی، مشارکت آنلاین رو با نوعی احساس اهمیت و فوریت همراه می‌کنه و هم‌زمان راست افراطی را به‌عنوان اقلیت تحت ستم در برابر وضع غالب موجود معرفی می‌کنه. به زبان ساده‌تر، وقتی به این نتیجه میرسن که یه توطئه یهودی در کاره که داره با استفاده از مفاهیم چپ و مارکسیسم ذهن مردم رو مسموم میکنه، باید یه کاری کرد بهترین جا برای انجام این کار اینترنته و وظیفه دارن در نبردی که در جریانه به هر وسیله ای دست بزنن تا جلوی پیروزی مارکسیسم فرهنگی رو بگیرن چون کسایی که طرفدار مارکسیسم فرهنگی ان قصد دارن حاکمان دنیا بشن و این یه عده حاشیه ای و محدود و در اقلیت که تحت ستم این اکثریت چپ گراها هستن باید از موجودیتشون دفاع کنن. یه استراحت کنیم و برگردیم به ادامه بحث.

جنبش‌های راست افراطی با سو استفاده از حس سرکشی جوان ها و بیزاری اونا از «نزاکت سیاسی»، اندیشه‌های سفیدبرترپندارانه، اسلام‌ستیز و زن‌ستیز را از طریق طنز در فرهنگ اینترنتی گسترش می‌دن. این نوعی از رادیکال‌سازیه که عمدتاً در فروم‌ها، پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی رخ می‌ده و مخاطب اصلی اون، مردان جوانی هستند که در فرهنگ اینترنتی غرق شدن.

اصطلاح «قرص قرمز» (Red Pill) در جوامع منوسفیر به نماد این رادیکال‌سازی تبدیل شده. اگه فیلم Matrix، رو دیده باشین، مورفئوس به نئو پیشنهاد می‌دهد که یکی از دو قرص را انتخاب کند: قرص آبی برای بازگشت به زندگی روزمره یا قرص قرمز برای دیدن واقعیت پنهان. در بین فعالان حقوق مردان قرص قرمز به معنای رد ایدئولوژی لیبرال و پذیرش این باور است که مردان گروهی هستن که تحت ستم اند نه زنان. برای آلت‌رایت، قرص قرمز یعنی چندفرهنگی‌گرایی و جهانی‌گرایی دروغه و تنها چیز حقیقی نژادگرایی قومیه. برای نظریه‌پردازان توطئه، قرص قرمز یعنی درک نقش گروه‌هایی مثل بوهمین گرو Bohemian Grove یا Skull and Bones در کنترل جامعه که در شبکه های اجتماعی درباره این گروه ها مطلب میذاریم. و برای سفیدبرترپنداران قرص قرمز یعنی بفهمیم که نخبگان یهودی تسلط گسترده ای پیدا کردن و نژاد سفید رو دارن نابود می کنن.

در واقع اصطلاح «قرص قرمز» معادل نوعی بیداریه همونطور که در فیلم ماتریکس هم بود. در این فضا، کسانی که هنوز به باورهای سنتی پایبندند «نورمی» (Normies) نامیده می‌شوند. اصطلاح «قرص قرمز دادن به نورمی‌ها» یعنی پخش تدریجی دیدگاه‌های آلت‌رایت برای جذب و رادیکال‌سازی مخاطبان جدید. برای مثال، شاید فردی ابتدا فقط به اظهارات ضد مسلمانان علاقه‌مند باشه، اما بعد از مدتی استفاده «طنزگونه» از توهین‌های نژادی در 4chan، به پذیرش جدی دیدگاه‌های نژادپرستانه هم سوق پیدا می کنه.

اما چرا رادیکال‌سازی ممکن میشه؟ یا در اینطور بپرسیم چرا بعضیا به تفکرات رادیکال و تندروانه باور پیدا میکنن؟ خیلی از کاربران این فضاها نمی تونن با فرهنگ غالب ارتباط برقرار کنن، احساسی که نشون دهنده نوعی بی‌هنجاری اجتماعی یا آنومی (Anomie) است. امیل دورکیم این مفهوم را میگذاره در بستر تغییرات سریع اجتماعی و بی هنجاری رو نتیجه این تغییرات سریع میدونه، یعنی نسل جدید چنان از مفاهیم فرهنگی پذیرفته شده فاصله گرفته که باهاش ارتباط برقرار نمی کنه مثل عدم ارتباطی که نسل نوجوان با والدینشون دارن. بی‌هنجاری می‌تواند به شکاف بین آنچه جامعه وعده می‌ده و آنچه واقعاً دست‌یافتنیه منجر بشه، که در نهایت باعث تضعیف پیوندهای جمعی، سستی هنجارهای اجتماعی، فروپاشی هویت و بی‌هدفی می‌شه.

