جایی برای شنیدنِ خلاصه‌ی کتاب‌ها

اپیزود دهم: کودتا (قسمت پایانی)

در این اپیزود قسمت سوم و پایانی از خلاصه‌ی کتاب کودتا نوشته یرواند آبراهامیان و با ترجمه محمد ابراهیم فتاحی را می‌شنوید.

لینک‌ها

لینک گروه گودریدز پادکست

لینک‌های تهیه‌ی کتاب کودتا: گودریدز، آمازون، فیدیبو (الکترونیک)، نسخه فیزیکی، نسخه صوتی

سند ویلبر فارسی، سند ویلبر انگلیسی، قرارداد دارسی

لینک‌های تهیه کتاب سرچشمه‌های دانایی و نادانی: گودریدز، نسخه فیزیکی، نسخه صوتی

لینک‌های تهیه‌ی کتاب از سید ضیا تا بختیار: نسخه فیزیکی

بشنوید

اگر زمان و حوصله‌ی خواندن متن را ندارید از اینجا بشنوید و یا دانلود کنید:

عنوان: کودتا، ۲۸ مرداد سازمان سیا و ریشه‌های روابط ایران و آمریکا در عصر مدرن

عنوان اصلی: The Coup: 1953, The CIA, and The Roots of Modern U.S.-Iranian Relations

نویسنده: یرواند آبراهامیان Ervand Abrahamian

مترجم: محمد ابراهیم فتاحی

ناشر: نشر نی

درباره نویسنده

یرواند آبراهامیان، تاریخ‌نگار برجسته، در سال ۱۳۱۹ در تهران متولد شد. در سال ۱۳۲۹ به بریتانیا مهاجرت کرد و به تحصیل در رشتهٔ تاریخ پرداخت. در سال ۱۳۴۲ مدرک کارشناسی و کارشناسی‌ارشد خود را از دانشگاه آکسفورد و مدرک دکتری را در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه کلمبیا امریکا دریافت کرد. او در دانشگاه‌های پرینستون و آکسفورد به تدریس تاریخ ایران پرداخت و هم‌اکنون در کالج باروک دانشگاه شهر نیویورک به تدریس تاریخ جهان و خاورمیانه مشغول است. آبراهامیان علاوه بر کتب تألیفی، مقالات بسیاری دربارهٔ تاریخ معاصر ایران نوشته است.

برگرفته از سایت نشر نی

مقدمات کودتا

انجام هر کاری نیاز به برنامه‌ریزی و مقدمه چینی دارد. ساقط کردن دولتی که در اوج قدرت بود و حمایت توده‌ها را داشت کار آسانی نبود، آمریکا و بریتانیا می‌بایست ابتدا سرمایه‌ها و امکانات خود را برای انجام کودتا بررسی می‌کردند، بریتانیا در ۵ زمینه عمده صاحب سرمایه بود.

اول اینکه بریتانیا کارشناسانی در ایران داشت که تجربه زیادی در ایران داشتند، فارسی می‌دانستند و پیوندهای شخصی نزدیکی با خیلی از نخبگان کهنه‌کار برقرار کرده بودند. این کارشناسان عبارت بودند از لانسولت پیمن که شاه متقاعد شده بود که او مسئول کناره گیری پدرش از سلطنت بوده است. نورمن داربی شایر افسر MI6 که اکثر سال‌های جنگ جهانی دوم را در ایران بود. سرهنگ جفری ویلر مأمور دیگر MI6 که از دهه ۱۳۰۰ کم و بیش در ایران بود، رابین زینر وابسته مطبوعاتی، متخصص عرفان و بعدها استاد ادیان شرقی و اخلاق در دانشگاه آکسفورد، سام فال دستیار و معاون زینر و مسئول ارتباط با سیاستمداران جوانتر، پروفسور آن لمبتون وابسته مطبوعاتی سابق، کریستوفر مونتاگ وودهاوس رئیس واقعی عملیات MI6 در ایران که شخصا کارشناس مسائل ایران نبود اما تجربیاتی محرمانه از جنگ داخلی یونان داشت.

سرمایه دوم بریتانیا شبکه غیررسمی‌ای درون نیروهای مسلح ایران بود. این شبکه که قدمتش به جنگ جهانی دوم می‌رسید عمدتا شامل افسرانی محافظه‌کار از خانواده اشراف ایرانی بود. سرهنگ حسن ارفع رئیس سابق ستاد ارتش، سرهنگ تیمور بختیار از بستگان ملکه ثریا، سرهنگ هدایت گیلانشاه خلبان آموزش دیده در بریتانیا، سرهنگ حسین قلی اشرفی فرمانده یکی از تیپ‌های ارتش در تهران و از همه مهم‌تر سرهنگ حسن اخوی یکی از رؤسای رکن دو ارتش در این شبکه عضو بودند. فردوست بعدها اخوی را مغز متفکر طرف ایرانی کودتا توصیف کرد. برادر سرهنگ اخوی وزیر اقتصاد مصدق بود و تا آخرین لحظه به مصدق وفادار ماند. MI6 به لطف این شبکه، اطلاعات زیادی درباره افراد نظامی داشت. به گفته ویلبر بخش اعظم انجام مقدمات کودتا در لندن، مطالعه و بررسی پرونده شخصیت‌ها بود. درسی که CIA از تجربه ایران گرفت، لزوم تهیه چنین پرونده‌هایی برای دیگر کشورها بود. ویلبر ادامه می‌دهد: “CIA به شدت به این اطلاعات هرچند جزئی و کم اهمیت نیاز فوری داشت تا بداند آن افسر کیست؟ علت خوب کار کردنش چیست؟ و دوستان او چه کسانی هستند. داشتن حداکثر اطلاعات مشروع از زندگی تمامی پرسنل نظامی که حضور آنان ممکن است بر اصل قضیه و دوستان و دشمنان تأثیر بگذارد، حیاتی است.”

سوم اینکه MI6 شبکه غیرنظامی و قدیمی به سردستگی برادران رشیدیان در اختیار داشت که آنها مجرای انتقال پول از MI6 به سیدضیا، روحانیون ناشناس، روزنامه‌نگارها، سیاسیون و نماینده‌های مجلس بودند. قدرت اصلی برادران رشیدیان در بازار میان اصناف، زورخانه‌ها و وعاظ رده پایین هوادار فدائیان اسلام بود. ارتباط رشیدیان با زورخانه‌ها از طریق دو لوتی مشهور به نام‌های طیب حاج رضایی و شعبان جعفری صورت می‌گرفت.

