جایی برای شنیدنِ خلاصه‌ی کتاب‌ها

اپیزود هشتم: کودتا (قسمت اول)

در این اپیزود قسمت اول از خلاصه‌ی کتاب کودتا نوشته یرواند آبراهامیان و با ترجمه محمد ابراهیم فتاحی را می‌شنوید. 

لینک‌ها

لینک گروه گودریدز پادکست

لینک‌های تهیه‌ی کتاب کودتا: گودریدز، آمازون، فیدیبو (الکترونیک)، نسخه فیزیکی، نسخه صوتی

سند ویلبر فارسی، سند ویلبر انگلیسی، قرارداد دارسی

بشنوید

اگر زمان و حوصله‌ی خواندن متن را ندارید از اینجا بشنوید و یا دانلود کنید:

عنوان: کودتا، ۲۸ مرداد سازمان سیا و ریشه‌های روابط ایران و آمریکا در عصر مدرن

عنوان اصلی: The Coup: 1953, The CIA, and The Roots of Modern U.S.-Iranian Relations

نویسنده: یرواند آبراهامیان Ervand Abrahamian

مترجم: محمد ابراهیم فتاحی

ناشر: نشر نی

درباره نویسنده

یرواند آبراهامیان، تاریخ‌نگار برجسته، در سال ۱۳۱۹ در تهران متولد شد. در سال ۱۳۲۹ به بریتانیا مهاجرت کرد و به تحصیل در رشتهٔ تاریخ پرداخت. در سال ۱۳۴۲ مدرک کارشناسی و کارشناسی‌ارشد خود را از دانشگاه آکسفورد و مدرک دکتری را در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه کلمبیا امریکا دریافت کرد. او در دانشگاه‌های پرینستون و آکسفورد به تدریس تاریخ ایران پرداخت و هم‌اکنون در کالج باروک دانشگاه شهر نیویورک به تدریس تاریخ جهان و خاورمیانه مشغول است. آبراهامیان علاوه بر کتب تألیفی، مقالات بسیاری دربارهٔ تاریخ معاصر ایران نوشته است.

برگرفته از سایت نشر نی

درباره کتاب

چهل سال است که ایران و آمریکا دشمن یکدیگر هستند. تصویری که آمریکا از ایران ارائه می‌دهد، نیرویی شیطانی است که برای صدور انقلاب به سراسر خاورمیانه نقشه می‌کشد و سعی دارد امپراطوری بزرگ ایرانی را مجددا احیا کند و بلندپروازی‌های هسته‌ای ایران شامل موشک‌های دور بُردی است که قابلیت حمل سلاح‌های کشتار جمعی را دارد که اسرائیل، اروپا و حتی شمال آمریکا را می‌تواند هدف قرار دهد. آمریکا کینه عمیقی هم بر سر ماجرای گروگانگیری سال‌های ۵۸ و ۵۹ که توسط دانشجوهای پیرو خط امام انجام شد دارد که طی آن ۴۴۴ روز ۵۵ نفر از دیپلمات‌های سفارت آمریکا را با شعار طعنه آمیز آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند به اسارت گرفته بودند.

از طرف دیگر ایران، آمریکا را به عنوان یک قدرت استعماری-امپریالیستی یا به تعبیر دیگر شیطان مستکبر جهان‌خوار تصویر می‌کند که قصد دارد کل منطقه را زیر سلطه‌اش یگیرد و به دنبال تغییر رژیم ایران چه از راه برگرداندن نظم گذشته و یا تجزیه ایران است. بخش عمده این خصومت برمی‌گردد به ماجرای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که طی آن CIA دولت مردمی دکتر مصدق را سرنگون کرد و زمینه را برای دیکتاتوری محمدرضا شاه فراهم کرد. کودتای ۳۲ ریشه در بحران نفتی بین ایران و انگلیس داشت، مجلس ایران سال ۱۳۳۰ مصدق را به نخست وزیری انتخاب کرد و اختیار ملی کردن شرکت نفت ایران و انگلیس را به او سپرد که در نتیجه بحران بین‌المللی مناقشه نفتی ایران و انگلیس را به وجود آورد. این بحران با تصاحب تأسیسات نفتی از طرف ایران شروع شد و با در گرفتن مباحث داغ در دیوان لاهه و سازمان ملل، اعمال تحریم‌های اقتصادی و طرح ریزی‌های پنهانی برای حمله به ایران و همچنین قطع روابط دیپلماتیک تشدید شد. آمریکا در ابتدا سعی داشت با ارائه راه حل‌هایی این بحران را ختم کند و نقش واسطه‌ای درستکار را بازی کند، اما آمریکا نه‌تنها باعث فروکش بحران نشد بلکه سازمان CIA با همکاری سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا یعنی MI6 اقدام به سازماندهی گروهی از افسران زرهی برای سرنگونی مصدق کردند.

