نمایش 61–72 از 127 نتیجهمرتب‌سازی بر اساس جدیدترین

انقلاب فرانسه و روزهای پس از آن

انقلاب فرانسه و روزهای پس از آن

ایستادن در برابر موج سوم

موج سوم کتابی است از الوین تافلر که در سال 1980 منتشر شده است. تافلر در آن کتاب به بررسی تغییر و تحولات عمده‌ای می‌پردازد که جوامع از سر گذرانده‌اند. یکی از این تغییر و تحولات عمده شکل خانواده بوده است.

نمایشنامه کالیگولا آلبر کامو

کامو کالیگولا را در سال ۱۹۳۸ نوشت و تا ۱۹۵۸ مرتبا تغییرش داد، این نمایشنامه بیشتر از آنکه نوشتار باشد یک تئاتر است که کامو به مناسبت هر اجرا و متناسب با بازیگرهایش تغییرش می‌داد و مدام آنچیزایی که در آن دوست نداشت را عوض می‌کرد.

ملکم خان قربان بدفهمی

در این ویدئو دربارۀ میرزا ملکم خان ناظم الدوله توضیح دادم و اینکه چرا باید به ملکم خان توجه کرد و روند تحقیق دربارۀ این شخصیت مهم روشنفکری ایران چطور پیش رفته و پیش می‌رود. من در این روند متوجه شدم که چقدر تاریخ‌نگاری ما ایدئولوژی زده و مغرضانه است. امیدوارم بتوانم در آینده این تحقیق را به صورت کتاب منتشر کنم.

نقد و بررسی رمان ابله داستایفسکی

یکی از اهداف داستایفسکی از نوشتن رمان ابله به تصویر کشیدن انسانی خوب و کامل بود و الگوی انسان خوب برای داستایفسکی کسی نبود جز مسیح.

(نسخه ویدیویی)نه قربانیان، نه جلادان

«وحشت بر همان چیزی دلالت دارد که آن را پس می‌زند: جهانی که در آن کشتار موجه است، جهانی که در آن زندگی انسان پوچ است.»

اپیزود شصت و یکم: مرگ خدا و معنای زندگی

(4)

وقتی نیچه مرگ خدا را اعلام کرد، منظورش فقط مرگ خدای مسیحی نبود، بلکه منظورش نفی هرگونه مطلق‌اندیشی و آرمان‌گرایی‌ای بود که بالاتر از زندگی قرار گرفته بودند، آرمان‌ها و مطلق‌هایی که به نام دین، علم و اخلاق بر فراز زندگی بشر برافراشته شده و زندگی را از معنایی‌ در خود تهی کرده بودند. به اعتقاد نیچه مسیحیت، علم و اخلاق؛ که سه دستاورد بزرگ بشریت در طول تاریخ هستند، ریشه در آرمان‌گرایی افلاطونی دارند. این‌ها آرمان‌های متافیزیکی‌اند که به زعم نیچه، زندگی را به تباهی کشانده‌اند. یا به عبارت دیگر بر طبق آرمان‌گرایی افلاطونی تنها در صورتی زندگی معنادار است که یا در خدمت دین باشد یا در خدمت اخلاق یا علم. در واقع آرمان‌گرایی صرفاً در آرمان‌هایی دنبال معنا می‌گردد که خارج از زندگی و برتر از زندگی باشند.

اپیزود شصتم: اندیشه توکویل

انقلاب 1789 فرانسه آنطور که معروف است برخلاف برخی اظهار نظرها واقعا کبیر بود، هم خودِ انقلاب و هم اثرات دامنه‌داری که شعارهای آزادی، برابری و برادری در جهان گذاشت و هم اتفاقات بعد از انقلاب، مثل دوران وحشت و به قدرت رسیدن ناپلئون که مثل دومینو بر جهان تاثیر گذاشت. یکی از تاثیرات این انقلاب و البته دوران ترور و وحشت ظهور چهره‌ای است در عالم سیاست که به یکی از مهم‌ترین چهره‌های مروج لیبرالیسم تبدیل شد، این شخص کسی نبود جز آلکسی دو توکویل.

اپیزود پنجاه و نهم: دولت و انقلاب در ایران

(2)

انقلاب 57 ایران، یک اتفاق مهم هم در عرصه بین المللی و هم در داخل ایران بود. فروپاشی حکومتی نزدیک به غرب در وسط جنگ سرد و در همسایگی شوروی کمونیستی و برقراری حکومت اسلامی در ایران برای بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی، مبارزین، دولت‌ها و حتی افراد درگیر در انقلاب، اتفاقی غیر قابل هضم بود. رشد تحلیل‌هایی که بیشتر مبتنی بر توهم توطئه بودند و سعی داشتند  دست پنهان قدرت‌های بزرگ را در وقوع این انقلاب  ببینند از همین غیر قابل هضم بودن انقلاب ناشی می‌شود، که حتی محمدرضاشاه را هم برای توضیح علل انقلاب به سمت تئوری توطئه سوق داد. حتی روندی که انقلاب طی کرد تا به جمهوری اسلامی برسد نیز خالی از افسانه‌پردازی نیست، بعضی‌ها معتقدند که مردم ایران فریب داده شدند، بعضی‌ها معتقدند انقلاب دزدیده یا منحرف شد و بعضی‌ها با اشاره به تحولات بین المللی و منطقه‌ای، انقلاب در ایران را ناگزیر می‌دیدند. چیزی که در این تحلیل‌های دیده نمی‌شود یا اهمیتی ندارد نقش دولت و طبقات اجتماعی در انقلاب است. زمینه‌هایی که نویسنده این کتاب سعی کرده به بعضی از آن‌ها بپردازد.