چهارم اینکه سفارت بریتانیا در تهران، دیدارهایی منظم با سیاستمداران با نفوذ برگزار می‌کرد، این افراد عبارت بودند از ارنست پرون دوست سوییسی محمدرضا، احمد هومن معاون تشریفات دربار، شاپور ریپورتر زرتشتی ساکن دهلی که در تهران با عنوان خبرنگار ویژه تایمز فعالیت می‌کرد. شیخ هادی و هاشم ملک مدنی نماینده‌های کهنه‌کار مجلس و سیدضیا که از دیدارهای منظم هفتگی خود با شاه به سفارت گزارش می‌داد. سیدضیا گاهی با کاشانی هم دیدار می‌کرد و گزارش این دیدارها را هم به سفارت می‌داد. همچنین سفارت دیدارهایی با دو نفر از فرزندان روحانیون سرشناس مشروطه یعنی آیت الله سید محمدرضا بهبهانی و سید محمد صادق طباطبایی انجام می‌داد. این دیدارهای منظم ناگهان در مهر ۱۳۳۱ به هنگام بسته شدن سفارت از طرف مصدق به اتهام دخالت در امور داخلی و توطئه برای طراحی و انجام کودتای نظامی، قطع شدند.

پنجمین سرمایه بریتانیا هم ارتباط با سرلشکر زاهدی درست در زمانی بود که زاهدی به دلیل سوء مدیریت آشوب ورود هریمن به تهران از کار برکنار شده بود. زاهدی در این دیدارها مدعی شده بود که حامیان گسترده‌ای در نیروهای مسلح دارد ولی بعدها مشخص شد که بلوف زده است. آن چهار نفری که وابسته نظامی بریتانیا نامشان را برای اداره جنگ این کشور ارسال کرده عبارت بودند از: سرلشکر زاهدی، ارفع، محمد شاه‌بختی و عبدالحسین حجازی که در اعتصابات نفتی ۱۳۲۵ به نفع شرکت نفت ایران و انگلیس وارد عمل شده بود. انتخاب بریتانیا بدون تردید زاهدی بود. دو هفته بعد از قیام ۳۰ تیر سام فال گزارش داد: “دیروز زاهدی را دیدم. روحیه بسیار بالایی داشت و نسبت به شانس‌های خود امیدوار به نظر می‌رسید. اعضای گله‌مند جبهه ملی-مشخصا مکی، حائری زاده و بقایی-و فرستادگان مستقیم کاشانی به طور محرمانه با او ملاقات کرده بودند. اینان عمدتا مخالف مصدق بودند زیرا از قدرت کافی در دولت او برخوردار نشده بودند. این طور که فهمیده‌ام، او روابطی با آمریکایی‌ها دارد.”

مهمترین سرمایه آمریکایی‌ها هم مجموعه سفارت بود، اهمیت سفارت وقتی بیشتر شد که سفارت بریتانیا در ایران تعطیل شد. شمار کارکنان سفارت آمریکا ۵۸ نفر بود در حالیکه سفارت شوروی ۲۱ نفر، فرانسه ۹ نفر و بریتانیا قبل از تعطیلی ۲۱ نفر داشتند. حضور دیپلماتیک آمریکا به دلیل موضوع اصل ۴ و ۳ مأموریت نظامی افزایش هم پیدا کرده بود. اردشیر زاهدی پسر سرلشکر زاهدی در پروژه اصل ۴ کار می‌کرد و پیام‌های آمریکایی‌ها را به پدرش که مخفی شده بود می‌رساند. CIA دو کارشناس آکادمیک در زمینه‌ی مسائل ایران داشت، دونالد ویلبر و ریچارد کاتم و سه چهره عملیاتی که عبارت بودند از سرهنگ عباس فرزانگان و دو مأمور با تجربه که روزولت اسمشان را برادران بوسکو گذاشته بود. فرزانگان یکی از افسرهای رده ستادی بود که طی سال‌ها تجربه خدمت، بسیاری از افسران نیروی زرهی تهران را می‌شناخت و در سال ۱۳۳۱ با هدف فراگیری آموزش ویژه در زمینه ارتباطات مخفی به آمریکا اعزام شده بود. برادران بوسکو که هویت واقعی آنها از MI6 هم پنهان شده بود، فرخ کیوانی و علی جلالی بودند. کیوانی حقوقدانی با روابط اقتصادی و بازرگانی در هامبورگ بود و جلالی روزنامه‌نگاری که برای آسوشیتدپرس، دیلی تلگراف، اطلاعات هفتگی، میهن پرستان و تهران مصور کار کرده بود. آنها جریان پول به لوتی‌های پایین شهر و زورخانه‌ها را در اختیار داشتند، همچنین به روزنامه‌ها و نشریاتی مثل ملت ایران، ملت ما، آتش، داد، ستاره اسلام، آسیای جوان، ندای سپهر و آرام پول می‌رساندند. به گفته روزولت، برادران بوسکو طراح حمله به جمعیت در روز سفر هریمن به تهران بودند.

آمریکایی‌ها تلاش برای جلب حمایت کاشانی را بعد از قیام ۳۰ تیر تشدید کردند. آمریکایی‌های بسیاری تحت عنوان علاقمندان به دین و روابط اسلام با مسحیت به دیدار کاشانی می‌رفتند و با تملق و چاپلوسی او را سخنگوی واقعی جهان اسلام می‌خواندند. کاشانی همچنین ۳ دیدار جداگانه و کاملا محرمانه با هندرسون داشت، رونوشت این دیدارها هنوز جز اسناد طبقه بندی شده است، به گزارش بریتانیا، کاشانی به طور محرمانه به آمریکایی‌ها گفته بود که به زاهدی به عنوان جانشین مصدق نظر مساعد دارد.

فشارهای اقتصادی

در حالیکه CIA و MI6 زمینه را برای اجرای کودتا آماده می‌کردند دولت‌های آنها در پشت پرده با هدف تشدید فشار اقتصادی همکاری می‌کردند. مثلا آنها پیشنهاد مصالحه‌ای از طریق بانک بین‌المللی ارائه دادند که می‌دانستند از طرف مصدق رد می‌شود. بر اساس این مصالحه، ایالات متحده وامی ۱۰ میلیون دلاری به ایران می‌داد و بریتانیا ملی شدن را می‌پذیرفت و تحریم‌های اقتصادی را لغو می‌کرد به شرطی که ایران موافقت می‌کرد که یک هیئت بین المللی غرامتی منصفانه و قابل پرداخت به شرکت نفت ایران و انگلیس تعیین کند. مصدق پافشاری می‌کرد که غرامت باید بر پایه ارزش حال حاضر تأسیسات نفتی محاسبه گردد و همین‌جا بود که مذاکرات متوقف میشد. مصدق گمان می‌کرد غرامت در نظر گرفته شده آنقدر بالا خواهد بود که عملا ایران را طی ۲۵ سال آینده به اسارات بکشاند. گمان مصدق درست از کار درآمد، برداشت شرکت نفت ایران و انگلیس بر مبنای سود پیش بینی شده تا پایان مدت امتیاز نفتی یعنی سال ۱۳۷۲ بود و شرکت به رقمی بیش از ۱۰۰ میلیون پوند و پیش بینی سود سالانه ۴۶/۵ میلیون پوند برای ۴۲/۵ سال آینده فکر می‌کرد. بریتانیا برای تضعیف مصدق در حال وقت کشی بود.