چرا باید این کتاب را بخوانیم

اغلب گفته می‌شود که جنگ‌ها و انقلاب‌های بزرگ باعث حک شدن لحظات تعیین کننده و آشکاری در حافظه عموم می‌شوند. به طوری که پیش از ماجرا کاملا از پس از ماجرا تفکیک می‌شود، کودتای ۳۲ چنین نقشی را در حافظه جمعی و فرهنگ سیاسی ایران بازی می‌کند. درباره کودتا کتاب‌های زیادی نوشته شده، اما چیزی که این کتاب را با بقیه کتاب‌ها متمایز می‌کند این است که کتاب حاضر سعی دارد دو دیدگاه عمومی که توسط آثار قبلی مطرح شده را به چالش بکشد. دیدگاه اول این که بریتانیا با حسن نیت وارد مذاکرات شد و آمریکا تمام تلاشش را برای ایفای نقش واسطه درستکار انجام داده اما این مصدق بوده که با سرسختی‌اش باعث شکست این مذاکرات شده است. حتی نویستده‌های همدل با مصدق هم مدعی‌اند اگر مصدق کمی نرمش به خرج می‌داد می‌توانست به توافقی منصفانه و عادلانه برسد. اما استدلال این کتاب این است که هیچ توافقی قابل حصول نبود چرا که مناقشه بر سر این بود که چه کسی کنترل صنعت نفت (اکتشاف، تولید، استخراج و صادرات) را بر عهده داشته باشد. از نظر ایران ملی شدن به معنای کنترل حاکمیت بود و از دیدگاه شرکت نفت، ملی شدن صنعت نفت به معنی از دست دادن کنترل غرب بر نفت بود، چیزی که در آن زمان غیرقابل قبول بود.

دوم اینکه کتاب حاضر کودتا را در چارچوب جنگ سرد نمی‌بیند و در واقع این دیدگاخ که آمریکا به این خاطر کودتا کرد که می‌ترسید ایران کشوری کمونیستی شود را رد می‌کند. این کتاب تلاش می‌کند کودتا را به شکلی موثق درون مناقشه بین امپریالیسم و ناسیونالیسم و بین جهان اول و سوم نشان بدهد. آمریکا هم به اندازه بریتانیا بر روی نفت سرمایه‌گذاری کرده بود، بنابراین علت مشارکت آمریکا در کودتا نه خطر کمونیسم بلکه تبعاتی بود که ملی شدن صنعت نفت در جهان می‌گذاشت. در دهه ۵۰ شمسی کنترل نفت که دست غربی‌ها بود به دولت‌های بومی واگذار شد اما این‌کار در دهه ۳۰ شمسی غیرقابل پذیرش بود.

توضیح درباره منابع کتاب

ماجرای بحران سال‌های ۳۰ تا ۳۲ را می‌شود از منابع متنوعی دنبال کرد که یکی از آنها اسناد شرکت نفت ایران و انگلیس است که بعد از انقلاب ۵۷ در اختیار دانشگاهی در انگلیس قرار گرفته و حاوی اطلاعات ارزشمندی نه تنها در مورد مذاکرات بلکه درباره روابز کاری و کارگری نیز هست. دولت بریتانیا نیز هر ۳۰ سال برخی از پرونده‌ها را از رده خارج می‌کند که در آرشیو ملی بریتانیا نگه‌داری می‌شود و قابل دسترسی است، البته پرونده‌های MI6 همچنان محرمانه باقی مانده‌اند.

وزارت امور خارجه آمریکا هم بعد از ۳۶ سال در سال ۱۹۸۹/۱۳۶۸ یک سری اطلاعات تحت عنوان روابط خارجی ایالات متحده معروف به مجموعه فروس (FRUS) منتشر کرد که بخش‌های مربوط به ایرانش دچار جاافتادگی‌های بسیار بود. CIA هم سال‌ها بهانه آورد که منابع مالی لازم را برای غیرمحرمانه‌سازی خودکار اسناد که هر ۲۵ سال باید اعمال می‌شد را ندارد و بعدتر اعلام کرد که این اسناد در چارچوب برنامه معدوم سازی ناخواسته نابود شده‌اند. اما بعدتر اعلام کرد که حدود ۱۰۰۰ صفحه سند وجود دارد که فعلا باید در حال تعلیق باقی بمانند چون انتشار این اسناد ممکن است اعتماد بین آمریکا و انگلیس را خدشه دار کند، چرا که انگلیس هم‌چنان به طور رسمی مدعی است که مطلقا هیچ نقشی در کودتا نداشته است. با این‌حال تحقیقی معروف از CIA با عنوان سند ویلبر (از اینجا نسخه فارسی و از اینجا نسخه انگلیسی آن را دریافت کنید.) در سال ۲۰۰۰ به نیویورک تایمز درز کرد، آن‌هم زمانی که آمریکا به دنبال این بود تا با عذرخواهی تلویحی بابت کودتای ۳۲ سیاست تنش‌زدایی با ایران را در پیش بگیرد. این سند ابتدا به طور خلاصه در نسخه چاپی روزنامه و سپس در نسخه ویرایش شده ۸۰ صفحه‌ای روی سایت روزنامه قرار گرفت و در ادامه و به صورت کم‌تر خلاصه شده و ۱۶۹ صفحه‌ای همراه با اسامی متعدد در وبسایت کریپتم Cryptome و در نهایت به شکلی طولانی‌تر همراه با توضیحات بیشتر در مورد اسامی در همان سایت منتشر شد، تنها بخشی که محرمانه بود فهرست ضمیمه‌ای از روزنامه‌نگارها و سیاستمدارانی بود که در زمان کودتا از MI6 و CIA پول گرفته بودند.

