مرتب‌سازی بر اساس جدیدترین

اپیزود سی‌ و ششم: وضع بشر-قسمت دوم

در حقیقت آرنت عمل و سخن رو وجه تمایز انسان با حیوان میدونه و میگه ما با کلام و کردارمون وارد جهان بشری می‌شیم. این ورود مثل زحمت به خاطر ضرورت و مثل کار بخاطر فایده نیست

اپیزود سی‌ و پنجم: وضع بشر-قسمت اول

(2)

آرنت در این کتاب بدیهی‌ترین دریافت‌های ما رو به چالش می‌کشه و جاهایی حتی خواننده‌اش رو آزار میده، آرنت از ما دعوت می‌کنه به آنچه می‌کنیم فکر کنیم.

اپیزود سی‌ و یکم: مرشد و مارگاریتا

(4)


بولگاکف راه نجات جامعه بشری رو در عشق می‌بینه، ولند جز مرشد و مارگاریتا که عشق، پیونده دهنده اونهاست به هیچ کس رحم نمی‌کنه. عشق باعث میشه مارگاریتا با شیطان پیمان ببنده چون تنها راه رسیدن دوباره به معشوق رو در این پیمان میدونه و آگاهانه دست به انتخاب میزنه و در نهایت هم این عشق مارگاریتاست که مرشد رو نجات میده. همچون عشق گریتچن Gretchen به فاوست.

قسمت بیست و هشتم: این هم مثالی دیگر

(1)

والاس هم مثل کامو قهرمانش رو با ملال و روزمرگی مواجه میکنه، هیچ چیز به اندازه ملال و روزمرگی قدرت اینو نداره که ما رو با پوچی مواجه کنه. اتفاقی نیست که رمان ناتمام والاس درباره کساییه با زندگی کارمندی، چون هیچ چیزی به اندازه‌ی کارمندی آبزورد، بی‌هدف، تکراری و ملال آور نیست.

قسمت بیست و ششم: کامو از سیزیف تا مرگ

(9)

در این قسمت از پادکست که بخش دوم از اولین قسمت ویژه پادکسته، درباره زندگی و آثار آلبر کامو می‌شنوید.

قسمت بیست و پنجم: کامو از تولد تا بیگانه

در این قسمت از پادکست که بخش اول از اولین قسمت ویژه پادکسته، درباره زندگی و آثار آلبر کامو می‌شنوید.

قسمت بیستم: اعتقاد بدون تعصب

(4)

درست در آستانه قرن بیستم، نیچه با لحنی قاطع و محکم مرگ خدا رو اعلام کرد. درسته که پیش‌بین نیچه درباره نیهیلیسم درست از کار دراومد اما ما امروزه مرگ خدا رو نمی‌بینیم، نیچه فکر می‌کرد در آستانه عصر الحاد ایستاده، اما به نظر می‌رسه قرن بیست و یکم، عصر چندخدایی باشه.

قسمت هفدهم: اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟

(4)

موضع همیشگی ما در مقابل تمامی رسانه‌ها، یعنی همین موضع که نحوه استفاده از آنهاست که اهمیت دارد، موضع خنثی و بی‌خاصیت کسی است که از فناوری هیچ سرش نمی‌شود، زیرا محتوای یک رسانه صرفا آن تکه گوشت لذیذی است که سارق جلوی سگ نگهبان ذهن ما می‌اندازد تا حواسش را پرت کند.

اپیزود یازدهم: سرچشمه‌های دانایی و نادانی

(2)

راه حل مسئله خود باعث بوجود آمدن مسائل دیگر می‌شود، هرچه دانش ما بیشتر می‌شود شناخت نادانی ما هم بیشتر می‌شود، ما همه در نادانی بی‌پایان خود با هم برابریم.

اپیزود ششم: افسانه‌ سیزیف

(5)

اگر این افسانه ناراحت کننده‌است به این خاطر است که قهرمانش آگاه است، به همین شکل امروزه کارگری که تمامی روزهای زندگی‌اش را کار می‌کند سرنوشتی مشابه سیزیف دارد و وقتی زندگی‌اش اندوه‌بار می‌شود که به آگاهی برسد و این آگاهی بسیار کمیاب است.

اپیزود پنجم: جستارهایی در باب عشق

(1)


برای کسانی‌که با اطمینان عاشقند، هر لبخند و کلامی منجر به ده‌ها، اگر نه هزاران معنا می‌شود. برای اغوا کننده، تردیدها به پرسشی اساسی تبدیل می‌شوند، همانند دلهره‌ی مجرمی که منتظر اعلام حکم است: آیا او مرا می‌خواهد یا نه؟

اپیزود سوم: غروب بت‌ها

(3)

ما مردم مدرن با خویشتن‌نوازی و نوع‌دوستی پر اشتیاق‌مان، با فضیلت‌های پُر‌کاری‌مان، با بی‌ادعایی‌مان، با قانون‌شناسی‌مان، با علمیت‌مان – انبارنده و صرفه‌جو و ماشین‌وار- دورانی کم‌توان می‌سازیم.