آمریکا و بریتانیا همزمان با طرح این پیشنهاد غیرقابل قبول، فشارهای اقتصادیشان را افزایش دادند، آمریکایی‌ها کمک‌های اقتصادیشان را کاهش دادند و بریتانیا تحریم‌ها را تشدید کرد، بانک شاهنشاهی را تعطیل کرد و محدودیت بر صادرات و نقل و انتقال پوند را افزایش داد. ایران طی یک دوره ۱۸ ماه از دی ماه ۱۳۳۰ تا زمان کودتا به اندازه تولید یک روز یعنی ۱۱۸ هزار تن نفت صادر کرد.

مصدق برای مقابله با تحریم‌ها بودجه بدون نفت تنظیم کرد. حقوق مقامات دولتی را کم کرد، استفاده از خودروهای با راننده را برای مقامات ارشد ممنوع کرد. پروژه‌های توسعه‌ای را به تعویق انداخت، واردات کالاهای تجملی را محدود کرد، اوراق قرضه دولتی منتشر کرد، ذخایر ارزی و طلا ایجاد کرد، اسکناس بانکی چاپ کرد و به تدریج ارزش پول رایج را کاهش داد. در نتیجه ارزش دلار در بازار سیاه از ۳۱ ریال به ۹۷ ریال و ارزش پوند از ۸۹ ریال به ۲۵۶ ریال افزایش پیدا کرد. بریتانیا واقعا انتظار نداشت که فشارهای اقتصادی بتواند دولت ایران را سرنگون کند اما امیدوار بود که فشارها به تشدید مناقشات داخلی منجر شود و این اتفاق هم افتاد. در اواخر سال ۱۳۳۱، ۹ نفر از ۲۰ چهره بنیان‌گذار جبهه ملی از آن جدا شدند. آنها مصدق را به غوطه‌ور کردن کشور در اسکناس‌های بی ارزش، تضعیف قانون، نقض حقوق مالکیت از طریق وضع مالیات بر درآمد، آشفته کردن روابط زمین‌دار با دهقان، ایجاد نانوایی‌های دولتی و تهدید به ملی کردن شرکت‌های تلفن و اتوبوسرانی متهم کردند. همچنین ادعا کردند که مصدق بخاطر فامیل بودن با قوام نسبت به پاسخگو بودنش در قبال قیام ۳۰ تیر بی اعتنا بوده است. مخالفان مصدق را به نقض قوانین شریعت از طریق مجاز کردن خرید و فر.ش مشروبات الکلی، تشویق به ایجاد مدارس مختلط، حمایت از مدارس خارجی، انتقال سرمایه‌های بنیادهای مذهبی به نهادهای آموزشی دولتی و تلاش برای دادن حق رأی به زنان متهم کردند. مکی حتی مصدق را با هیتلر مقایسه کرد و بقایی او را بدتر از هیتلر توصیف کرد، محکوم سازی‌های آشکار بقایی باعث شکاف در حزب زحمتکشان شد. خلیل ملکی با جمعی از روشنفکران و جوانان از حزب زحمتکشان جدا شدند و حزب جدیدی با نام نیروی سوم ایجاد کردند. نیروی سوم در کنار حزب ایران یکی از سرسخت‌ترین حامیان مصدق باقی ماند.

بسیاری از سیاستمداران مخالف مصدق با بازار در ارتباط بودند اما کاتم مأمور CIA می‌نویسد یکی از بزرگ‌ترین درس‌های دوره مصدق این بود که وقتی جدایی اجتناب ناپذیر بین مصدق و کاشانی اتفاق افتاد، بازار بی هیچ تردیدی جانب مصدق را گرفت. ده روز بعد از قیام ۳۰ تیر بود که این اختلاف خود را نشان داد. زمانی‌که مصدق از مجلس خواست تا اختیارات ویژه قانونگذاری  را از ۶ ماه به یکسال افزایش دهد کاشانی با این درخواست مخالفت کرد. در این بین صدور حکم دستگیری سرلشکر زاهدی از طرف دولت به اتهام توطئه برای کودتا موجب افزایش تنش‌ها شد. کاشانی در مقام رئیس مجلس به زاهدی اجازه داد تا در صحن مجلس تحصن کند. بقایی، قنات آبادی و یکی از پسران کاشانی هم به این تحصن پیوستند. وقتی که مصدق خواهان همه‌پرسی انحلال مجلس و نیز استعفای نماینده‌های هوادار خود از نمایندگی مجلس شد تا پارلمان جدید بر اساس قانون اصلاح شده انتخابات تشکیل شود، کاشانی او را به زیر پا گذاشتن مشروطه و هدایت کشور به سمت دیکتاتوری متهم کرد. در آن زمان دست کم یک سوم نماینده‌ها عملا حقوق بگیر CIA و MI6 بودند.

تهدید کمونیسم

دونالد ویلبر روایت خودش از کودتا را اوایل آبان ۱۳۳۱ با فهرست کردن ۶ دلیل عمده برای سرنگونی دولت مصدق آغاز می‌کند: یک سرپیچی مصدق از پذیرش توافق نفتی، در این روایت مصدق مقصر اصلی شناخته شده است. دو کسری مالی دولت او، بر اساس این منطق حق بسیاری از دولت‌ها بود که دچار فروپاشی شوند. سه سیاست‌ورزی احساسی مصدق، تلاش برای کسب قدرت شخصی و دیدگاه کاملا مخرب و شتابزده او. چهار گسترش اختیارات و نادیده گرفتن قانون اساسی. پنج تضعیف شاه و نیروهای نظامی و شش همکاری مصدق با حزب توده. ویلبر تأکید می‌کند که مسئولین وزارت‌های خارجه آمریکا و بریتانیا در آبان ۱۳۳۱ با یکدیدگر دیدار کردند تا نقشه‌ای مشترک برای سرنگونی مصدق تهیه کنند. این نقشه در اواسط فروردین ۱۳۳۲ در واشنگتن تهیه شد و در اوایل اردیبهشت در پایگاه نظامی بریتانیا در قبرس بررسی شد. در اواسط خرداد یک بار دیگر در بیروت ارزیابی شد و در اوایل تیرماه در لندن نهایی شد. در ۱۱ تیر به امضای وزارت‌های خارجه آمریکا و بریتانیا رسید و در ۲۱ تیر به امضای آیزنهاور و چرچیل. نقشه عملیات برای اواخر مرداد ماه تنظیم شد. طی مراحل طرح ریزی کودتا با هندرسون و سرلشکر زاهدی مشورت شد و کرمیت روزولت به عنوان رئیس عملیات انتخاب شد. عملیات مشترک CIA و MI6 آژاکس نامیده شد. نقشه کودتا دو بخش عمده داشت: ایجاد آشوب و ناآرامی به منظور بی ثباتی دولت و اجرای کودتای نظامی متعارف برای سرنگونی دولت.