دونالد ویلبر
دونالد ویلبر

این سند در دایره تاریخ CIA و با عنوان سرنگونی نخست وزیر مصدق در ایران تحت نظارت دونالد ویلبر، باستان‌شناسی که به جاسوسی روی آورده بود و همچنین مأمور مخفی ارشد فارسی زبان سازمان تهیه شده بود که هدف از آن نقد و ارزیابی دقیق کودتای ۳۲ و فراهم سازی سندی راهنما برای کودتاهای آینده در جاهای دیگر بود. سند ویلبر چه در ایران و چه در غرب به جایگاه یک متن قابل اطمینان و حتی تاریخی معتبر و کامل دست پیدا کرد. نیویورک تایمز از آن به عنوان تاریخ محرمانه‌ای که افشا کننده اطلاعات اساسی و طرز کار کودتا است یاد می‌کند و گاردین آن را نخستین روایت مشروح منتشره توسز آمریکا درباره آن دوران می‌داند. با تمام این احوال درست است که سند به سفارش CIA تهیه شده است اما مشخص نیست که سازمان CIA آن را منتشر کرده یا نه، نسخه اینترنتی سند ویلبر پر از اشکالات حروفچینی است که نشان دهدند پیش نویس بودن آن است و احتمالا ویلبر آن را به دوستان مورد اعتمادش سپرده تا بعد از مرگش و در زمان مناسب آن را افشا کنند. ویلبر با ناراحتی از CIA بازنشسته شد و احساس می‌کرد خدماتش در به ثمر رسیدن کودتا مورد قدردانی مناسب قرار نگرفته‌است چرا که سازمان در کتاب خاطراتش دست برد، درحالیکه به روزولت اجازه داد روایت خودش را از کودتا در کتاب ضد کودتا منتشر کند. ویلبر اما در آرزوی گفتن حقیقت ماند تا درگذشت.

ملی شدن صنعت نفت

سرگذشت نفت در ایران با امتیاز دارسی شروع می‌شود، سال ۱۲۸۰ ویلیام ناکس دارسی اهل استرالیا و متولد بریتانیا، حقوق انحصاری ۶۰ ساله‌ی اکتشاف، استخراج، پالایش و صادرات تمامی فرآورده‌های نفتی از هر نقطه کشور به استثنای استان‌های هم مرز با روسیه را از مظفرالدین شاه خریداری می‌کند. دارسی در قبال این امتیاز ۵۰ هزار لیره انگلیس به شاه داد و ۲۰ هزار لیره به شکل سهام در اختیار سایر چهره‌های مهم گذاشت و وعده داد که ۱۶ درصد از سود خالص سالانه را به دولت پرداخت کند. برای مطالعه متن قرارداد دارسی به اینجا مراجعه کنید.

۷ سال بعد یعنی در سال ۱۲۸۷ اولین چاه نفت ایران در مسجد سلیمان به نفت رسید. دارسی حقوق خودش را به شرکت نفت برمه فروخت و یک‌سال بعد شرکت نفت برمه شرکت نفت انگلیس-پرشیا (Anglo-Persian Oil Company) را تأسیس کرد. از طرف دیگر دولت بریتانیا شیخ خزعل را راضی کرد تا آبادان را برای احداث پالایشگاه اجاره بدهد، دولت بریتانیا هم‌چنین در شرکت نفت اختیاراتی به دست آورد که عبارت بودند از ۵۲/۵ درصد حق رأی و تعیین ۲ تن از مدیران که یکی از آنها مستقیما توسط فرماندهی نیروی دریایی بریتانیا انتخاب می‌شد، این دو مدیر حق وتوی تصمیمات هیئت مدیره را داشتند و همچنین دولت بریتانیا حق تغییر اعضای هیئت مدیره را در موقع لزوم برای خودش حفظ کرد.

در سال ۱۳۱۴ بنا به درخواست دولت ایران نام شرکت از از انگلیس-پرشیا به شرکت نفت ایران و انگلیس (Anglo-Iranian Oil Company) تغییر کرد چرا که نام کشور از پرشیا به ایران تغییر پیدا کرده بود. این شرکت بعد از جنگ جهانی دوم به شرکتی حیاتی برای بریتانیا تبدیل شده بود چرا که با داشتن ۶ میدان نفتی در نزدیکی مسجد سلیمان، بزرگ‌ترین میدان نفتی خارج از تگزاس را در اختیار داشت که روزانه بیش از ۳۵۷۰۰۰ بشکه نفت تولید می‌کرد، این شرکت در کنار هفت شرکت بزرگ جهانی جایگاهی برای خود دست و پا کرده بود. شرکت نفت ایران و انگلیس سالانه ۲۴ میلیون پوند مالیات و ۹۲ میلیون پوند ارز خارجی را روانه خزانه بریتانیا می‌کرد که در شرایط بد اقتصادی بعد از جنگ رقم قابل توجهی بود.