اما چون اغلب این افراد مردان سفیدپوست‌اند، نمی‌تونن مثل یک زن سفید یا مرد سیاه‌پوست از موقعیت اقلیت ستمدیده برای ساخت هویت سیاسی بهره ببرن. این نکته، تا حدودی نشون میده که چرا جنبش گیمرگیت تونست این همه از علاقه‌مندان به بازی‌های رایانه‌ای رو به سمت زن‌ستیزی سوق بده، اونا اومدن و این تصویر رو از گیمرها به دست دادن که اقلیتی هستن تحت محاصره فمینیست‌های «نزاکت طلب»، اونها مبارزه با تنوع جنسیتی رو دفاعی مشروع از فرهنگ خودشون تلقی می‌کردن.

اما همونطور که گفتم فقط ایدئولوژی نیست که محرک این آدماست، نقش پول خیلی مهم تر از ایدئولوژیه. در دوران انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در سال ۲۰۱۶، طیفی از بازیگران—از نوجوانان اهل مقدونیه گرفته تا چهره‌های شناخته‌شده اینترنتی—به عمد با تولید محتوای نادرست و گمراه‌کننده در رسانه‌های اجتماعی به دنبال کسب سود مالی بودند. این محتواها با اینکه ظاهراً بار ایدئولوژیک داشتند، اما اغلب توسط افرادی تولید می‌شدند که خود را از نظر سیاسی بی‌طرف می‌دونستن. هدف اصلی اونا فقط درآمدزایی از طریق تبلیغات بود.

نمونه بارز اون نوجوانانی از مقدونیه بودن که وب‌سایت‌هایی با اسمایی مثل «USConservativeToday.com» راه‌اندازی کردند و با انتشار داستان‌هایی مثل «هیلاری کلینتون به زودی به‌خاطر ایمیل‌هایش محکوم خواهد شد» سعی در جلب مخاطبان طرفدار ترامپ داشتن—چراکه این نوع محتوا درآمد تبلیغاتی بیشتری نسبت به محتوای طرفدار کلینتون ایجاد می‌کرد.

اما انگیزه مالی تنها به ناشناسان محدود نمی‌شد. چهره‌هایی مثل مایلو یوناپولِس، که مجله Out اسمش رو گذاشته بود «ابرشرور اینترنت»، آگاهانه از تحریک رسانه‌ها، آزار کاربران در توییتر، و سخنرانی‌های جنجالی در دانشگاه‌ها به‌عنوان ابزاری برای شهرت و ثروت استفاده می‌کردن.

برخی از چهره‌های ایدئولوژیک راست افراطی مثل «اندرو آنگلین»، به شدت از مایلو یوناپولِس متنفر بودن، نه فقط به‌خاطر یهودی‌بودنش، بلکه چون معتقد بودند او ایده‌های راست افراطی را سطحی و بدون باور واقعی مطرح می‌کنه. درواقع، برای این افراد، اصالت اعتقادی اهمیت داره و منفعت‌طلبی صرف را تحقیر می‌کنند.

و سومین انگیزه این بازیگران نیاز به دیده شدن در جامعه است، دست‌کاری رسانه‌ها، علاوه‌بر پول، می‌تونه راهی باشه برای کسب موقعیت و احترام در جوامع آنلاین. در پلتفرم‌هایی مثل توییتر و فیسبوک، موفقیت با لایک، اشتراک‌گذاری و کامنت تعریف می‌شه؛ بنابراین، کاربران به این سمت سوق داده میشن که محتوایی تولید کنن که بیشتر لایک و کامنت و اشتراک گذاری بگیره حتی اگر این محتوا غلط یا تحریک آمیز باشه. سوالی که همینجا باید از خودمون بپرسیم اینه: آیا مردم مقصرن که تولید کننده محتوا میره به سمت تولید محتوای سطحی و غلط یا ساز و کار رسانه‌ها ایراد داره؟ شما این سوال رو جواب بدین.

در جوامع ناشناس‌تر مثل 4chan و Reddit، جایگاه اجتماعی از طریق استفاده از اصطلاحات خاص، شوخی‌های درون‌گروهی، و مهارت در طنز و کنایه به‌دست می‌آد. کاربران این جوامع با دست‌کاری رسانه‌ها احساس می‌کنن بر نهادی قدرتمند و بی‌اعتماد تسلط پیدا کردن و به نوعی انتقام نمادین دست یافته‌ان.

مفهوم «لالز» (lulz) در این فضاها اهمیت زیادی داره. برخلاف خنده ساده، لولز اشاره به لذت ناشی از آزار یا تحقیر دیگران داره. بسیاری از ترول‌های اینترنتی کارای خودشون رو با جمله‌ی «برای لولز این کار رو کردم» توجیه می‌کنند. اونا از هرج‌ومرج، شوک، و واکنش رسانه‌ها لذت می‌برن و رسانه‌ها را به‌مثابه قربانیان دلخواه خود هدف می‌گیرن.