ویلبر شخصا مسئول بخش جنگ روانی بود. بخش‌های اساسی طرح کودتا عبارت بودند از: برجسته کردن تهدید فرضی کمونیسم، مرتبط کردن جبهه ملی و حزب توده، مبالغه در قدرت حزب توده، پر تعداد نشان دادن هواداران حزب توده، جعل اسناد برای اثبات رخنه حزب در دولت، طرح این ادعا که حزب توده در حال آماده شدن برای اجرای کودتاست و هشدار در این مورد که مصدق آگاهانه یا ناآگاهانه راه را برای الحاق ایران به بلوک کمونیستی فراهم می‌کند.

سیاستگذاران آمریکایی و بریتانیایی به آسانی در بیانیه‌های عمومی خود از تهدید کمونیسم استفاده می‌کردند اما نخستین نشست مشترک وزارتخانه‌های خارجه دو کشور منجر به این توافق شد که: “در شرایط کنونی، هیچ عنصری از تحریکات روسی مشاهده نمی‌شود و این مسئله به طور اصولی نباید بخشی از مشکل کوتاه مدت و فوری جنگ سرد تلقی شود.” مصدق هم به این امر واقف بود و در دادگاهش گفته بود: “من هیچ نگران حزب توده نبودم، زیرا حتی یک تانک یا حتی یک تیربار در اختیار نداشتند، با درآمدهای نفت در آینده هم می‌توانستیم تمامی مشکلات اقتصادی خود را برطرف کنیم و به این ترتیب حمایت اجتماعی آنان را کاهش دهیم.”

علاوه بر اینها CIA ارزیابی نسبتا منصفانه‌ای از نقاط قوت و ضعف حزب توده داشت. این سازمان بر اساس منابع اطلاعاتی خود و گزارشاتی از رکن دو، شمار اعضای حزب را حدود ۱۵ تا ۲۲ هزار نفر برآورد کرده بود و شمار هواداران حزب را هم حدود ۴ برابر این مقدار تخمین می‌زد. حزب توده مسلح نبود و هدف اصلی‌اش تقویت مصدق و ایجاد جبهه‌ای واحد بود. CIA و MI6 همزمان با پافشاری بر این تهدیدها جریان منظم ۱۱ هزار دلاری ماهانه را به سوی حدود ۲۰ تا ۳۰ نماینده مجلس، ۲۰ روزنامه، روسای ایلات بختیاری، یک گروه تروریستی ناشناس احتمالا فدائیان اسلام و سومکا و آریا و حزب زحمتکشان و به دسته‌های لوتی جنوب تهران از طریق آیت‌الله بهبهانی برقرار کرده بودند. در نقشه کودتا صراحتا گفته شده بود که رسانه‌ها به ویژه روزنامه‌های غربی باید بر خطر کمونیسم تأکید و از بابت تساهل مصدق در خصوص حزب توده اعلام نگرانی کنند و همچنین قرار بود چهره‌های ارشد آمریکایی طی بیانیه‌ای رسمی هرگونه امید به کمک آمریکا را به یأس تبدیل کنند.

کودتای ۲۵ مرداد

جدی‌ترین کنش در جهت بی ثباتی دولت در اردیبهشت ۱۳۳۲ با قتل سرتیپ افشار طوس اتفاق افتاد. بخش نظامی کودتا عملا به شاه وابسته بود. قرار بود شاه پوششی شبه قانونی برای کودتا ایجاد کند و تنها شاه بود که بین افسران ارتش اعتبار داشت. CIA و MI6 با استفاده از فرستاده‌هایی سعی در جلب مشارکت شاه داشتند اما شاه به دلیل ریسک‌پذیر نبودنش این موضوع را به تعویق انداخت. دست آخر به شاه اعلام کردند که اگر در این نقشه همکاری نکند بریتانیا و آمریکا کار را بدون او پیش خواهند برد و هشدار دادند که حمایت از خاندان پهلوی را متوقف می‌کنند. با این اولتیماتوم شاه با این شرط که زاهدی نامه استعفای بدون تاریخش را امضا کند موافقت کرد.

نقشه عملیاتی کودتا بر اساس مراحل زیر طراحی شده یود: در یک شب مرداد ماه گروهی از گارد سلطنتی به ریاست نعمت‌الله نصیری سراغ مصدق می‌رفتند و فرمان شاه مبنی بر عزل او و جایگزینی زاهدی را تسلیم می‌کردند و در این میان، گروهی دیگر از گارد سلطنتی وزرای کلیدی را بازداشت می‌کردند و یک گروه دیگر به فرماندهی باتمانقلیچ مراگز اصلی مخابرات و تلگراف، رادیو و مقر ستاد مشترک را تصرف می‌کردند. باتمانقلیچ به عنوان رئیس جدید ستاد مشترک فرمان‌هایی برای استقرار نیروها و تانک‌های ارتش در مناطق مختلف پایتخت صادر می‌کرد تا با اعتراضات مقابله شود و بازداشت‌های گسترده انجام گیرد. ۱۰۰ نفر درجا و ۴۰۰۰ نفر فعال دیگر طی روزهای بعد بازداشت می‌شدند. اوباش خیابانی هم باید به عنوان عملیات انحرافی به دفاتر حزب توده و جبهه ملی حمله می‌کردند. در صورت شکست جنبه شبه قانونی کودتا، بعد نظامی‌تر باید عملیاتی می‌شد که شامل نیروهای پشتیبانی از کرمانشاه به فرماندهی سرهنگ بختیار و از قزوین به فرماندهی سرهنگ قرنی می‌شد. در صورت شکست تمامی اینها طرحی احتیاطی مبنی بر شورش‌های ایلاتی بین بختیاری‌های اطراف اصفهان و شاهسون‌های آذربایجان مدنظر بود.