اعتراضات علیه شرکت نفت

ذخایر نفتی شرکت در ایران، سومین ذخایر بزرگ نفت در جهان برآورده شده بود و تولید آن در ایران بیشترین میزان تولید در خاورمیانه و چهارمین تولید کننده بعد از آمریکا، شوروی و ونزوئلا بود. پالایشگاه آبادن هم با ۷/۷ کیلومتر مربع مساحت و تولید سالانه ۲۴ میلیون تن بزرگ‌ترین پالایشگاه جهان بود. این شرکت بزرگ‌ترین کارفرمای صنعتی ایران هم بود چرا که حدود ۶۳۰۰۰ نفر برای این شرکت کار می‌کردند. اما با همه این اوصاف سهم ایران غیرمنصفانه بود، معلوم نبود که شرکت ۲۰ درصد سود ایران را که در قرارداد دارسی دوم تعیین شده بود بعد از کسر مالیات پرداخت می‌کند یا قبلش و این در شرایطی بود که در سال ۱۳۲۲ ونزوئلا قراداد ۵۰-۵۰ بسته بود و حتی مکزیک در بحبوحه جنگ جهانی دوم صنعت نفتش را ملی کرده بود. شکایت‌های ایران علیه شرکت نفت در سال ۱۳۲۹ و بعد از قراردادهای ۵۰-۵۰ شرکت نفتی آمریکایی با کویت و عربستان بیشتر شد. در اواخر دهه ۱۳۲۰ جراید ایران به این نکته اشاره می‌کردند که شرکت نفت ایران و انگلیس در طی این همه سال حدود ۱۰۵ میلیون پوند حق امتیاز به ایران داده اما در مقابل فقط ۱۷۰ میلیون پوند به دولت بریتانیا مالیات داده است. طبق یکی از یادداشت‌های داخلی شرکت، شرکت نفت فقط در سال ۱۳۲۸، ۲۲/۸ میلیون پوند مالیات به دولت بریتانیا داده و حدود ۷/۱ میلیون پوند سود سهام به سهامدارانش پرداخت کرده و ۱۸/۴ میلیون پوند هم ذخیره کنار گذاشته و تنها ۱۳/۵ میلیون پوند به ایران پرداخت کرده است. به عقیده برخی از مورخین شرکت برای کاهش بدهی جنگی بریتانیا به آمریکا، نفت را با قیمت کمتری به آمریکا می‌فروخته است. جالب‌تر اینجاست که شرکت، نفت را به ایران به قیمت جهانی می‌فروخته و به ناوگان دریایی و هوایی بریتانیا تخفیف می‌داده است و مبلغ این تخفیف را هم به دولت ایران اعلام نمی‌کرده است. در کنار همه اینها شرکت با لابی گری در تهران افراد نزدیک به خودش را در سراسر خوزستان مستقر می‌کرد و عملا در سیاست داخلی ایران نیز دخالت می‌نمود.

شرکت نفت از جنبه‌های دیگری هم باعث نارضایتی عمومی می‌شد، به ایرانی‌هایی شاغل در شرکت نفت اجازه نمی‌داد از سطح کارگر ساده رشد کنند و کارگرهای نیمه ماهر خود را از هند و فلسطین تأمین می‌کرد و حتی اجازه نمی‌داد کارگرهای فارسی زبان بصورت تمام وقت با شرکت قرارداد ببندند و کارگرهای تمام وقتش را از قبایل عرب محلی استخدام می‌کرد. بسیاری از کارگران پالایشگاه در حلبی آباد زندگی می‌کردند، وضع آنقدر خراب بود که کارگران بریتانیایی به طور محرمانه به وزارت امور خارجه بریتانیا شکایت کردند که شرکت نپاهی نژادپرستانه به ایرانی‌ها دارد و در ۱۵ سال گذشته تعداد خیلی کمی ایرانی استخدام کرده است. این نگاه نژادپرستانه که در نامه به آن اشاره شد چه در مسائل عمده مثل استخدام و مسکن و چه در استفاده از اتوبوس و سینما و باشگاه کاملا مشهود بود. با این اوصاف تعجبی ندارد که در سال ۱۳۰۸، ۱۱۰۰۰ نفر از کارگران پالایشگاه با هماهنگی حزب کمونیست زیرزمینی دست به اعتصاب زدند و خواهان کار روزانه ۸ ساعته، دستمزدهای بهتر، مسکن، حق تشکیل اتحادیه و دستمزدهای برابر برای کارکنان هندی و ایرانی شدند. شرکت به شدت این اعتصاب را سرکوب کرد و از شاه به خاطر مدیریت سریع و موثر اوضاع تشکر کرد. خواسته‌های کارگران محقق نشد اما در سال ۱۳۲۵ این‌بار با هماهنگی حزب توده ۸۰۰۰۰ نفر در آبادان به دنبال راهپیمایی روز جهانی کارگر درخواست‌های سال ۱۳۰۸ را در کنار درخواست پرداخت حقوق برای روز جمعه و اجرای دقیق قانون کار که به تازگی تصویت شده بود، مطرح کردند. در این راهپیمایی یک سخنران زن با اعلام اینکه هزینه شرکت برای تأمین غذای سگ‌ها بیشتر از دستمزد کارپران ایرانی است خواستار در اختیار گرفتن صنعت نفت کشور شد و گفت: “ای برادران، تولید نفت در سرزمین ما مثل جواهر است، باید تلاش کنیم تا این جواهر را بازپس بگیریم وگرنه واقعا افرادی بی فایده هستیم.” این سخنرانی احتمالا اولین درخواست ملی شدن صنعت نفت بود که به طور عمومی مطرح می‌شد.

در تیرماه همان سال شرکت برای سود بیشتر حقوق روز جمعه را لغو کرد و بحران شدت گرفت، این بار ۶۵۰۰۰ نفر در خوزستان اعتصاب کردند که شامل کارگران پالایشگاه نفت و میادین نفتی، کارکنان دفتری و اجرایی، پیشه‌وران و تکنسین‌ها از جمله هندی‌ها و نیز مغازه‌داران، دانش آموزان، کارکنان آتش نشانی، رانندگان کامیون، کارگران اسکله و راه‌آهن و حتی راننده‌ها، خدمتکارها و آشپزهای منازل انگلیسی هم می‌شد. به دنبال این اعتصاب، بریتانیا دو کشتی جنگی به آبادان فرستاد، اعتصاب تا زمان اعلام حکومت نظامی از طرف دولت و دستگیری‌های گسترده ادامه پیدا کرد اما در نهایت شرکت قبول کرد که حقوق روز جمعه را بدهد و دستمزدها را افزایش دهد. در کنار این رفتار خصمانه شرکت نفت باید سابقه بسیار بد و استعماری بریتانیا را هم اضافه کرد که باعث شد شدت خصومت‌ها علیه شرکت بیشتر شود.