در مواردی، مرز بین «لولز» و ایدئولوژی عمداً مبهم نگه داشته می‌شه. کاربران ممکن است مطالب نژادپرستانه یا زن‌ستیزانه منتشر کنند و در عین حال ادعا کنند که هدفشان صرفاً شوخی بوده. این ابهام عامدانه، امکان نشر ایده‌های افراطی را بدون مسئولیت‌پذیری فراهم می‌کنه یا همون قانون پو که قبلا بهش اشاره شد. اما حالا وقتشه که بریم سراغ تکنیک هایی که استفاده می کنن.

ما تا اینجا هم این گروه ها رو شناختیم و هم انگیزه‌هاشونو دونستیم حالا باید بریم سراغ روش ها و تکنیک‌هایی که استفاده می کنن.

اگه ویژگی‌هایی از محیط رسانه‌ای معاصر نبود که امکان دست‌کاری در رسانه را فراهم نمی کرد، گروه‌هایی مثل ناسیونالیست‌های سفیدپوست، فعالان حقوق مردان، نئونازی‌ها، نئوری‌اکشنری‌ها، لیبرترین‌های فناوری، اسلام‌هراسان، محافظه‌کاران قدیمی، و سایر گروه‌های حاشیه‌ای ممکن بود برای همیشه در حاشیه باقی بمونن. این گروه‌ها مجموعه‌ای از تکنیک‌ها را برای سوءاستفاده از آسیب‌پذیری‌های رسانه‌ای و تقویت پیام‌های خودشون توسعه دادن که یکی از اونها استفاده از فرهنگ مشارکتیه.

در بسیاری از موارد، فضاهایی مانند انجمن /pol/ در 8chan نمونه‌ای از مفهوم «فرهنگ مشارکتی» هنری جنکینز هستند. این محیط‌ها یه سری ویژگی دارن مثلا قوانین دست و پا گیر چندانی ندارن تا خلاقیت و مشارکت مدنی افزایش پیدا کنه، یا کاربران از هم دیگه به صورت گسترده پشتیبانی می کنن تا خلق و اشتراک گذاری محتوا آسونتر بشه و سومین ویژگی شون اینه  که نوعی راهنمایی غیررسمی در این گروه ها وجود داره که با اون کاربران باتجربه، دانش را به تازه‌واردها منتقل می‌کنند.

درباره فرهنگ مشارکتی هنری جنکینز هم در آینده بیشتر صحبت می کنیم البته یه سری اطلاعات تکمیلی در شبکه های اجتماعی پادکست میگذارم اما به نظرم کتاب جنکینز رو باید دقیق تر بررسی کرد.

در این انجمن‌ها، هنر خام دیجیتالی (مثلاً با نرم‌افزار MS Paint) رایجه، بارگذاری تصویر برای ارسال پست الزامیه، کاربران پست‌های همدیگر را بررسی و اصلاح می‌کنن، و تازه‌واردها تشویق می‌شن اول فقط ببینن تا با فرهنگ انجمن آشنا بشن.

یه مثال از این روند بزنم، کاربری در /pol/ یه نمودار منطقی درباره تناقض‌های فکری لیبرال‌ها منتشر می‌کنه و درخواست میکنه به این نمودارش بازخورد بدن. یه نفر می‌نویسد:

«این ممکنه برای کسایی که قبلاً با این حرفا موافقن قانع‌کننده باشه، اما از سد دفاعی ذهن اونایی که مغزشون شست‌وشو داده شده عبور نمی‌کنه. باید پیام رو ساده و کوتاه کنی که قبل از اینکه ذهنشون جلوش رو بگیره و بندازتش دور، کاملاً جذبش کرده باشه. و باید بامزه باشه تا توی ذهنشون بمونه و از سد ذهنی‌شون بگذره.»

در بحثی دیگه درباره اینکه چطور پیام های ضدیهودی رو گسترش بدیم، کاربری پیشنهاد می‌ده که استفاده از مسئله اسرائیل/فلسطین می‌تونه راه نفوذ مؤثری برای شکاف انداختن در بین چپ‌گراها باشد، چون دچار تضاد درونی‌اناز یه طرف طرفدار فلسطین‌اند، از طرف دیگر، به‌صورت ناخودآگاه از یهودیان دفاع می‌کنن چون اونا رو اقلیت می‌دونن.

در نتیجه، این فضا نه‌تنها محل انتشار ایده‌های افراطی، بلکه محیطی آموزشی برای پرورش و بهبود این تکنیک‌هاست. کاربران به همدیگه یاد می دن چطور «مردم معمولی رو بیدار کنند» یا همون اصطلاح رایج «قرص قرمز دادن» یا redpilling the normies).