عملیات کودتا در ساعات پایانی روز ۲۴ مرداد آغاز شد. مطابق برنامه سه گروه گارد سلطنتی از مقر خود در باغ شاه خارج شدند. سرهنگ نصیری با همراهی یک خودروی زرهی، دو دستگاه جیپ و دو کامیون نظامی مملو از گاردهای مسلح به سمت خانه مصدق حرکت کردند. دسته دوم متشکل از دو کامیون پر از گارد سلطنتی به سمت منزل ریاحی و شماری از وزرا مانند فاطمی، حق شناس و زیرک زاده در شمال تهران حرکت کردند و دسته سوم به رهبری تیمسار باتمانقلیچ و سرهنگ حسین آزموده به سمت مرکز مخابرات و ستاد ارتش در مرکز تهران حرکت کردند. از بین این سه دسته فقط گروه دوم موفق شد. وقتی نصیری به خانه مصدق رسید با سرهنگ ممتاز فرمانده تیپ دوم کوهستانی و ۴ تانک روبرو شد و بازداشت شد. تیمسار باتمانقلیچ هم وقتی به ستاد ارتش رسید با نیرویی پر شمار روبرو شد و فرار کرد اما معاونش آزموده بازداشت شد. ویلبر از بهم خوردن همه چیز کاملا گیج شده بود. در واقع سرگرد مهدی همایونی از اعضای جوان گارد شاهنشاهی و از اعضای سازمان مخفی افسران حزب توده، کودتا را به حزب اطلاع داده بود و حزب هم توسط کیانوری و از طریق رابطه خویشاوندی نزدیک همسرش با همسر مصدق به مصدق اطلاع داده بود. مصدق در جلسه محاکمه‌اش، کلیت این موضوع را تأیید کرد و شرح داد که شخصی حدود ساعت ۷ بعدازظهر به منزلش تلفن کرده و وقوع کودتا را به همسرش هشدار داده و اسامی افسرانِ درگیر کودتا را لو داده است.

ساعت ۵ صبح روز بعد، وضعیت عادی به پایتخت برگشت، دولت با لغو حکومت نظامی اعلام کرد که حکم بازداشت ۳۰ نفر را صادر کرده است. شاه هم همانطور که در نقشه کودتا پیش بینی شده بود به همراه همسرش به بغداد فرار کرد. حقوقدانی که از طرف مصدق برای بررسی کودتا منصوب شده بود، پیشنهاد کرد که سرهنگ اخوی و سرتیپ دفتری بازداشت شوند، اخوی که از دوستان قدیمی ریاحی بود تهدید کرد که در صورت اقدام به دستگیری خود را خواهد کشت و اجازه یافت به عنوان فردی بیمار راهی بیمارستان شود. دفتری خواهرزاده مصدق با چشمانی گریان دخالت در کودتا را انکار کرد و سوگند وفاداری شخصی به دایی‌اش خورد و فرماندهی گمرک را حفظ کرد. روز بعد از کودتا مردم به خیابانها ریختند و جشن گرفتند، نماینده‌های مصدق سخنرانی کردند و همه بغیر از فاطمی در حمایت از تشکیل شورای سلطنتی حرف زدند که قرار بود مسئله قانون اساسی را حل کند، اما فاطمی از نیاز به تشکیل جمهوری و به دادگاه کشاندن خائنانی گفت که سعی کرده بودند کودتا راه بیندازند. این نقطه نظرات فاطمی و همچنین چاپ مقاله‌ای در باختر امروز که در آن سلطنت را به عنوان امری مرده و مدفون محکوم کرده بود، سرنوشتش را تعیین کرد.

کودتای ۲۸ مرداد

بلافاصله بعد از ناکامی نصیری، بعضی از افراد در ستادهای CIA و MI6 به این نتیجه رسیدند که کل کودتا شکست خورده است و واشنگتن به روزولت دستور داد تا ایران را ترک کند، اما روزولت به این جمع بندی رسید که صرفا بخش شبه‌قانونی کودتا شکست خورده و شبکه مرکزی کودتا به ویژه بدنه نظامی کودتا تا اندازه زیادی دست نخورده باقی مانده است و با انجام برخی ابتکارات می‌شود طرح اولیه را دوباره اجرا کرد. هندرسون سفیر آمریکا که در زمان کودتا در تهران نبود با شنیدن خبر شکست کودتا بلافاصله به تهران برگشت و درخواست ملاقات با مصدق را داد که برای ۲۷ مرداد تعیین شد. اهمیت سرنوشت ساز این ملاقات غالبا نادیده گرفته شده است. ویلبر هم تماما آن را نادیده می‌گیرد و با زبانی مبهم از نحوه ایجاد شرایطی می‌گوید که در آن نقشه کودتا امکان‌پذیر می‌شده است. هندرسون هم خلاصه‌ای سانسور شده به واشنگتن فرستاد و در آن نقش تعیین کننده خودش را در کودتای واقعی حذف کرد. ۲۰ سال یعد هندرسون نسخه کمتر سانسور شده‌ای را در پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه کلمبیا ارائه داد که مشابه نسخه‌ای بود که بلافاصله بعد از کودتا به صورت ناشناس به نشریه تایم داده بود. این اطلاعات حاکی از آن هستند که هندرسون قبل از ملاقات با مصدق با روزولت به استراتژی مشخصی رسیده بود. هندرسون در این جلسه از امنیت جانی آمریکایی‌های ساکن ایران ابراز نگرانی کرد و به مصدق اولتیماتوم داد در صورتی که مقامات نتوانند نظم و قانون را به خیابان‌ها برگردانند، او هیچ گزینه‌ای به جز درخواست خروج فوری تمامی آمریکایی‌ها از ایران را نخواهد داشت و گفت در این صورت آمریکا دیگر نمی‌تواند مصدق را به عنوان رئیس قانونی دولت به رسمیت بشناسد و در حین صحبت‌هایش به این موضوع اشاره کرده بود که شاه عملا مصدق را خلع کرده است. مصدق در جواب هندرسون گفته بود که شاه طبق قانون اساسی حق برکناری نخست وزیر را ندارد و هندرسون اعلام کرده بود در صورت اقدامی مقتضی و فوری برای برقراری نظم و قانون از طرف دولت، آمریکا وعده پرداخت کمک‌های مالی آینده و به رسمیت شناختن دولت مصدق را مجددا مورد بررسی قرار خواهد داد. مصدق دستور داد نظم را به خیابان‌ها برگردانند و به نوشته هندرسون این اشتباه مهلک پیرمرد بود. مصدق به دام افتاده بود، او رسما انجام هرگونه تظاهرات را ممنوع کرد و به ارتش و شهربانی دستور داد تا خیابان‌ها را از کمونیست‌ها پاکسازی کنند. مصدق با این فرمان عملا دست ارتش را برای سرکوب قدرتمندترین حامیانش در خیابان‌ها باز گذاشت.