جبهه ملی

دکتر محمد مصدق در انتخابات مجلس شانزدهم وارد عرصه سیاست شد. نزدیک‌ترین مشاورانش ۱۲ چهره جوان و عمدتا تحصیل کرده فرانسه بودند.

دکتر علی شایگان استاد دانشگاه تهران و همکار حقوق دان مصدق بود و عضو اولین گروهی که رضاشاه برای تحصیل به فرانسه فرستاد. شایگان فرزند یک روحانی بی مقام در شیراز و سید بود اما به ندرت از این عنوان استفاده می‌کرد.

حسین فاطمی سردبیر روزنامه باختر امروز و فرزند آیت اللهی بی مقام در نائین بود و مثل شایگان به ندرت از عنوان سید برای خودش استفاده می‌کرد، فاطمی نخستین سردبیر تحصیل کرده روزنامه نگاری از فرانسه بود.

حسین مکی سخنوری دست پرورده قوام در مجلس پانزدهم بود ولی طولی نکشید که حامی مصدق شد و پیشگام آبستراکسیونی علیه طرح توافقنامه الحاقی شد تا این طرح در مجلس پانزدهم به رأی گذاشته نشود. مکی فرزند یک تاجر بازاری بود که بعدها به نوشتن تاریخ روی آورد و از جمله معدود افرادی در حلقه مصدق بود که تحصیلات خارجی نداشت و در میانه راه، راهش را از مصدق جدا کرد. چندماه قبل از جدایی مکی از مصدق سفارت بریتانیا پیش بینی کرده بود که مکی آنقدر فرصت طلب است که به محض توافق با جانشین مصدق، مصدق را ترک می‌کند.

۹ چهره دیگر همگی از اعضای حزب ایران بودند. عبدالله معظمی استاد حقوق، تحصیل کرده فرانسه و از خانواده ثروتمند و زمین‌دار گلپایگانی بود. باقر کاظمی در آمریکا تحصیل کرده بود و خانواده ثروتمندی داشت. کریم سنجابی استاد حقوق و تحصیل کرده فرانسه بود که مانند شایگان جز اولین دسته دانشجوهای اعزامی به اروپا و شیعه و کرد کرمانشاهی بود. کاظم حسیبی فرزند یک بازاری متوسط و همراه با شایگان و سنجابی جز اولین گروه اعزامی به اروپا برای تحصیل بود، در فرانسه مهندسی عمران خواند و در انگلستان مهندسی نفت و مشاور اصلی مصدق در امور فنی بود. احمد زیرک زاده استاد دانشگاه تهران و فارغ التحصیل مهندسی مکانیک از پاریس بود. احمد رضوی از خانواده‌ای زمین‌دار و ثروتمند کرمانی بود و مانند فاطمی و شایگان از عنوان سید استفاده نمی‌کرد. محمود نریمان یک سید دیگر که این عنوان را کنار گذاشته بود فرزند مدیر بانک شاهی بود و در سوئیس در رشته اقتصادی و بازرگانی تحصیل کرده بود و مهم‌ترین مشاور مالی مصدق بود. اللهیار صالح مشاور اصلی مصدق در زمینه روابط با آمریکا و سفیر ایران در واشنگتن و از خانواده‌ای زمین‌دار و ثروتمند از کاشان بود. و در آخر شمس‌الدین امیرعلایی معتمد خانوادگی مصدق از خانواده اشرافی قاجاری و تحصیل کرده دانشگاه مون پولیه بود. 

مصدق در ۱۸ مهرماه ۱۳۲۸ به تقلب در انتخابات اعتراض کرد و همراه با ۱۹ نفر دیگر در کاخ مرمر تحصن کردند، بعد از اتمام تحصن و در منزل مصدق جلسه‌ای تشکیل دادند و جبهه ملی متولد شد. مصدق به عنوان دبیرکا جبهه و شایگان، نریمان، امیرعلایی و سنجابی به عنوان اعضای کمیته اجرایی موقت تعیین شدند. همچنین یک کمیته تبلیغاتی متشکل از فاطمی سردبیر روزنامه باختر امروز، زیرک زاده سردبیر ایران، خلیلی سردبیر اقدام، محمدرضا جلالی نائینی سردبیر کشور، عمیدی نوری سردبیر داد، ملکی سردبیر ستاره و بقایی که بعدها نشریه شاهد را راه انداخت، ایجاد شد. اساسنامه و خط مشی جبهه را هم فاطمی نوشت، در خط مشی جبهه بر نیاز به انتخابات قابل اطمینان، مطبوعات آزاد، پایان حکومت نظامی و اجرای واقعی قانون اساسی مشروطه تأکید شد. اساسنامه جبهه ملی از تمامی سازمان‌های میهن پرست و نه اشخاص درخواست شده تا به جبهه ملی ملحق شوند، چرا که جبهه، حزب متعارف و متشکل از افراد نبوده بلکه ائتلافی گسترده از انجمن‌های همسو است. جبهه ملی طی هفته‌های بعد حزب ایران و شماری از انجمن‌های متخصصین مثل صنف وکلا و کانون مهندسین را به خودش جذب کرد و پشتیبانی حزب زحمتکشان بقایی و مجمع مسلمانان مجاهد آیت الله کاشانی را به دست آورد.