اعضای این جوامع متون مختلف رو به اشتراک میذارن تا هم خودشون را درباره رسانه و افکار عمومی آموزش بدن و هم هویت جمعیشون را به‌عنوان «جنگجویان میم» (memetic warriors) تثبیت کنن. این متون شامل طیفی متنوعی از کتاب ها و جزوه هاست مثل

  • آثار کلاسیک مطالعات رسانه‌ای و جامعه‌شناسی مثل درک رسانه‌ها اثر مارشال مک‌لوهان و توده‌ها اثر گوستاو لوبون؛
  • کتاب‌های تأثیرگذار در زمینه تبلیغات و اقناع، از جمله چگونه دوست پیدا کنیم و بر مردم اثر بگذاریم اثر دیل کارنگی، و آثار ادوارد برنیز، پدر روابط عمومی؛
  • متون آموزش سازماندهی سیاسی مثل قواعد برای رادیکال‌ها نوشته سال الینسکی؛
  • منابع افراطی درباره تبلیغات پنهان، شست‌وشوی مغزی دولتی، و مهندسی اجتماعی.

محور مشترک این منابع، اشتیاق کاربران به درک عمیق‌تر ساختارهای رسانه‌ای به‌منظور بهره‌برداری مؤثر از رسانه هاست.

پس اولین کاری که در این انجمن ها میکنن آموزشه. که این کار با مطالعه و تصحیح کردن همدیگه و دادن راهکار انجام میشه.

توانایی دیگه اینا شبکه سازی پویاست، یعنی توانایی بالایی در سازمان‌دهی سریع دارن. اونا می‌تونن برای اهداف خاص، تیم‌هایی موقت تشکیل دهند و سپس از هم بپاشند. مثلاً: بعد از اونکه فعالان ضد فاشیست سخنرانی مایلو یوناپولِس در دانشگاه برکلی رو مختل کردن، گروهی از کاربران /pol/ کانالی در اپلیکیشن Discord تشکیل دادند به نام «Anticom» (ضد کمونیسم). آن‌ها در این کانال درباره اعضای ضد فاشیست که دستگیر شده بودند اطلاعاتی که کسب کرده بودن به اشتراک گذاشتن، برای دیدارهای حضوری برنامه ریزی کردن، میم های آنتی کمونیست رد و بدل کردن، راهبردهایی برای نفوذ به گروه های ضد فاشیست طراحی کردن و کاری کردن که پیام خودشون رو در مقیاسی وسیع پخش کنن.

در برخی موارد، این فعالیت‌ها صرفاً به /pol/ محدود نمی‌مونه و از طریق Reddit، توییتر و دیگر شبکه‌ها هم نیرو جذب میکردن.

یکی از تکنیک‌های رایج برای شبکه سازی، استفاده هماهنگ از هشتگ‌ها در توییتره. کاربران به‌طور جمعی تلاش می‌کنند تا یک هشتگ رو ترند کنن، که این کار گاهی اوقات با ساختن تعداد زیادی حساب جعلی امکان پذیر میشه. در مواقع دیگر، اونا از هشتگ‌های موجود مثل #BlackLivesMatter سو استفاده کرده و با پیام‌هایی ضد این جنبش با این هشتگ میذارن و هدفشون اینه که قابلیت همبستگی و ارتباط هواداران جنبش BLM یا همون BlackLivesMatter رو کاهش بدن.

برای نمونه «مایک سرنوویچ» (Mike Cernovich) که یه وبلاگ‌نویس راست آلترناتیوه و اغلب از اپلیکیشن «پریسکوپ» برای ارتباط زنده با مخاطبانش استفاده می‌کنه، بعد از آن‌که چهار نوجوان در شیکاگو ویدئویی از شکنجۀ مردی با ناتوانی ذهنی منتشر کردند، مدعی شد که این نوجووانا حامی جنبش BlackLivesMatter هستن. سرنوویچ با استفاده از پریسکوپ و همراهی دنبال‌کنندگانش، هشتگ #BLMKidnapping رو طراحی کردن و به‌صورت گروهی تلاش کردن در توییتر ترندش کنن؛ این هشتگ در عرض ۲۴ ساعت حدود ۴۸۰هزار بار استفاده شد و در سراسر آمریکا ترند شد. در حالی‌که پلیس و حامیان BLM این ارتباط را محکوم کردند، اما این نظریه به‌طور گسترده منتشر شد و در بیشتر گزارش‌های رسانه‌های جریان اصلی دربارۀ این آدم‌ربایی بهش اشاره شد. سرنوویچ در وبلاگش نوشت: «رسانه‌ها از پوشش این داستان خودداری کردن تا وقتی ما اون رو از طریق پریسکوپ منتشر کردیم.» او و مخاطبانش عملاً موفق شدند چارچوب روایت رسانه‌های اصلی رو تغییر بدن.

اما چرا این اتفاق می‌افته؟ یعنی چرا رسانه‌ها تا این حد متکی شدن به خبرهایی این شکلی برای پوشش دادن و چرا انقدر راحت فریب میخورن؟ به این سوالا فکر کنید و برام بنویسید یا حتی اگه دوست دارین صداتون از این پادکست شنیده بشه از طریق تلگرام برام فایل صوتی بفرستید. تو قسمت بعدی به این چرایی می رسیم.