صبح روز بعد جبهه ملی و حزب توده دستورات مصدق را رعایت کردند. روزنامه‌های مخالف به طور مشخص فرمان شاه مبنی بر نخست وزیری زاهدی را منتشر کردند، روزنامه ستاره اسلام یکی از این روزنامه‌ها بود. بعدها طالقانی گفت که افراد جاعل در منزل آیت الله بهبهانی تمام شب را سرگرم تهیه اعلامیه‌هایی با نام حزب توده بودند که آغاز جمهوری دموکراتیک مردمی را اعلام می‌کرد و همچنین تهدید می‌کرد که سران روحانی مخالف از جمله آیت الله العظمی بروجردی را از تیرهای برق به دار خواهند آویخت. حدود ۶.۵ بامداد ۲۸ مرداد، اعضای کابینه به منظور همه‌پرسی تعیین سرنوشت سلطنت در منزل مصدق تشکیل جلسه داده بودند. در ساعت ۸ صبح به استانداران اعلام کردند برای برگزاری همه‌پرسی آماده شوند. تقریبا در همین ساعت دسته‌ای از اوباش مسلح به چاقو، سنگ و چماق از جنوب تهران و بازار به سمت شمال شهر حرکت کردند. سردسته این اوباش طیب حاج رضایی بود. اوباش دکه‌های روزنامه فروشی که نشریات هوادار دولت را می‌فروختند تخریب کردند، راننده‌ها و عابرانی که از دادن شعار زنده باد شاه خودداری می‌کردند کتک می‌زدند و مغازه‌ها را در صورت نبستن تهدید به غارت می‌کردند. به تئاتر سعدی مرکز فعالیت روشنفکران چپ‌گرا حمله کردند و دفاتر حزب ایران، نیروی سوم، روزنامه‌های باختر امروز و به سوی آینده را به آتش کشیدند. در ادامه راه برخی از حامیان فدائیان، اعضای حزب زحمتکشان و سومکا و آریا و برخی زندانیان زندان مرکزی که توسط اوباش آزاد شده بودند به آنها اضافه شدند. مجموع این جمعیت سلطنت طلب از ۳ تا ۴ هزار نفر بیشتر نمی‌شد. بعدا یک گزارشگر هوادار CIA این تظاهرات را مراسمی مضحک خواند. این نیرو حتی در کودتا نیز تعیین کننده نبود و صرفا تأثیری جنبی داشت، مشابه صدایی در کنار نمایش واقعی کودتای متعارف نظامی. یکی از شاهدان عینی حمله به دفاتر نیروی سوم نوشته است که شمار اوباش آنقدر کم بود که نمی‌توانستند ساختمان را تصرف کنند. در مقابل فرماندهان ارتش تانک‌های خود را به سمت شهر روانه کردند، یک شاهد عینی مدعی است که در ساعات اولیه صبح سرهنگ نوذری فرمانده مورد اعتماد تیپ اول زرهی را دیده است که با عجله به طرف پادگان سلطنت آباد رفته و به سرتیپ جهانبانی دستور داده تا تانک‌ها را برای اجرای دستور مصدق مبنی بر پاکسازی خیابان‌ها اعزام کنند. دقیقا روشن نیست که آیا فرماندهان دیگر تیپ‌ها همین کار را سرخود انجام دادند یا معاونان آنها بر اساس دستور سرتیپ دفتری -رئیس شهربانی و نیز فرماندار نظامی جدید که با عجله منصوب شده بود- دست به این اقدام زدند.

صدیقی در خاطرات خود می‌نویسد در ساعت ۱۱ صبح مصدق با دستور ارائه سمت‌های ریاست شهربانی و فرماندار نظامی به سرتیپ دفتری به او تلفن کرد. مصدق احساس می‌کرد با وجود این خویشاوند نزدیک، اوضاع بهتر اداره خواهد شد، اما یکی از دسیسه‌گران کودتا اکنون سه منصب کلیدی را در دست گرفته بود، فرماندار نظامی، رئیس شهربانی و فرمانده گارد مسلح گمرک. سرتیپ دفتری بلافاصله افسران سلطنت طلب را برای بازداشت فرماندهان تیپ‌هایی که در خدمت مصدق بودند به ویژه سرهنگ پارسا از تیپ اول کوهستان در پادگان مهرآباد اعزام کرد. مهمترین مانع پیشروی کودتا برطرف شده بود، ۳۲ تانک و کامیون‌های نظامی مملو از سرباز توانستند از قرارگاه‌های خود خارج شده و به سمت تصرف مکان‌های استراتژیک تعیین شده در نقشه اولیه حرکت کنند. تانک‌ها ستاد ارتش و ساختمان تلفن و تلگراف را تصرف کرده و ارتباط بین دولت و قرارگاه‌های تحت فرماندهی هواداران مصدق را قطع کردند. در ایستگاه تصرف شده رادیو، افرادی مثل زاهدی، برادر شاه، پسر کاشانی و سردبیران روزنامه‌های هوادار شاه نخستین کسانی بودند که خطاب به ملت سخن گفتند.

ساعت ۵ بعدازظهر تانک‌های تحت فرماندهی افسران هوادار شاه به خانه مصدق رسیدند، درگیری فقط ۲ ساعت طول کشید، سرهنگ ممتاز که از خانه مصدق محافظت می‌کرد تنها سه تانک در اختیار داشت در مقابل ۲۴ تانک از جمله ۲ تانک سنگین شرمن در اختیار هوادار شاه بود. ساعت ۷ بعدازظهر فرمان آتش بس از طرف مصدق صادر شد و مصدق به همراه ۱۵ نفر از همکارانش از خانه فرار کردند و از آنجا به خانه معظمی رفتند و با شریف امامی داماد معظمی تماس گرفتند تا تسلیم شوند. در این میان چند وزیر دیگر از جمله فاطمی موفق به فرار شدند. طی آن روز پر آشوب مبارزان جبهه ملی برای تشکیل نیروی ملی، فراخواندن هواداران به خیابان‌ها و در صورت لزوم توزیع سلاح بین آنها دست به دامن مصدق شدند اما مصدق با این توجیه که نمی‌خواهد بر شدت درگیری‌ها اضافه کند از پذیرش آن خودداری کرد. مصدق نگران جنگ داخلی و همچنین احتمال دخالت خارجی بود و می‌ترسید درگیری به تجزیه کشور منجر شود.