بقایی با پیوستن به خلیل ملکی یکی از سران سابق حزب توده، حزب زحمتکشان ملت ایران را تشکیل داد. ملکی در جریان مطالبات نفتی شوروی و شورش‌های قومی کردستان و آذربایجان از حزب توده جدا شده بود، برخی او را تیتوی ایران توصیف کردند، بقایی بیشتر با لایه‌های پایین بازار و لوتی‌ها در ارتباط بود، بنابر ادعای سفارت بریتانیا “مهم‌ترین نقش بقایی در سیاست ایران، هدایت دارودسته‌ای از اراذل بود که از آن برای تهدید جبهه ملی و درهم شکستن مراکز و ساختمان‌های آنان استفاده می‌کرد.” حزب زحمتکشان در اوج فعالیتش بیشتر از ۵۰۰۰ عضو نداشت.

کاشانی برجسته‌ترین روحانی فعال در صحنه سیاست بود، در عراق و در سال ۱۳۰۰ طی شورشی علیه انگلیس همراه با پدرش جنگید که پدرش در این شورش به شهادت رسید. سال ۱۳۰۰ به ایران پناهنده شد و به عنوان عضوی از مجلس موسسان در سال ۱۳۰۴ به سلطنت رضاشاه رأی داد و بعد از آن تا بعد از تبعید رضاشاه روحانی بی سروصدایی بود تا در سال‌های ۱۳۲۳ تا ۲۴ به اتهام ارتباط با آلمان زندانی انگلیسی‌ها بود. در سال ۱۳۲۵ از طرف قوام به دلیل اعتراض به تقلب در انتخابات مجددا بازداشت شد. در بهمن ۱۳۲۷ بعد از ترور ناموفق محمدرضا دوباره زندانی شد. شاه از این ترور برای اعلام حکومت نظامی، تشکیل مجلس موسسان جدید و کسب قدرت انحلال مجلس و تشکیل مجلس سنا که نیمی از ۶۰ نماینده‌اش را خودش انتخاب می‌کرد، استفاده کرد. حزب توده را غیرقانونی اعلام کرد و کاشانی را به بیروت تبعید کرد که تا سال ۱۳۲۹ اجازه بازگشت به ایران را نداشت. هواداران کاشانی هم عمدتا در منطقه بازار و به ویژه صنف نانواها و قنادها بودند. سفارت بریتانیا او را دشمنی سرسخت توصیف می‌کرد اما اضافه می‌کرد از آنجا که او و پسرانش اهل گرفتن رشوه‌اند، بنابراین ممکن است به آسانی تحت تأثیر هر رقیبی که پول کافی بپردازد قرار گرفته و از مصدق جدا شوند.

کاشانی با فدائیان اسلام که جز اولین گروه‌های بنیادگرای اسلامی بودند رابطه کمی داشت، این گروه توسط سید مجتبی میرلوحی معروف به نواب صفوی تأسیس شده بود و دو ویژگی شاخص داشت، یک اینکه اعتقاد داشتند که احکام شریعت باید بطور کامل هم در زندگی خصوصی و هم در زندگی عمومی اجرا شوند و دوم اینکه آماده ترور هر کسی بودند که به نظرشان غیرمسلمان یا ضد اسلام بودند. در اسفند ۱۳۲۴ کسروی را با چاقو به قتل رساندند که قاتلش با میانجیگری سیاستمداران محافظه‌کار که می‌خواستند از این گروه در برابر حزب توده استفاده کنند، عفو شد. در سال ۱۳۲۸ عبدالحسین هژیر، وزیر دربار را ترور کردند که این‌بار قاتلش بلافاصله اعدام شد. بعضی از روحانیون ارشد مانند بهبهانی وجود این گروه را علیه نیروهای چپ مفید می‌دانستند اما آیت الله بروجردی این گروه را مایه شرمندگی می‌دانست و حضور آنها را درحوزه‌های علمیه قم قدغن کرد.

جبهه ملی در انتخابات مجلس شانزدهم ۱۱ کرسی را به دست آورد و مصدق نفر اول تهران شد. جبهه ملی از حمایت افکار عمومی، نشریات و روزنامه‌ها، سازمان‌های حرفه‌ای و تخصصی، اصناف بازار و انجمن‌های طبقه متوسط برخوردار بود و حتی می‌توانست میدان بهارستان را با جمعیتی ۳۰ هزار نفری پر کند. به همین خاطر کمتر سیاستمداری به ویژه در موضع ملی شدن صنعت نفت جرأت مخالفت علنی با جبهه ملی را داشت. جبهه ملی به طور ناخواسته و غیرمستقیم حمایت حزب توده را هم بدست آورده بود. سفارت بریتانیا گزارش داده است که حزب توده بر اتحادیه‌های کارگری مسلط بود و پشتیبانی ارزشمندی را در زمینه سیاست نفتی فراهم می‌کرد. حزب توده از خواست ملی شدن صنعت نفت حمایت می‌کرد اما از مصدق بخاطر بورژوا-لیبرال بودن انتقاد می‌کرد و جبهه ملی را نه نماینده بورژوازی ملی بلکه نماینده بورژوازی کمپرادور وابسته به آمریکا می‌دانست. این وضعیت تا تیرماه ۱۳۳۱ ادامه داشت، بعد از این تاریخ بود که حزب توده به مصدق نزدیک تر شد.