بریم سراغ تکنیک بعدی یعنی استفاده از میم‌ها، «لیمو شیفمن» میم را «اطلاعات فرهنگی‌ای می‌داند که از فردی به فرد دیگر منتقل می‌شود و به‌تدریج به یک پدیده‌ی اجتماعی مشترک بدل می‌گردد». در اصطلاح امروزی اینترنت، میم معمولاً به تصاویر یا شوخی‌های تصویری گفته می‌شه که توسط کاربران ناشناس تولید، بازتولید و دگرگون می‌شه و به‌سرعت در اینترنت پخش میشه.

معروف‌ترین میم آلت رایت، «پپه» است؛ یه قورباغۀ کارتونی سبزرنگ با پیشینه‌ای پیچیده که نوعی «افتخار به بازنده بودن» رو بازنمایی می‌کنه. پپه یه شوخی درون‌گروهی آلت رایته و زمانی‌که «اتحادیۀ ضدافترا» اون رو نماد نفرت اعلام کرد، این موضوع باعث شادی و خنده‌ی اونا شد.

وقتی تیم تبلیغاتی هیلاری کلینتون بیانیه‌ای منتشر کرد و پپه رو توضیح داد، این اقدام به‌نوعی اعتباربخشی به بخش /pol/ از سایت فور چن بود که اونا رو به‌عنوان رقیبی جدی به رسمیت شناخت. همان‌طور که دو پژوهشگر میم، «رایان میلنر» و «ویتنی فیلیپس» در نیویورک تایمز نوشتند: «این مصادره‌به‌مطلوب (از سوی /pol/) یک شوخی بود، شوخی‌ای برای تحریک روزنامه‌نگاران و سیاستمداران جریان اصلی تا ابتدا از یک قورباغه کارتونی وحشت کنند و سپس به آلت رایت تریبون بیشتری بدهند.»

اما میم‌ها فقط به تصاویر پپه محدود نمی‌شوند. «ایمج‌میکروها» یا میم‌های تصویری که پیام‌های سیاسی یا طنز را به‌سرعت منتقل می‌کنن، برای انتشار در شبکه‌های اجتماعی طراحی می‌شk. کاربران آلت رایت به‌صورت استراتژیک این تصاویر را به‌عنوان ابزار تبلیغاتی می‌سازن تا عناصر ایدئولوژیک خودشون رو به مخاطبان عادی منتقل کنند. انتشار مستمر این تصاویر به کاربران ناشناس اجازه می‌ده که انعطاف‌پذیر و آزمون‌محور عمل کنن یعنی پیام‌ها و استراتژی‌های گوناگون را امتحان کنن، اونایی که مؤثرن رو ادامه بدن و موارد ناکارآمد رو رها کنن.

سایت نئونازی «دیلی استورمر» بخشی به‌نام «دوشنبه‌ی میم» داره که در آن ده‌ها میم تصویری منتشر می‌شه تا در فیسبوک یا توییتر بازنشر بشن. بعضی از این میم‌ها ناپدید می‌شن، اما بعضی دیگه به‌سرعت در اینترنت پخش می‌شن. بعضی از اونا آشکارا نژادپرستانه‌اند یا از تصویرسازی نازی‌ها الهام گرفته‌اند، اما برخی دیگر نسبتاً ملایم هستن (مانند میم تصویری ضد هیلاری). این تصاویر ملایم به‌عنوان «داروهای دروازه‌ای» عمل می‌کنن؛ محتوایی که قراره مخاطب را به‌تدریج به سوی پذیرش عناصر تندروانه‌تر ایدئولوژی آلت رایت سوق بدن.

ایمج‌میکروها برای انتشار فردبه‌فرد در شبکه‌های اجتماعی طراحی شده‌اند، زیرا تحقیقات نشان داده که تبلیغات از طریق روابط بین‌فردی مؤثرتر از تبلیغات از بالا به پایین است. همچنین، چون ده‌ها میم با پیام‌های مشابه تولید می‌شود، افراد در این شبکه‌ها به‌طور منظم با پیام‌های تکراری مواجه می‌شوند و این تکرار اثربخشی پیام رو افزایش می‌ده.

آلت رایت موفق شده میم‌هایی غیرتصویری هم بسازه. مثل میم «پرانتز سه‌تایی» یا (((echo))) که دور اسم افراد یهودی گذاشته می‌شه. این میم اول از طریق یک افزونه‌ی مرورگر شروع شد که دور اسم یهودیان پرانتز می‌گذاشت؛ کاربران فضای راست افراطی هم اغلب به‌صورت دستی این پرانتزها را به نوشته‌هایشان اضافه می‌کنند. هدف از این کار، برجسته‌سازی حضور یهودیان در سطوح بالای رسانه و نهادهای نخبگانی است.