پس از کودتا

مقامات پزشکی شهر، شمار کشته‌های این روز را ۴۱ نفر و زخمی‌ها را ۷۵ نفر اعلام کرد، اما سفارت آمریکا ادعا کرد که شمار کشته‌ها ۷۳ نفر و زخمی‌ها ۱۰۰ نفر بوده است. شاه ۳۱ مرداد به کشور برگشت. غروب همان روز زاهدی و روز یعدش شاه بی سر وصدا به دیدار کاشانی رفتند. طی هفته بعدی، روزنامه‌های عمده کشور تصاویر بزرگی از زاهدی در کنار کاشانی، بقایی، مکی، حائری زاده و قنات آبادی منتشر کردند. سال‌ها بعد سید محمود کاشانی فرزند آیت الله کاشانی ادعا کرد علت موفقیت کودتا این بوده که مصدق از پذیرش توصیه پدرش به ویژه برای بازداشت زاهدی امتناع کرده بود. بر اساس گفته او، مصدق به جنبش میهن‌پرستانه به رهبری پدر شجاعش خیانت کرده بود. کودتای ۲۸ مرداد پیامدهای بسیاری در دیگر نقاط جهان داشت، این پیروزی سیاستمداران آمریکایی را به این نتیجه رساند که می‌شود دولت‌های مسئله‌ساز را سرنگون کرد و در سال‌های بعد CIA کودتاهای بسیار مشابه را در گواتمالا، اندونزی و شیلی برنامه‌ریزی و اجرا کرد. بعضی از این کودتاها به کشتارهایی گسترده در حد نسل کشی منجر شدند. ایالات متحده آمریکا که در دهه‌های گذشته تمایل داشت خود را پرچمدار لیبرال دموکراسی نشان دهد به شکلی فزاینده مترادف با دیکتاتوری نظامی اقتدارطلب و راست گرا پنداشته شد. کودتا فرآیند ملی شدن را دست کم به مدت ۲ دهه در خاورمیانه به تأخیر انداخت. کودتا حداقل چهار پیامد قابل توجه داشت ۱- ملی زدایی از صنعت نفت ۲- نابودی مخالفان سکولار ۳- مشروعیت زدایی مرگبار از نظام شاهنشاهی ۴- تشدید توهم توطئه در سیاست ایران. به عبارت دیگر کودتا تأثیری عمیق نه تنها بر سیاست و اقتصاد ایران، بلکه بر فرهنگ عمومی که برخی آن را ذهنیت می‌نامند گذاشت.

شاه مناقشه نفتی را با تقسیم سود ۵۰/۵۰ با یک کنسرسیوم نفتی در نیمه‌های سال ۱۳۳۳ حل و فصل کرد. در این کنسرسیوم ۴۰ درصد سهام متعلق به شرکت نفت ایران و انگلیس با نام جدید بریتیش پترولیوم، ۱۴ درصد متعلق به رویال داچ شل، ۶ درصد به یک کمپانی فرانسوی، ۳۵ درصد به شرکت‌های عمده نفتی آمریکایی و ۵ درصد باقی مانده به شرکت‌های کوچک‌تر آمریکایی موسوم به شرکت‌های مستقل رسید. توافقنامه کنسرسیوم در مهر ۱۳۳۳ در جلسه غیرعلنی مجلس هفدهم به تصویب رسید. برای حفظ آبرو یا در واقع آن چیزی که رژیم ایران مأیوسانه به آن نیاز داشت، وانمود شد که صنعت نفت کاملا ملی شده است. شرکت ملی نفت ایران در واقع فقط مدیریت پالایشگاه کرمانشاه و مراکز بهداشتی، آموزشی و حمل و نقل شرکت نفت را بر عهده گرفت. برخی مواد در توافقنامه نهایی، مبهم ماندند و عملا یادآور توافقنامه ۱۳۱۲ بودند. اعضای کنسرسیوم بدون مشاوره یا حتی اطلاع شرکت نفت می‌توانستند ترتیباتی خاص در زمینه قیمت و میزان تولید را بین خود اتخاد کنند. طولی نکشید که شاه ناراضی شد و به شکل محرمانه گله کرد که انگار کنسرسیوم به گرفتن تصمیمات اساسی بدون در نظر گرفتن نیازهای ایران عادت دارد.

شرکت ملی نفت ایران در دهه ۵۰ به امتیازاتی دست پیدا کرد که قبلا تنها در انحصار کنسرسیوم بود. در سال ۱۳۵۲ به دلیل جنگ اعراب و اسرائیل و تحریم نفت آمریکا از طرف کشورهای عربی درآمد نفتی ایران به دلیل افزایش تولید، افزایش پیدا کرد و شاه از این موقعیت استفاده و رجزخوانی می‌کرد. درآمد نفتی ایران از ۳۴ میلیون دلار در سال ۱۳۳۴ به ۵/۶ میلیارد دلار در سال ۵۲ و بعد از چهار برابر شدن قیمت نفت در سال‌های ۵۲-۵۳ به حدود ۲۰ میلیارد دلار در سال ۵۵ رسید. شاه از یک طرف مصرف کنندگان غربی را به خاطر هدر دادن منابع نفتی نکوهش و اوپک را به افزایش شدید قیمت‌ها ترغیب می‌کرد و از طرف دیگر کنسرسیوم را برای تولید بیشتر تحت فشار می‌گذاشت. این رجزخوانی‌ها به نوعی پنهان کردن این واقعیت بود که کنسرسیوم پس از سال ۱۳۳۲ عملا کنترل نفت را در اختیار داشت. ایران در سال ۵۷ و بعد از انقلاب تازه به سال‌های ۳۰-۳۲ رسیده و کنترل نفت را در اختیار گرفته بود. ایران که نخستین کشور منطقه از لحاظ ملی کردن نفت بود، یکی از آخرین کشورهایی شد که این فرآیند را کامل کرد.

برخورد با مخالفان

نابود کردن مخالفان نیز روندی بی‌وقفه و قاطع بود، ۲۳ نفر از چهره‌های اصلی حزب ایران که جزءِ مدیران مصدق بودند بلافاصله بازداشت و در دادگاهی نظامی محاکمه شدند، اتهام اولیه آنها خیانت بود و مجازات مرگ برایشان در نظر گرفته شده بود اما اکثر آنها در نهایت محکومیت‌های نسبتا سبک، عموما ۳ سه سال دریافت کردند. مصدق در پادگان سلطنت آباد محاکمه شد و اتهام اصلی خود را که تضعیف پادشاهی مشروطه بود به سخره گرفت و با طعنه گفت به دلیل مقاومت در برابر امپریالیسم از طریق ملی کردن نفت به دادگاه کشیده شده است. مصدق به دلیل کهولت سن به سه سال زندان محکوم شد. سفارت آمریکا این محاکمه را اشتباهی جدی دانست چرا که به مصدق این امکان را داد تا دست کودتاچیان را رو کند. مصدق بعد از سه سال محکومیت‌اش به احمدآباد تبعید شد و ۹ سال بعد در همانجا درگذشت و در یکی از اتاق‌های خانه احمدآباد به خاک سپرده شد.

تنها دو چهره شاخص جبهه ملی به مرگ محکوم شدند، یکی حسن فاطمی که بعد از ۷ ماه زندگی مخفی در مخفیگاه حزب توده دستگیر و اعدام شد و دیگری کریم پورشیرازی روزنامه نگار منتقد دربار که در زندان به آتش کشیده شد. شدت عمل در برابر حزب توده بسیار شدیدتر از جبهه ملی بود. رژیم بلافاصله پس از کودتا ۱۲۰۰ نفر از اعضای حزب توده را دستگیر کرد، این رقم تا مرداد ۱۳۳۳ که سازمان نظامی حزب با ۵۰۰ عضو کشف شد به ۳۰۰۰ نفر رسید. در این میان سران و افسران حزب توده با مجازات‌هایی سنگین روبرو شدند و ۷ نفر از آنها تا انقلاب ۵۷ همچنان در زندان بودند. این عده همراه با نلسون ماندلا طولانی‌ترین زندانیان سیاسی جهان بودند. ۳۱ نفر از اعضای حزب اعدام شدند، ۱۱ نفر زیر شکنجه کشته شدند، مجازات اعدام ۵۲ نفر به حبس ابد کاهش یافت، ۹۲ نفر به حبس ابد محکوم شدند و بقیه از ۱ تا ۱۵ سال حبس گرفتند.