توافقنامه الحاقی

جبهه ملی با برخورداری از حمایت عمومی ۶ نفر از اعضای خودش را در کمیسیون ۱۲ نفره نفت جا داد و مصدق رییس کمیسیون انتخاب شد که وظیفه‌اش بررسی توافقنامه الحاقی بود. توافق الحاقی نفت به تصویب مجلس نیاز داشت، اما قبل از آن باید در کمیسیون نفت تصویب می‌شد. شاه که نتوانسته بود سیاستمدار پوست کلفتی برای حمایت از توافقنامه الحاقی پیدا کند، پس از تردیدهای بسیار حکومت را به دست سپهبد علی رزم آرا سپرد. شاه به شدت از رزم آرا می‌ترسید چون بسیار شبیه پدرش رضاخان بود، شاه در گفت و گویی با سفیر بریتانیا، رزم آرا را به عنوان یک افعی که باید له شود توصیف کرد و می‌گفت او ناسپاس، حقه‌باز و فقط کمی بهتر از عمال روس است. رزم آرا با توجیه اینکه ایران فاقد کارشناسی فنی لازم برای اداره صنعت نفت است، علنا با ملی شدن صنعت نفت مخالفت کرد و پشت پرده مشغول چانه زنی برای توافق بهتر بود، بالاخره پس از فشارهای زیاد و اعلان قرارداد ۵۰-۵۰ بین آرامکو و عربستان سعودی، شرکت نفت شفاها اعلام کرد که چنین معامله‌ای را بررسی می‌کند.

مشاور کارگری شرکت نفت در لندن، به شکل محرمانه به وزارت خارجه هشدار داد که در شرایط کنونی، ملی شدن امری اجتناب ناپذیر است مگر این که شرکت مذاکرات جدیدی بر اساس اصل ۵۰-۵۰ شروع کند، جورج مک گی معاون وزارت خارجه آمریکا هم به وزیر خارجه بریتانیا گفت که نارضایتی ایران مشروع است چرا که مبلغ دریافتی ایران به ازای هر بشکه نفت کمتر از ۳۷ سنت است در حالیکه این رقم برای ونزوئلا بیش از ۷۷ سنت است. اما این فشارهای پشت پرده خیلی دیر اعمال شد، رزم آرا در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ قبل از اینکه شرکت نفت توافق ۵۰-۵۰ را قبول کند توسط فدائیان اسلام در مسجد شاه ترور شد. روز بعد از ترور رزم آرا، مصدق رأی تمامی اعضای کمیسیون نفت مبنی بر رد توافقنامه الحاقی را دریافت کرد و همزمان ماده واحده‌ای مبنی بر ملی شدن صنعت نفت را به مجلس ارائه داد که در آن گفته شده بود: “به نام سعادت ملت ایران و به منظور تأمین صلح جهان، امضاکنندگان ذیل پیشنهاد می‌نمایند که صنایع نفتی ایران در تمام مناطق کشور، بدون استثنا ملی شوند؛ یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره برداری در دست دولت قرار گیرد.” یک هفته بعد در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹ مجلس شورای ملی با اکثریت آرا پیشنهاد کمیسیون نفت را به تصویب رساند. شاه با انتصاب حسین علا به نخست وزیری سعی کرد تنش‌ها را کم کند و از چند چهره جبهه ملی برای دریافت پست وزارت دعوت کرد اما علی رغم همه این تلاش‌ها شرکت در شوک اعتصاب عمومی گسترده صنعت نفت فرو رفت.

اعتصاب شرکت نفت

این اعتصاب از اواخر فروردین سال ۱۳۳۰ شروع شد، شرکت در اقدامی کوته بینانه برای کاهش هزینه‌ها تصمیم گرفت فوق العاده مسکن را کاهش بدهد و همزمان شایعاتی پخش شد که شرکت تصمیم دارد طی یک برنامه ۵ ساله ۸ هزار نفر را اخراج کند. کاهش هزینه‌ها باعث شد برخی ناسیونالیست‌ها به این نتیجه برسند که بریتانیا واقعا با همدستی حزب توده دنبال تفرقه افکنی در کشور است. آنها از خودشان می‌پرسیدند که در غیر این صورت چه دلیلی داشت که شرکت نفت در بحبوحه مناقشه داغ بر سر توافقنامه الحاقی به این موضوعات بپردازد؟

کاهش فوق العاده مسکن به بروز اعتراضاتی در بندر ماهشهر منجر شد که خیلی سریع به مناطق نفتی آغاجری، لالی و نفت سفید و نیز تعمیرگاه‌ها، کالج فنی و پالایشگاه نفت آبادان گسترش پیدا کرد. وقتی شرکت اعلام کرد روزهای اعتصاب از تعطیلات سالانه کارکنان کسر می‌شود، اعتراضات به اعتصابی سراسری در کل صنعت نفت تبدیل شد. دولت حکومت نظامی اعلام کرد و ۲۰ هزار نفر نیروی نظامی به استان فرستاد از آن طرف هم بریتانیا ۳ ناو جنگی در بندر آبادان مستقر کرد. بحران در ۲۵ تا ۲۹ فروردین ۱۳۳۰ به اوج خود رسید، وقتی که فرماندهی نطامی سعی کرد تا سران اعتصاب را دستگیر کند و دستور شلیک به سمت راهپیمایان و معترضان در آبادان و بندر ماهشهر را داد. در این راهپیمایی‌ها علاوه بر درخواست دستمزد بیشتر و شرایط زندگی بهتر، موضوع ملی شدن صنعت نفت هم مطرح شد، در بندر ماهشهر بر اثر تیراندازی نیروهای دولتی ۲ زن و یک کودک کشته شدند و در آبادان هم ۹ کارگر کشته و ۳۰ نفر زخمی شدند. این تیراندازی‌ها باعث شد مردم آبادان به انگلیسی‌ها حمله کنند و ۳ نفر – دو مهندسی و یک ناخدا – را به قتل رساندند، ارتش مجبور شد از ۱۴ تانک، ۶ خودروی زره پوش و ۴۰ کامیون مملو از سرباز برای برگرداندن امنیت به شهر استفاده کند.