مثال دیگر، واژه‌ی «کاک» (cuck) است — توهینی که به کسی نسبت داده می‌شود که به‌قدری شست‌وشوی مغزی شده یا ناآگاهه که ناخودآگاه به دشمنان خودش کمک می‌کنه. این واژه تداعی‌گر فردی است که به‌خاطر پذیرش نظام ارزشی به‌اصطلاح فاسد، عملاً در نابودی خودش مشارکت داره؛ این واژه گونه‌ای خاص‌تر از واژه‌ی «شپیپل» (ترکیب sheep و people) یا «لمینگ» است که به معنی آدمیه که پیرو دیگرانه. واژه‌ی «کاک» ریشه در پورن نژادپرستانه‌ای دارد که در آن مرد سفیدپوست، با رضایت خودش، سیاه‌پوستان را دعوت می‌کند تا با همسر سفیدپوستش رابطه برقرار کنن و خودش تماشا می‌کن. بنابراین، این واژه ذاتاً با ایدئولوژی برتری سفیدپوستان پیوند داره و به‌عنوان یک «سوت سگ» یعنی اشاراتی رمزی که فقط افراطی‌ها می‌شنون عمل می‌کنه.

یکی از گونه‌های رایج این واژه «کاکسرواتیو» (cuckservative) است — عبارتی توهین‌آمیز برای جمهوری‌خواهان جریان اصلی که در موضوعاتی مانند مهاجرت، حقوق ترنس‌ها یا اسرائیل، بیش از حد میانه‌رو تلقی می‌شوند. بار نژادی این واژه بسیار مهمه. ریچارد اسپنسر به‌شدت با استفاده از واژه‌ی «کاک» برای توصیف لیبرال‌ها یا مردان ضعیف مخالفت کرده و گفته: «کاکسرواتیو واژه‌ای مهم است؛ چون دشمنان ما را به‌شدت آشفته کرده و نویدبخش چیزی فراتر از محافظه‌کاری است. پس باید از آن درست استفاده کنیم و نگذاریم این میم صرفاً مترادف با «لیبرال» تلقی شود … میم #cuckservative بدون مفهوم نژاد هیچ معنایی ندارد. تمام ماجرا درباره‌ نژاد است.»

تکنیک بعدی استفاده از ربات هاست، ربات‌های اجتماعی نرم‌افزارهایی هستند که در شبکه‌های اجتماعی محتوا تولید می‌کنن و با کاربران تعامل دارن. در سال‌های اخیر، این ربات‌ها به‌طور فزاینده‌ای برای اهداف سیاسی به‌کار رفته‌اند: از بالا بردن تعداد دنبال‌کنندگان یک سیاستمدار گرفته تا انتشار تبلیغات سیاسی، تأثیرگذاری پنهانی بر گفتمان عمومی، و گردآوری و پخش محتوا. در کشورهایی مانند آذربایجان، ایتالیا و ونزوئلا، ربات‌ها توسط دولت‌ها و نخبگان سیاسی مورد استفاده قرار گرفته‌اند—اغلب برای حمله به مخالفان یا دستکاری در روایت‌های خبری. این مسئله به‌ویژه در بزنگاه‌های حساس سیاسی مانند انتخابات یا همه‌پرسی خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا (برگزیت) شدت بیشتری پیدا کرده و میکنه.

در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۶ آمریکا، از ربات‌ها به‌شکل گسترده‌ای استفاده شد. مثلاً در جریان نخستین مناظره انتخاباتی، ربات‌ها مسئول تولید ۲۰ درصد از پست‌های توییتر درباره مناظره بودند. بخش زیادی از این ترافیک از سوی ربات‌های طرفدار ترامپ بود، نه کلینتون. این الگو تا پایان انتخابات ادامه یافت؛ پژوهشگران تخمین زده‌اند که حدود یک‌سوم از همه توییت‌های حامی ترامپ توسط ربات‌ها تولید شده بودند، یعنی چهار برابر بیشتر از توییت‌های طرفدار کلینتون. بسیاری از این ربات‌ها آنچه را پروپاگاندای محاسباتی نامیده می‌شود یعنی اطلاعات نادرست یا منفی درباره نامزدهای رقیب رو منتشر میکردن.