میراث کودتا

رژیم برای نابودی کامل مخالفان با همکاری CIA و MI6 ساواک را تأسیس کرد. نابودی حزب توده و جبهه ملی به ایجاد خلائی سیاسی در کشور منجر شد. خلائی که در نهایت توسط جنبش اسلامی پر شد. در سال‌های ۴۲ و ۴۳ هنگامی که شاه لایحه کاپیتولاسیون را مطرح کرد، آیت‌الله خمینی با محکوم کردن شدید این امتیاز توانست زمینه ورود خود را به عرصه سیاست ملی فراهم کند. طی شورش‌های بعدی در شهرهای عمده ایران، زبان ناسیونالیسم و سوسیالیسم به کار گرفته نشد بلکه زبان اسلام مورد استفاده بود. قیام تهران به سردستگی طیب حاج رضایی که در کودتای ۲۸ مرداد نقش داشت صورت گرفت با این تفاوت که این بار طیب به سرعت اعدام شد. این جنبش در سال ۵۷ به پیروزی رسید. شاه ناخواسته مخالفین مذهبی را که در درازمدت به مراتب مهلک‌تر بودند جایگزین مخالفان سکولار کرد. فروپاشی نهایی نه تنها نظام پادشاهی را از میان برد بلکه به همان نسبت هزینه بسیار سنگینی را بر نیروهای مسلح وارد کرد. افکار عمومی و همچنین مخالفان ارتش و سلطنت را اموری کاملا جدایی ناپذیر می‌دانستند. لذا در آخرین روزهای انقلاب آیت‌الله خمینی که از اشتباه مصدق درس گرفته بود، از هواداران خود خواست تا در خانه نماند و برای مقابله با ورود فیزیکی نیروهای نظامی به خیابان‌ها بریزند. شکست نهایی وقتی اتفاق افتاد که تظاهرکنندگان وارد انبارهای مهمات شدند و بختیار به رئیس ستاد ارتش دستور استفاده از توپخانه سنگین داد. رئیس ستاد ارتش با این گمان که نخست وزیر ارتباطش را با واقعیت از دست داده است از اجرای این فرمان خودداری کرد. کودتای ۲۸ مرداد نه تنها از پادشاهی بلکه از ارتش منظم نیز مشروعیت زدایی کرده بود.

اما عمیق‌ترین تأثیر کودتا، اثرگذاری آن بر حافظه جمعی مردم ایران بود. این اقدام نه تنها توهم توطئه را در ایران تشدید کرد بلکه آمریکا را نیز به این توهم افزود. از نظر چپ سنتی و به خصوص حزب توده تهدید اصلی از طرف امپریالیسم آمریکا بود که جای بریتانیا در جهان را گرفته بود. از دیدگاه طیف میانه اعم از سکولار و مذهبی تهدید از سمت تمامی قدرت‌های بزرگ از جمله شوروی بود. سلطنت طلبان هم نسخه مخصوص خودشان را داشتند. شاه که همواره به نیات آمریکایی‌ها و بریتانیایی‌ها مشکوک بود حتی به افرادی که برای بازگرداندن او به سلطنت با CIA و MI6 همکاری کرده بودند، اعتماد نداشت. بسیاری از چهره‌های کلیدی کودتا از صحنه سیاست بیرون رانده شده بودند. سرلشکر زاهدی به خانه مجلل خود در سوئیس فرستاده شد، برادران رشیدیان به منزلشان در لندن و سرهنگ فرزانگان به آمریکا فرستاده شد. بختیار بنیان‌گذار ساواک تبعید شد و بعدها از طرف ساواک ترور شد و دیگران از جمله سرهنگ اخوی، گیلانشاه و قرنی به افرادی بی‌نام و نشان تبدیل شدند. کودتای ۲۸ مرداد هیچ قهرمانی نداشت اما به عنوان قیام شاه و ملت گرامی داشته میشد.

به باور شاه در کتاب پاسخ به تاریخ که سرشار از هذیان‌گویی توهم گونه است، بریتانیا علاوه بر سرنگونی پدرش، در شکل گیری و رشد حزب توده دست داشت و مصدق عامل انگلیس بود. به اعتقاد او انقلاب اسلامی به تلافی دفاع او از اوپک و آرمان فلسطینی توسط انگلیسی‌ها و همراه با شرکت‌های نفتی و روحانیون مرتجع طراحی شده بود. پس از انقلاب و اسقرار جمهوری اسلامی افکار عمومی متقاعد شدند که CIA قادر و مایل به انجام کودتا و سرنگونی دولت انقلابی است که به بحران گروگانگیری منجر شد. سایه بحران ۳۲ همچنان در بن بست طولانی مجادله ایران و آمریکا بر سر برنامه هسته‌ای ایران خود را نشان می‌دهد. آمریکا به اهداف نظامی برنامه هسته‌ای ایران مشکوک است و ایران به استفاده صلح آمیز از آن اصرار دارد. در این بن بست، جمهوری اسلامی به طور مستقیم و غیر مستقیم به رویدادهای ۳۰ تا ۳۲ اشاره کرده و مشابهت‌هایی بین حق حاکمیت کشور برای غنی سازی اورانیوم و ملی کردن منابع طبیعی خود قائل است. همچنین غرب در آن زمان ادعا می‌کرد که ایران دانش فنی برای اداره صنعت نفت را ندارد و الان می‌گوید ایران فاقد اعتبار اخلاقی برای دانش فنی هسته‌ای است. جمهوری اسلامی همچنین تحریم‌های غرب به رعبری آمریکا را با محاصره اقتصادی ایجاد شده از طرف بریتانیا را یکی می‌داند. همچنین شباهت‌هایی بین مذاکرات توخالی طی این دو بحران برقرار و استدلال کرده است که در هر دو مورد، قدرت‌های غربی علنا وانمود می‌کنند که از آمادگی لازم برای پذیرش مصالحه‌ای منصفانه برخوردارند، اما در واقع امر و به طور محرمانه، پیوسته بر خواسته‌هایی پافشاری می‌کنند که از طرف ایران قابل پذیرش نیست. در سال‌های ۳۰-۳۲ نیت واقعی غرب سرنگونی مصدق بود اما اکنون نیست اصلی غرب سرنگونی جمهوری اسلامی است.

نظر بدهید