تحلیل داستان ژونا یا هنرمندی در حین کار از آلبر کامو
توی این قسمت میرم سراغ پنجمین داستان مجموعه داستان تبعید و سلطنت از آلبر کامو که عنوانش هست ژونا یا هنرمندی در حین کار، داستانی که به نسبت چهار داستانی که تا الان بررسی کردیم بلندتره و به مسائل مهمی که بخشی از دغدغه های آلبر کامو هم بود میپردازه یعنی مسئله همبستگی، تنهایی و آفرینش هنری و تعهد هنرمند.
نسخه صوتی را اینجا بشنوید
دستکاری در رسانهها قسمت دوم: گیمرگیت
کسایی که در گیمرگیت شرکت کردن باور داشتن که فمینیسم – و بهطور کلی جنبشهای پیشرو – به دنبال محدود کردن آزادی بیاناند
از اینجا بشنوید:
توی این دنیا که زندگی خوبی نداشتی
این روایت، روایت اکثر ماهاست، اکثر ماهایی که از مواهب حکومتها بی بهرهایم و باید تن بدیم به بهانههای واهی حاکمان که تقدیر این بوده، جبر زمانه است، همینه که هست و بهانههای واهی دیگر.
از اینجا بشنوید:
دستکاری در رسانهها قسمت اول: ترول
در این پادکست و پادکست های بعدی میخوام درباره دستکاری کردن رسانهها و پخش اطلاعات نادرست در اینترنت حرف بزنم، موضوعی که خیلی مهمه چون در این دوره زمونه این رسانههای اجتماعیان که به افکار و اعتقاداتمون شکل میدن
از اینجا بشنوید:
چرا باید کتاب بخوانیم؟
دیدم چی بهتر از اینکه توی هفت سالگی شروع این پادکست برم سراغ دغدغه اصلیای که باعث شد این پادکست رو بسازم، یعنی کتابخوانی.
از اینجا بشنوید:
نوشته روی سنگ قبر، بررسی موسیقی Epitaph
در این اپیزود رفتم سراغ یه آهنگی که خیلی دوستش دارم، آهنگی در سبک پراگرسیو راک که حدود 9 دقیقهاس. آهنگی از گروه کینگ کریمسون که در سال 1969 منتشر شده.
من درباره این قطعه، شعرش و فضایی که این قطعه در اون ساخته شده حرف زدم امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید.
از اینجا بشنوید:
مقاومت، عصیان و مرگ
از اینجا بشنوید:
حالا باید چیکار کرد؟ کاری برای انجام دادن نیست، نه سر کاری هست، نه حقوق سرماهی، نه ترفیعی نه تنبیهی، نه آرمانی، نه علمی، حتی اخلاق هم بی معناست، همه چیز بی معناست، وقتی آخرین فرد روی زمین باشی دیگه چه اهمیتی داره که زمین دور خورشید بچرخه یا خورشید دور زمین؟ چه اهمیتی داره که درمانی برای سرطان پیدا بشه یا نه؟ چه اهمیتی داره که پول داشته باشی یا نه؟ چه اهمیتی داره که آدم خوبی باشی یا نه؟ تنها چیزی که اهمیت داره اینه که آیا باید زنده موند یا خود را کشت؟ یا همون جمله معروف آلبر کامو که گفته بود: تنها یک پرسشِ فلسفی بهراستی جدی وجود دارد و آن خودکشی است. تصمیم در اینباره که زندگی ارزش زیستن دارد یا نه بسته به پاسخی است که به این پرسش بنیادین فلسفی داده میشود. مابقی مسائل … در درجۀ دوم اهمیت قرار دارند؛ ابتدا باید به این پرسش پاسخ گفت.
اپیزود شصت و ششم: انقلاب قسمت پنجم
از اینجا بشنوید:
تجلیل مارکس از کمون پاریس موقتی بود چرا که مارکس متوجه شد که این قالب سیاسی چقدر با دیکتاتوری تک حزبی پرولتاریا در تناقض است، دیکتاتوریای که قدرت را کاملاً در اختیار خود میگرفت و برای اعمال آن از خشونت استفاده میکرد.
اپیزود شصت و پنجم: انقلاب قسمت چهارم
از اینجا بشنوید:
بعد از پیروزی انقلاب دو مشکل بزرگ ذهن انقلابیون را به خود مشغول کرده بود باید قوانین جدیدی نوشته میشدند، قوانینی که ضمانت میکرد حقوقی که توسط رژیم پیشین نقض شده بودند دیگر نقض نشوند.این قوانین باید به مدت طولانی مورد وثوق و اطمینان مردم باشند یعنی مبنایی داشته باشند که فقط به درد نسل فعلی نخورند بلکه برای نسلهای آینده هم مورد استفاده باشند. مشکل اینجا بود که این قوانین مشروعیت و مرجعیت خود را از کجا باید میگرفتند؟ و از اینجا بود که دو مسئله مشروعیت و مرجعیت قانون ذهن انقلابیون را به خود مشغول کرد.
اپیزود شصت و چهارم: انقلاب قسمت سوم
احتمالاً این جمله معروف را شنیده باشید که انسانهای تهیدست چیزی برای از دست دادن ندارند، جز زنجیرهایشان. اما این اندیشه تا قبل از انقلاب فرانسه شناخته شده نبود. به زعم آرنت پیروزی انقلاب در آمریکا و شکست آن در فرانسه بخاطر وجود سیهروزی و فقدانی بود که بجز آمریکا در بقیه نقاط دنیا وجود داشت. جفرسون دو سال قبل از انقلاب فرانسه در مورد مردم فرانسه گفته بود: «از بیست میلیون مردم… نوزده میلیونشان از بدبخترین افراد در سراسر ایالات متحد بدبختر و از لحاظ کلیۀ شرایط زندگی انسانی، نفرین شدهترند.» (ص 92-93) جفرسون حتی از اقلیتی که در فقر و بدبختی زندگی نمیکردند هم انتظاری نداشت چون سیهروزی در نظر او فقط فقر نبود بلکه فساد هم بود و جفرسون این اقلیت مرفه غرق در فساد را سیهروز میدانست چون امکانی برای آزاداندیشی ندارند.
اپیزود شصت و سوم: انقلاب قسمت دوم
در کشاکشی که امروز در جهان تفرقه افکنده است و پای این همه منافع را به میان آورده است احتمالاً کسانی برنده خواهند شد که دربارۀ انقلاب فهمی کسب کنند. به عکس، آنانکه ایمانشان در گرو قدرت سیاسی و سیاستبازی به معنای قدیمی باشد و هنوز به جنگ به عنوان واپسین چاره در سیاست خارجی اعتقاد بورزند، به ظن قوی در آیندهای نه چندان دور پی خواهند برد که در حرفهای بیفایده و متروک استاد شدهاند. (ص 18)
اپیزود شصت و دوم: انقلاب قسمت اول
آرنت معتقد بود که برای داوری و تعقل، باید حداقلی از آزادی سیاسی و تبادل اندیشه وجود داشته باشد، پس در جامعۀ توتالیتر که این حداقلها موجود نیست نباید انتظار داشت افراد دست به داوری و تعقل بزنند. اما میبینیم که در شدیدترین شرایط سرکوب و ارعاب، باز هم کسانی هستند که مقاومت میکنند.