تأثیر دقیق ربات‌ها بر گفتمان سیاسی هنوز روشن نیست، اما پژوهش‌ها نشان می‌ده که می‌تونن اثرات تقویتی قابل‌توجهی داشته باشند. ربات‌ها ارزان، قابل‌برنامه‌ریزی و انعطاف‌پذیرند و می‌تونن به‌سرعت برای انتشار اطلاعات پیرامون موضوعات روز به‌کار گرفته شوند. به همین دلیل، طیف وسیعی از بازیگران—از دولت‌ها گرفته تا افراد عادی—می‌تونن به‌راحتی از اونا استفاده کنن، اگرچه شواهدی از ارتباط ترافیک ربات‌های طرفدار ترامپ با تبلیغات دولتی روسیه هم وجود دارد. افزون بر این، کاربران عادی اغلب نمی‌توانند تفاوت بین حساب‌های واقعی و ربات‌ها را تشخیص دهند. موضوع وقتی پیچیده‌تر می‌شه که بدونیم خیلی از حساب‌هایی که شبیه ربات عمل می‌کنند، در واقع توسط تیم‌هایی از کاربران انسانی اداره می‌شوند. مثلاً در جریان ماجرای توطئه‌ی «پیتزا گیت» که بعدا درباره اش حرف میزنیم، ترکیبی از ربات‌ها و حساب‌های شبه‌ربات به‌کار گرفته شد تا موضوع رو ترند کنن، جلوه‌ای مردمی به اون بدن، و به اندازه‌ای مشروعیت ایجاد کنن که افراد واقعی هم وارد ماجرا بشن. به این ترتیب، ترافیک تولیدشده توسط ربات‌ها به گسترش و مشروعیت‌بخشی به نظریه توطئه کمک کرد.اما آخرین تکنیکی که باید بهش اشاره کنیم بالا کشیدن پله پله اخبار در زنجیره ای از رسانه هاست که به کمک چهره های تاثیر گذار و همکاری شبکه ای اتفاق می افته. این روش را اولین بار رایان هالیدی، بازاریاب حوزه کسب‌وکار، در کتابی در سال ۲۰۱۲ به‌تفصیل شرح داده؛ او با سوءاستفاده از وبلاگ‌های خبری برای مشتریانش پوشش خبری رایگان دست‌وپا می‌کرد. بعدها ایدئولوگ‌ها و ترول‌های سیاسی همین استراتژی را برای اهداف خودشان به‌کار گرفتند.

این تکنیک به این صورت عمل می‌کند: ابتدا داستانی جذاب و جنجالی در اختیار رسانه‌ای کوچک یا محلی قرار می‌گیره—رسانه‌ای که معمولاً به دلیل کمبود منابع انسانی یا مالی قادر به بررسی صحت خبر نیست. اگر این خبر به اندازه کافی توجه جلب کنه، رسانه‌های بزرگ‌تر و ملی اون را پوشش می‌دن؛ چه برای تأیید اون و چه برای ردش. در هر دو صورت، خبر فراتر از محدوده اولیه‌اش منتشر می‌شود.

دستکاری رسانه‌ای امروز اشکال متنوعی به خود گرفته است. گاهی عاملان عمداً با تولید اخبار جعلی، طعمه‌ای برای رسانه‌های محلی می‌گذارند. در موارد دیگر، افرادی مانند الکس جونز یک نظریه توطئه را که در شبکه‌های فرعی جریان دارد، به سطح عمومی می‌آورند. در این فرایند، آن داستان به مرور توسط رسانه‌های «راست آلترناتیو خفیف» یا آلت لایت و حتی رسانه‌های اصلی پوشش داده می‌شه. در طول انتخابات ۲۰۱۶، ترامپ خود اغلب نقش تقویت‌کننده این اخبار را بازی می‌کرد: اگر درباره یک نظریه توطئه توییت می‌کرد یا ادعایی نادرست در سخنرانی‌هایش مطرح می‌کرد، به دلیل جایگاهش به‌عنوان نامزد ریاست‌جمهوری، آن موضوع خبرساز می‌شد.

برای عاملان دستکاری رسانه‌ای، مهم نیست که یک رسانه از روی نقد یا تکذیب درباره یک خبر گزارش بده؛ اونچه اهمیت دارد اینه که خبر وارد چرخه رسانه شده. حجم پوشش رسانه‌ای به یک موضوع خاص، تأثیر مستقیمی بر میزان اهمیت ذهنی آن موضوع برای عموم دارد. این پدیده، «تنظیم دستور کار» (Agenda Setting) نام داره و به این معناست که رسانه‌ها در تعیین موضوعاتی که مردم درباره آن‌ها فکر می‌کنند، تأثیر چشم‌گیری دارند. به‌عبارتی، دستور کار رسانه‌ای، دستور کار عمومی رو شکل می‌ده. بنابراین، دستکاری‌ کنندگان رسانه با واداشتن رسانه‌ها به پوشش دادن یک داستان—حتی به قصد تکذیب اون—می‌تونن بر اولویت‌های فکری جامعه تأثیر بگذارن. اونا حتی اهمیت چارچوب‌بندی اولیه خبر را درک کرده‌اند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که وقتی مردم با اطلاعاتی مواجه می‌شوند که با باورهای قبلی‌شان در تضاد است، معمولاً به‌جای بازنگری، بیشتر بر باورهای قبلی‌شان پافشاری می‌کنند. به همین دلیل، وقتی که یک داستان از قبل فراگیر شده باشه، اصلاح واقعی اطلاعات غلط برای رسانه‌های جریان اصلی تقریباً غیرممکنه. بعلاوه، روایت درست و دقیق اغلب پیچیده‌تر و کسل‌کننده‌تر از داستانی دروغین اما جذابه.

دوباره قضیه هشت مارس رو مثال بزنم. اون داستان آتش سوزی ساختگی خیلی جذاب تر از اینه که بدونی هشت مارس به آتش سوزی هیچ ربطی نداشته و محصول مبارزه ای طولانی مدته که از دویست سال قبلش شروع شده بود و بنابر اتفاق در این روز جشن گرفته شد و موندگار شد.