اپیزود پنجاه و هشتم: موج سوم

(1)

ما چه تصوری از آینده داریم؟ آیا جهان به همین شکل ادامه پیدا می‌کند و اگر احیانا تحولاتی رخ بدهد خیلی آرام‌ خواهد بود و انقلابی نیستند؟ یا نه جهان به آخرالزمان نزدیک شده است و چیزی به نابودی‌اش باقی نمانده، همانطور که با تهدید اتمی روسیه چنین احساسی در مردم قوت گرفته است. شاید هم جهان از لحاظ تکنولوژیکی انسان‌ها را به بند بکشد همچون فضای تیره و ترسناکی که در سریال بلک میرور تصویر می‌شود. نقطه مشترک همه این تصورات این است که منفعلانه‌اند. یعنی منتظریم تا ببینم چه پیش خواهد آمد.

پس ما کجای این تصور از آینده قرار داریم؟ آیا در ساختن آینده تاثیری داریم؟ آیا باید تنها شاهد تصمیمات اقلیت‌های حاکم باشیم یا نه می‌توانیم از اشتباهات گذشته درس بگیریم و جهانی انسانی‌تر بسازیم؟ یا به عبارتی آینده‌ای را تصور کنیم که ما در آن نقشی منفعلانه نداشته باشیم؟

اپیزود پنجاه و هفتم: تکامل فرهنگی

چرا در بعضی جوامع بیگانه‌هراسی، استبداد و قوم‌گرایی حاکم است و در بعضی جوامع مدارای بیشتر با غیرخودی‌ها، دموکراسی و برابری‌طلبی؟ چرا در بعضی جوامع برابری بیشتری  بین زنان و مردان  وجود دارد و در بعضی جوامع زن‌ها فقط در نقش‌های مادری، همسری و دختری فهم می‌شوند؟ این تفاوت‌های فرهنگی ریشه در چه چیزی دارد؟ آیا ژنتیکی است؟ یعنی برخی جوامع ذاتا بردبارتر و دموکراسی‌خواه‌ترند؟ اگر این‌طور است چرا نرخ برابری در بین مردم کشورهای اسکاندیناوی که اجدادی خون‌ریز و جنگ‌طلب داشتند، بیشتر از مردم هند است که اصولا در طول تاریخ تمایلی برای کشورگشایی و غارت نداشته‌اند؟ پس این تفاوت‌های فرهنگی فقط ژنتیکی نمی‌تواند باشد. آیا این تفاوت‌ها ریشه در سطح تحصیلات و معلومات آدم‌ها دارد؟ اینجا هم می‌بینیم که این‌طور نیست مثلا بن لادن تحصیلات عالیه‌ای داشت و جمع زیادی از متخصصان را به خدمت گرفته بود. پس فقط سطح تحصیلات هم نمی‌تواند نشانگر این تفاوت‌ها باشد. پس چه عاملی باعث این تفاوت‌هاست؟ دین؟ بله دین عامل مهمی است اما چه چیزی باعث تمایل مردم به دین‌داری است؟

اپیزود پنجاه و ششم: کار روشنفکری

امروزه بسیار گفته و شنیده می‌شود که ما روشنفکر نداریم یا فلان روشنفکر به روشنفکری خیانت کرده است یا اصطلاح روشنفکر دینی، اصطلاحی متناقض است و نمی‌تواند وجود داشته باشد. همه این اظهار نظرها تعریفی از روشنفکر را فرض می‌گیرند و بر مبنای آن تعریف حکم صادر می‌کنند. مثلا وقتی گفته می‌شود ما روشنفکر نداریم یا به روشنفکری خیانت شده تعریفی شبیه تعریف مرحوم شایگان به ذهن می‌آید که گفته بود: «مفهوم روشنفکر … مبتنی بر جهان‌بینی غربی است: استقلال فرد، قدرتی که از موازین عقل برمی‌خیزد، رسالت انسان در تغییر دادن عالم برای ساختن جهانی نو، بعبارت دیگر روشنفکر در برابر کلیه اموری که به نحوی از انحا مربوط به انسان و سرنوشت اوست تعهد ذاتی دارد.» مشکل این تعریف و تعریف‌هایی این‌چنینی این است که تقریبا در مورد هیچ‌کس صدق نمی‌کند. مثلا با این تعریف نه سارتر و نه داستایفسکی هیچکدام روشنفکر نبودند یا اگر بودند به روشنفکری خیانت کرده‌اند چون داستایفسکی که در آثارش مرتبا از عشق و آزادی دفاع می‌کرد در آثار ژورنالیستی‌اش بر طبل جنگ علیه عثمانی می‌کوبید یا سارتر که با حرارت بسیار از مبارزان الجزایری در برابر استعمار فرانسه حمایت می‌کرد، از حکومت جنایتکار استالین هم حمایت می‌کرد.. جناب بابک احمدی نویسنده کتاب به دنبال یافتن تعریفی از روشنفکری یا دقیق‌تر کار روشنفکری است که این مشکلات را نداشته باشد.