به گزارش یکی از مقامات شرکت به لندن، اعتصاب کنندگان مطمئن بودند که با طولانی کردن اعتصاب می‌توانند به مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت کمک کنند. در اوج این اعتصاب سراسری بیش از ۵۰ هزار نفر در مناطق نفتی شرکت داشتند و حزب توده در دیگر مناطق هم راهپیمایی همبستگی برگزار کرده بود و تهدید کرده بود که در حمایت از صنعت نفت در مراکز صنعتی اعتصاب راه خواهند انداخت. بعدها وزارت خارجه بریتانیا نوشت که مخرب ترین مقاله درباره این اعتصاب در نشریه اورشلیم پست توسط یک فلسطینی که در استخدام شرکت نفت بود نوشته شد. بر اساس این مقاله، شرکت کارکنان خودش را به ۳ دسته مجزا تقسیم کرده بود، کارکنان رده بالا متشکل از ۳۵۰۰ بریتانیایی و اروپایی همراه با شمار اندکی ایرانی، کارکنان رده پایین شامل ۶۰۰۰ هندی، ایرانی و ارمنی-ایرانی و حدود ۶۰ تا ۷۰ هزار بردع بی نام و نشان و بیچاره‌ترین مخلوقات روی زمین که بسیاری از آنها بدون مسکن مناسب، بدون خدمات پزشکی و بدون دستمزد مناسب زندگی می‌کنند، برخی از کودکان ۸ ساله آنها هم ناچار به کار در پروژه‌های راه‌سازی هستند. نویسنده در ادامه مقاله می‌گوید: “تا به حال فقط در کتاب‌ها درباره استثمار انسان‌ها خوانده بودم، اکنون اما این مسئله را با چشمان خود به عینه می بینم.”

اعتصاب تا ۵ اردیبهشت ۱۳۳۰ یعنی همان روزی که مصدق طرح ملی شدن را به کمیسیون نفت برد ادامه پیدا کرد. کارگران با وعده شرکت مبنی بر لغو تصمیم کاهش فوق العاده مسکن و همچنین افزایش حداقل دستمزدها و پرداخت دستمزد برای روزهای اعتصاب به سرکار خود برگشتند. اعتصاب نفتی کمک بزرگی به مبارزه برای ملی شدن نفت بود، اما تاریخدانان ایرانی، حتی هواداران مصدق گرایش به لاپوشانی این موضوع دادند. تنها کسی که اهمیت اعتصاب را ذکر کرده است مصطفی فاتح عالی رتبه‌ترین مقام ایران در شرکت نفت بود، او در کتاب پنجاه سال نفت ایران که هنوز هم بهترین اثر فارسی درباره این موضوع است نوشته است که اعتصاب عملا کشور را به لبه پرتگاه برد و در نتیجه به ملی شدن صنعت نفت و انتخاب مصدق انجامید.

مصدق در ۷ اردیبهشت ۱۳۳۰ طرح ۹ ماده‌ای اجرای ملی شدن نفت را تقدیم مجلس کرد. این طرح خواهان تشکیل هیئت مختلط ۱۲ نفره، شامل ۵ نماینده مجلس، ۵ نماینده از سنا و یک نماینده از وزارت دارایی و یک نماینده از دفتر نخست وزیری بود تا به دولت در زمینه اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت کمک کند. این طرح مشخص کرده بود که شرکت ملی نفت ایران جای شرکت نفت ایران و انگلیس را بگیرد و تکنسین‌های ایرانی آموزش ببینند تا به تدریج جای خارجی‌ها را بگیرند و وعده داده می‌شد که ۲۵ درصد از سود آینده نفت در اختیار شخص ثالثی در بانک ملی به عنوان غرامت عادلانه از مالکان قبلی ذخیره شود و همچنین فروش نفت به قیمت‌های جاری به تمام مشتریان شرکت ادامه پیدا کند.

علا در ۹ اردیبهشت استعفا داد. رئیس مجلس به مصدق پیشنهاد قبول نخست وزیری داد، مصدق به شرطی نخست وزیری را پذیرفت که طرح ۹ ماده‌ای او بلافاصله تبدبل به قانون شود. قانون ملی شدن نفت در تاریخ دهم اردیبهشت ۱۳۳۰ از سوی نخست وزیری برای توشیح به شاه ارائه شد. در ۲۹ خرداد ۱۳۳۰، هیئت مختلط مالکیت دفاتر مرکزی شرکت در خرمشهر را در اختیار گرفتند و به این ترتیب شرکت ملی نفت ایران، جایگزین شرکت نفت ایران و انگلیس شد. جواهر لعل تهرو از نخستین رهبران خارجی بود که برای ایران پیام تبریک فرستاد و بعد از او اولازارو کاردناس رئیس جمهور مکزیک که قبلا صنعت نفت‌اش را ملی کرده بود پیام تبریک فرستاد.

از نظر بسیاری پایین کشیده شدن نشانه‌های شرکت نفت گامی بود در جهت زوال امپراطوری بریتانیا و برای ایران، همانند استقلال ملی برای بسیاری از مستعمره‌های پیشین در آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و منطقه کارائیب بود.

 

نظر بدهید