در مجموع، این عوامل موجب می‌شه که روایت اولیه‌ای که توسط دست‌کاری‌کنندگان رسانه‌ای ساخته شده—حتی اگر نادرست باشد—همان روایتی باشد که در ذهن مردم باقی می‌مونه.

خب یه جمع بندی کنم و این اپیزود رو ببندم، این اپیزود دو بخش داشت، بخش اول درباره انگیزه دستکاری کردن در رسانه صحبت کردم و گفتم که انگیزه افراد می تونه ایدئولوژیک باشه یا برای دیدن شدن یا کسب پول. این افراد از تکنیک هایی هم برای اینکار استفاده میکنن که تکنیک هاشون عبارتند از فرهنگ مشارکتی یعنی کنار هم یاد میگیرن و کمک میکنن به هم تا محتواهای پر بازدید تولید کنن، شبکه سازی پویا که بهشون این امکان رو میده حول یه موضوع یه دفعه کلی محتوا تولید بشه، استفاده از میم ها برای بیان موثرتر مواضعشون و استفاده از بات ها و تقویت پله پله رسانه ای.

در اپیزود بعدی میرم سراغ اینکه چرا رسانه های جریان اصلی آسیب پذیرن و انقدر راحت تحت نفوذ این دست کاری کنندگان قرار میگیرن و چند مورد از این دستکاری ها رو با هم بررسی می کنیم.

 امیدوارم که تا اینجا از مطالبی که ارائه شد استفاده برده باشین.

لایک و کامنت و اشتراک گذاری این پادکست کمک میکنه که افراد بیشتری این مطالب رو بشنون که ممکنه براشون مفید باشه پس حتما برای حمایت از این پادکست اینکار رو بکنید.

توضیحات تکمیلی
فصل

فصل ششم

نظرات (0)
امتیاز 0 از 5
0 نظر
امتیاز 5 از 5
0
امتیاز 4 از 5
0
امتیاز 3 از 5
0
امتیاز 2 از 5
0
امتیاز 1 از 5
0

نقد و بررسی‌ها

Clear filters

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “دستکاری در رسانه‌ها قسمت پنجم: چرا رسانه‌ها دستکاری می‌شوند؟” لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ممکن است دوست داشته باشید;

خلاصه کتاب جستارهایی درباره‌ تئوری توطئه در ایران
پیش نمایش

قسمت پانزدهم: جستارهایی درباره تئوری توطئه در ایران

پادکست, تاریخ, جامعه شناسی, سیاست
امتیاز 0 از 5
ادامه مطلب

    محصولات مرتبط

    پیش نمایش

    نوشته روی سنگ قبر، بررسی موسیقی Epitaph

    پادکست, تاریخ, جامعه شناسی, فلسفه سیاسی, موسیقی
    امتیاز 5.00 از 5
    (1)
    ادامه مطلب
    دیکتاتور خوب؟
    پیش نمایش

    دیکتاتور خوب؟ قسمت هفتم فلسفه سیاسی

    سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی, یوتیوب
    امتیاز 0 از 5
    ادامه مطلب
    آتن به سوی دموکراسی
    پیش نمایش

    چرا یونانیان باستان به سمت دموکراسی حرکت کردند؟ فلسفه سیاسی قسمت پنجم

    سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی, یوتیوب
    امتیاز 0 از 5
    ادامه مطلب
    سلطنت آری یا نه؟
    پیش نمایش

    سلطنت آری یا نه؟ قسمت چهارم فلسفه سیاسی

    سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی, یوتیوب
    امتیاز 0 از 5
    ادامه مطلب
    کاور اپیزود شصتم اندیشه توکویل
    پیش نمایش

    اپیزود شصتم: اندیشه توکویل

    پادکست, تاریخ, جامعه شناسی, فلسفه سیاسی
    امتیاز 0 از 5
    ادامه مطلب
    پادکست کتاب توتالیتاریسم
    پیش نمایش

    اپیزود پنجاه و دوم: توتالیتاریسم-قسمت دوم

    پادکست, تاریخ, جامعه شناسی, سیاست, فلسفه سیاسی
    امتیاز 5.00 از 5
    (1)
    ادامه مطلب
    اپیزود سی‌ و نهم: چهار مقاله درباره آزادی-قسمت اول
    پیش نمایش

    اپیزود سی‌ و نهم: چهار مقاله درباره آزادی-قسمت اول

    پادکست, فلسفه سیاسی
    امتیاز 0 از 5
    (2)
    ادامه مطلب
    پادکست خلاصه کتاب وضع بشر
    پیش نمایش

    اپیزود سی‌ و پنجم: وضع بشر-قسمت اول

    اقتصاد, پادکست, تاریخ, تکنولوژی, جامعه شناسی, سیاست, فلسفه, فلسفه سیاسی
    امتیاز 5.00 از 5
    (2)
    ادامه مطلب
      تمام حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ است. استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است.
      بستن
      • صفحه اصلی
      • یوتیوب
      • پادکست
      • بلاگ